انرژی و رقابت ژئوپلیتیک از قفقاز جنوبی تا غرب آسیا
آیا ائتلاف نوظهور انرژی میان جمهوری آذربایجان، ترکیه و قطر، ایران را از معادلات آینده غرب آسیا کنار خواهد زد؟ انتقال گاز خزر به سوریه و سرمایهگذاری گسترده در زیرساختهای برق دمشق، نشانه شکلگیری آرایش جدیدی از قدرت ژئوپلیتیکی است؛ آرایشی که میتواند مسیرهای ترانزیتی منطقه را تغییر دهد و جایگاه اقتصادی و راهبردی ایران را با چالشهای تازه مواجه سازد.
مهدی فیضاللهی – کارشناس ارشد مطالعات منطقهای
اندیشکده زاویه: پیروزی جمهوری آذربایجان در جنگ قرهباغ (2020 و 2023) و سقوط حکومت بشار اسد (2024) در سوریه، دو تحول اساسی در جغرافیای سیاسی مناطق همجوار ایران، از قفقاز جنوبی تا غرب آسیا، بودند. نخستین تحول، وزن ژئوپلیتیکی و جایگاه منطقهای جمهوری آذربایجان را تقویت کرد و تحول دوم، محیط سیاسی و اقتصادی سوریه و فرصتهای همکاری خارجی آن را دگرگون ساخت. برآیند این دو تحول اکنون در حوزه انرژی و رقابت ژئوپلیتیکی منطقه در حال آشکارشدن است. انتقال گاز جمهوری آذربایجان از مسیر ترکیه به سوریه، توسعه زیرساختهای انتقال گاز و سرمایهگذاری قطر در طرحهای تولید برق سوریه، زمینههای تازهای برای پیوند منافع اقتصادی و راهبردی میان قفقاز جنوبی و حوزه لوانت(شامات) در غرب آسیا فراهم کردهاند. بهاینترتیب، مسئله اصلی این است که پیوندهای نوظهور انرژی میان بازیگران دخیل چه پیامدهایی برای موقعیت ژئوپلیتیکی و منافع منطقهای ایران به همراه دارد.
سقوط بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴، محیط سیاسی سوریه و مناسبات خارجی این کشور را دستخوش تغییر کرد. روی کار آمدن ساختار سیاسی جدید در دمشق، فرصت تازهای برای ترکیه فراهم آورد تا جایگاه خود را در تحولات سیاسی و اقتصادی سوریه تثبیت کند. آنکارا که در جریان جنگ داخلی سوریه از مخالفان بشار اسد حمایت کرده بود، پس از تغییر حکومت به یکی از شرکای اصلی خارجی دمشق تبدیل شد. این تحول برای جمهوری آذربایجان نیز اهمیت داشت؛ زیرا روابط نزدیک باکو و آنکارا میتوانست زمینه مناسبی برای گسترش همکاری با دولت جدید سوریه فراهم کند. همچنین، باتوجهبه نزدیکی سیاسی دمشق و آنکارا با گسترش همکاری انرژی میان سوریه و جمهوری آذربایجان، ترکیه نقشی محوری ایفا کرده و به حلقه اتصال این همکاری مبدل گشت.
بهاینترتیب، دیدارهای احمد الشرع و الهام علیاف در باکو و سپس در آنتالیا به توافقی برای تأمین گاز طبیعی سوریه از جمهوری آذربایجان انجامید. در ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۵، وزارت انرژی سوریه و شرکت دولتی نفت جمهوری آذربایجان، سوکار، توافقنامه تأمین گاز طبیعی امضا کردند. حجم اعلامشده برای عرضه سالانه ۱٫۲ میلیارد مترمکعب با امکان افزایش حجم تا ۲ میلیارد مترمکعب در سال نیز برآورد شد. گاز صادراتی از میدان شاهدنیز در دریای خزر تأمین میشود؛ میدانی که تحت مدیریت شرکت بریتانیایی بیپی(BP) قرار دارد و از منابع اصلی صادرات گاز جمهوری آذربایجان است. جمهوری اسلامی ایران نیز سهمی 10 درصدی در این میدان گازی دارد. شرکت ملی نفت ایران یکی از سهامداران طرح انتقال گاز از میدان شاه دنیز جمهوری آذربایجان به ترکیه است. این گاز از طریق شبکه انتقال از مسیر گرجستان به ترکیه رسیده و سپس از مسیر اتصال خط لوله میان کیلیس در جنوب ترکیه و حلب در شمال سوریه وارد شبکه سوریه میشود. در این راستا، ظرفیت اعلامشده خط اتصال کیلیس-حلب، روزانه حداکثر ۶ میلیون مترمکعب با هدف راهاندازی نیروگاههای سوریه، از جمله نیروگاه حلب و افزایش عرضه برق بود.
