روابط روسیه و آذربایجان در مسیر تحول و چشمانداز آن
روندهای کنونی نشان میدهد که روابط روسیه و آذربایجان در حال عبور از مرحله همکاریهای موردی به سوی یک شراکت راهبردی گستردهتر است. ترکیب دیپلماسی پارلمانی، تعاملات علمی و فرهنگی، همکاریهای اقتصادی و پروژههای بزرگ ترانزیتی، مجموعهای از عوامل را شکل داده که میتواند این روابط را در سالهای آینده بیش از پیش تقویت کند. اگر این مسیر با ثبات سیاسی و تداوم گفتوگوهای سازنده همراه شود، مسکو و باکو قادر خواهند بود جایگاه خود را بهعنوان دو بازیگر مهم در معادلات قفقاز و اوراسیا تثبیت کنند.
برسام محمدی – کارشناس مسائل منطقه و بینالملل
اندیشکده زاویه: بیست و پنجمین نشست کمیسیون همکاریهای بینپارلمانی جمهوری آذربایجان و روسیه که به میزبانی باکو برگزار شد، نشانهای آشکار از اراده جدی دو کشور برای تعمیق مناسبات و عبور از چارچوبهای سنتی همسایگی است. در شرایطی که نظم ژئوپلیتیکی قفقاز جنوبی دستخوش دگرگونیهای بیسابقهای شده، این نشست پیام روشنی داشت: مسکو و باکو عزم خود را برای ارتقای روابط به تراز راهبردی جدید و تقویت همگراییهای منطقهای جزم کردهاند. نشستی که نشان داد مسکو و باکو قصد دارند از طریق سازوکارهای نهادی و گفتوگوهای منظم، روابط خود را در سطوح سیاسی، اقتصادی و انسانی بیش از پیش گسترش دهند.
دیپلماسی پارلمانی بهعنوان یکی از ستونهای اصلی این مسیر، نقشی فراتر از تشریفات اداری ایفا میکند. تأکید علی احمدوف، نایبرئیس اول پارلمان آذربایجان، بر گفتگوهای مستمر مجالس و تبادل تجربیات قانونگذاران، نشان میدهد که دو کشور بهخوبی دریافتهاند که روابط پایدار و راهبردی، نیازمند نهادینهسازی در سطوح مختلف حاکمیتی است. کمیسیون مشترک پارلمانی بهعنوان بستری کارآمد، امکان تداوم ارتباطات و هماهنگی مواضع را در حوزههای کلیدی فراهم میآورد و این خود تضمینی برای استمرار همکاریها فراتر از فراز و نشیبهای سیاسی روزمره است.
با این حال، آنچه این همکاریها را از سطح معمولی فراتر میبرد، وجود یک سند بنیادین است. ایگور کوروتچنکو، تحلیلگر برجسته نظامی روس، بهدرستی به بیانیه تعاملات ائتلافی ۲۲ فوریه ۲۰۲۲ بهعنوان مانیفست اصلی روابط دو کشور اشاره میکند. این سند که با امضای ولادیمیر پوتین و الهام علیاف به یک منشور راهبردی تبدیل شده، تمامی اصول و جهتگیریهای کلان همکاری را ترسیم کرده و زمینهساز رفع موانع پیشین گردیده است. بهعبارتی، آنچه امروز شاهد آن هستیم، حاصل اراده سیاسی قوی رهبران دو کشور برای فراتر رفتن از اختلافات تاریخی و تمرکز بر منافع مشترک است.
در حوزه همکاریهای علمی و فرهنگی نیز تحولات چشمگیری در جریان است. فعالیت شعب دانشگاههای برجسته روسی نظیر لومونوسوف و سچنوف در باکو، راهاندازی برنامههای اعطای مدرک دوگانه و گسترش تبادلات دانشجویی، نشاندهنده رویکردی بلندمدت و نهادمند به روابط دوجانبه است. این همکاریها که احمدوف از آن بهعنوان پایهای برای اعتماد میان جوامع نخبگانی یاد کرده، در واقع سرمایهگذاری بر روی نسل آینده روابط است و میتواند پیوندهای دو کشور را در برابر نوسانات سیاسی مقاومتر سازد.
ابعاد اقتصادی و ترانزیتی نیز در کانون توجه قرار دارد. تأکید بر اهمیت کریدور حملونقل بینالمللی شمال-جنوب و بهویژه شاخه غربی آن که از خاک آذربایجان میگذرد، نشان از درک مشترک دو کشور از ظرفیتهای ژئواکونومیک منطقه دارد. حلوفصل بحرانهای منطقهای و گشایشهای دیپلماتیک، پنجرهای از فرصت برای پیشبرد این پروژه گشوده است. از این منظر، بازگشایی کریدور زنگزور بهعنوان حلقه مفقوده اتصال ترانزیتی، نه فقط یک خواسته اقتصادی، بلکه بخشی از یک راهبرد کلان برای بازتعریف نقش قفقاز جنوبی در شبکههای تجارت جهانی محسوب میشود. مسکو و باکو هردو ذینفعِ فعالسازی این مسیر هستند و همکاریهای عملگرایانه در این حوزه میتواند اتحاد استراتژیک آنها را به سطحی تازه ارتقا دهد.
در سطح امنیتی نیز همگرایی چشمگیری شکل گرفته است. اظهارات کوروتچنکو درباره توقف رزمایشهای نظامی با حضور کشورهای عضو ناتو در ارمنستان، نشان از هماهنگی مواضع مسکو و باکو در قبال معماری امنیتی منطقه دارد. این رویکرد که با منافع مشترک دو کشور در برقراری ثبات و پیشبینیپذیری در قفقاز جنوبی و دریای خزر همخوانی دارد، در عمل به معنای کوتاهکردن دست بازیگران فرامنطقهای و مخالفت با تغییر یکجانبه نظم امنیتی منطقه است. از سوی دیگر، موضعگیری آذربایجان علیه سیاستهای نئوکلونیالیستی فرانسه نیز مورد توجه و تأیید مسکو قرار گرفته و نشان از گسترش دامنه همکاریها فراتر از مسائل دوجانبه دارد.
در یک نگاه کلان، آنچه در روابط روسیه و آذربایجان در حال رخ دادن است، فراتر از یک همکاری معمولی دوجانبه و حتی فراتر از یک اتحاد راهبردی صرف است. این همگرایی، در حال شکلدهی به قطب جدیدی از قدرت در قفقاز جنوبی است که میتواند معادلات