در کنار توافق گازی با جمهوری آذربایجان، سرمایهگذاری خارجی در تولید برق سوریه نیز یکی از تحولات مهم بخش انرژی این کشور است. در ۲۹ مه ۲۰۲۵، دولت سوریه تفاهمنامهای به ارزش تقریبی ۷ میلیارد دلار با کنسرسیومی به رهبری هولدینگ قطری(UCC Holding) برای توسعه زیرساختهای تولید برق امضا کرد. این طرح شامل نیروگاههای گازی با ظرفیت مجموع ۴۰۰۰ مگاوات و تأسیسات خورشیدی با ظرفیت ۱۰۰۰ مگاوات بود. در ۶ نوامبر همان سال، توافقنامههای نهایی برای ساخت و بهرهبرداری از هشت نیروگاه با ظرفیت مجموع ۵۰۰۰ مگاوات امضا شد. این کنسرسیوم علاوه بر شرکت قطری، شرکتهایی از ترکیه و ایالات متحده را نیز در بر میگیرد؛ موضوعی که نشان میدهد مشارکت خارجی در بازسازی زیرساخت انرژی سوریه به همکاری میان چند بازیگر منطقهای و بینالمللی متکی است.
بهاینترتیب، توافق نخست بر تأمین گاز و انتقال آن متمرکز است، درحالیکه طرح تحت رهبری هولدینگ قطری توسعه ظرفیت تولید برق را دنبال میکند. باوجود تفاوت در ماهیت و طرفهای مشارکت، هر دو روند در بازسازی بخش انرژی سوریه نقش دارند و میتوانند جایگاه تأمینکنندگان، سرمایهگذاران و مسیرهای منطقهای را در اقتصاد این کشور و غرب آسیا تحتتأثیر قرار دهند. بهویژه این که تکمیل بخش جدید خط لوله گاز عربی در سوریه در سپتامبر ۲۰۲۶، چشمانداز اتصال شبکه انتقال گاز ترکیه به مسیرهای منطقهای را تقویت کرده است. بر اساس اعلام شرکت نفت سوریه، این شبکه با تکمیل بخش ۱۸۶ کیلومتری جدید، قابلیت انتقال گاز در هر دو جهت را به دست آورده و ظرفیت انتقال آن تا ۱۱ میلیون مترمکعب در روز اعلام شده است.
این زیرساخت میتواند امکان ارتباط میان مسیر گاز جمهوری آذربایجان-ترکیه-سوریه و شبکهای را فراهم کند که از حمص به سمت دمشق و اردن امتداد مییابد و در جنوب به عقبه و العریش مصر میرسد. همچنین، شاخه خط لوله گاز عربی از حمص به طرابلس، امکان بالقوه اتصال به بازار لبنان را مطرح میکند. در صورت فراهمشدن شرایط فنی و قراردادی، این شبکه میتواند دامنه جغرافیایی توزیع گاز واردشده از ترکیه به سوریه را گسترش دهد؛ بااینحال، ظرفیت انتقال شبکه را نباید با حجم واقعی صادرات آذربایجان به مقاصد جنوبی یا لبنان یکسان دانست.
اهمیت ژئوپلیتیکی و پیامدها
اهمیت ژئوپلیتیکی انتقال گاز جمهوری آذربایجان به سوریه و سرمایهگذاری قطر در زیرساختهای برق این کشور را باید در چارچوب ژئواکونومی، وابستگی متقابل نامتقارن و رقابت بر سر نفوذ منطقهای بررسی کرد. همکاریهای انرژی و سرمایهگذاری در سوریه میتواند زمینه شکلگیری نوعی همگرایی ژئواکونومیک با نقش محوری آنکارا را میان ترکیه، جمهوری آذربایجان، قطر و سوریه فراهم کند؛ هرچند شواهد موجود برای اطلاق عنوان اتحاد راهبردی به این چهار کشور کافی نیست.
این دو توافق، باوجود استقلال قراردادی، دو نیاز اساسی سوریه پس از جنگ، یعنی تأمین سوخت و بازسازی ظرفیت تولید برق، را هدف قرار دادهاند. یکی از مهمترین پیامدهای این روند، تقویت موقعیت ترکیه بهعنوان گره مرکزی انتقال و توزیع گاز در منطقه است. انتقال گاز جمهوری آذربایجان به سوریه از مسیر ترکیه، اهمیت زیرساختهای ترانزیتی این کشور را در اتصال منابع تولید به بازارهای مصرف افزایش میدهد. با گسترش اتصالات شبکه گاز سوریه با خطوط انتقال منطقهای و با فراهمشدن امکان انتقال گاز میان ترکیه، سوریه و سایر بخشهای منطقه، ترکیه میتواند جایگاه خود را در زنجیره انتقال انرژی از قفقاز جنوبی به غرب آسیا تثبیت کند. چنین روندی با راهبرد گستردهتر آنکارا برای تبدیلشدن به هاب گازی منطقهای همراستاست؛ جایگاهی که تحقق کامل آن، افزون بر موقعیت ترانزیتی، به تنوع منابع تأمین، ظرفیت زیرساختها، امکان مبادله و تجارت گاز و شکلگیری بازارهای پایدار وابسته است.
بیشتر بخوانید: جایگاه آذربایجان در راهبرد انرژی ترکیه؛ از توران انرژی تا زنگزور
از منظر وابستگی متقابل نامتقارن، اهمیت این تحولات به روابطی بازمیگردد که ممکن است میان سوریه و سه بازیگر اصلی، یعنی جمهوری آذربایجان، ترکیه و قطر، شکل بگیرد. در این ساختار، هر بازیگر منبع متفاوتی از نفوذ بالقوه در اختیار دارد: جمهوری آذربایجان تأمینکننده گاز است؛ ترکیه مسیر انتقال این گاز و یکی از حلقههای اصلی اتصال سوریه به شبکههای منطقهای را در اختیار دارد؛ و قطر با مشارکت مالی در تأمین گاز و سرمایهگذاری گسترده در انتقال گاز و توسعه تولید برق، میتواند در بازسازی بخش انرژی سوریه نقش مؤثری ایفا کند. تداوم این همکاریها میتواند وابستگی سوریه به این سه بازیگر را در حوزههای متفاوت افزایش دهد. وابستگی به گاز وارداتی، نیاز به مسیر انتقال مشخص و اتکا به سرمایه و تخصص خارجی برای توسعه نیروگاهها، در صورت محدودبودن گزینههای جایگزین، ممکن است قدرت چانهزنی تأمینکنندگان، کشورهای ترانزیتی و سرمایهگذاران را افزایش داده و به وابستگی متقابل نامتقارن منجر شود.
پیامدها برای ایران
پیامدهای این همکاریها برای ایران در آن است که پیوندهای نوظهور انرژی جمهوری آذربایجان در پیوند با بازیگران غرب آسیا میتوانند بهتدریج بر مسیرهای انتقال انرژی، توزیع نفوذ منطقهای و فرصتهای اقتصادی بازیگران اثر بگذارند؛ روندی که جایگاه ایران را نیز، مستقل از مشارکت مستقیم آن در این همکاریها، تحتتأثیر قرار میدهد.
جمهوری آذربایجان در صورت تثبیت حضور خود در بازار سوریه، علاوه بر تقویت موقعیت منطقهای در قفقاز جنوبی، بهتدریج از ظرفیت بیشتری برای نقشآفرینی و چانهزنی در غرب آسیا برخوردار خواهد شد. دسترسی به بازار جدید و شکلگیری روابط اقتصادی با دمشق میتواند دامنه روابط خارجی آذربایجان را گسترش دهد و برای آن ابزار نفوذ اقتصادی را فراهم کند. این تحول باتوجهبه روابط پرنوسان تهران و باکو و اختلافات دو کشور در برخی مسائل منطقهای و امنیتی، برای ایران واجد اهمیت است؛ زیرا گسترش دامنه نفوذ منطقهای جمهوری آذربایجان در آینده بر محاسبات و قدرت چانهزنی دو طرف اثرگذار خواهد بود. البته تبدیل ظرفیت اقتصادی جدید باکو به اهرم سیاسی، به تداوم همکاریها و توانایی این کشور برای بهرهبرداری از روابط تازه وابسته است.
بیشتر بخوانید: نفت قزاقستان و راه آذربایجان؛ بازتعریف جغرافیای اقتصادی خزر
تقویت مسیر انتقال گاز از قفقاز جنوبی به سوریه از طریق ترکیه میتواند مزیت ژئوپلیتیکی ایران در انتقال انرژی را تضعیف کند. موقعیت جغرافیایی ایران امکان بالقوهای برای ایفای نقش در انتقال منابع انرژی آسیای مرکزی و قفقاز به بازارهای غرب آسیا فراهم میکند؛ اما این مزیت زمانی به قدرت ژئواکونومیک تبدیل میشود که زیرساختهای لازم، امنیت، توافقهای ترانزیتی و تقاضای پایدار برای استفاده از مسیر ایران وجود داشته باشد. اگر انتقال گاز جمهوری آذربایجان به سوریه از طریق ترکیه توسعه یابد و این مسیر با شبکههای منطقهای پیوند پیدا کند، نقش ترکیه در اتصال منابع انرژی قفقاز جنوبی به بازارهای غرب آسیا تقویت خواهد شد. در تصویری گستردهتر، تمرکز جریانهای انتقال انرژی بر مسیر ترکیه میتواند فرصتهای ایران برای تبدیل موقعیت جغرافیایی خود به یک کریدور مهم منطقهای را کمرنگ کند. به بیان دیگر، چالش ایران تنها رقابت بر سر صادرات گاز نیست؛ رقابت بر سر جایگاه در جغرافیای انتقال انرژی و سهم در شبکههای ترانزیتی آینده نیز اهمیت دارد.
مطالعه بیشتر: تحلیلی بر طرح جایگزینی خط لوله «بصره ـ جیحان» به جای تنگه هرمز
نحوه مواجهه ایران با تحولات سوریه در تعیین جایگاه آینده آن در غرب آسیا اهمیت دارد. اگر سیاست تهران در قبال دمشق بر نگاهی صفر و صدی استوار بماند و تحولات این کشور عمدتاً از دریچه ملاحظات سیاسی و امنیتی گذشته ارزیابی شود، ممکن است فرصتهای جدید برای همکاری اقتصادی، مشارکت در بازسازی و حضور در پروژههای زیرساختی نادیده گرفته شوند. در چنین شرایطی، ایران بهتدریج از فرایندهایی دور میماند که بازیگران رقیب از طریق آنها روابط اقتصادی بلندمدت و ظرفیت نفوذ خود را در سوریه توسعه میدهند. در مقابل، تفکیک حوزههای اختلاف سیاسی از زمینههای ممکن همکاری اقتصادی میتواند امکان ایفای نقشی پویا را برای ایران حفظ کند؛ البته تحقق چنین نقشی به شرایط سیاسی سوریه، ارزیابی منافع متقابل و توان ایران برای ارائه پیشنهادهای اقتصادی قابلاجرا نیز وابسته است.
در مجموع، شکلگیری شبکهای از روابط انرژی و زیرساختی میان سوریه، ترکیه، جمهوری آذربایجان و قطر، میتواند ازیکطرف، روابط ژئوپلیتیکی جمهوری آذربایجان را با بازیگران فرامنطقهای، بهویژه در غرب آسیا، تقویت کرده و از این گذرگاه نیز قدرت و جایگاه ژئوپلیتیکیاش افزایش یابد. از طرف دیگر، به بازتوزیع تدریجی نفوذ اقتصادی و ژئوپلیتیکی در غرب آسیا و کاهش نسبی قدرت اثرگذاری ایران در این منطقه بینجامد. این نفوذ اقتصادی بهمرور و با پایداری شرایط، ظرفیت تبدیلشدن به ابزاری برای تقویت قدرت چانهزنی سیاسی و وزن ژئوپلیتیکی در غرب آسیا را برای این بازیگران به همراه خواهد داشت. تقویت موقعیت رقبا برای جایگاه ایران، بهویژه با نگرش سلبی به سوریه در قالب بازی با حاصلجمع جبری صفر تأثیرگذار خواهد بود.





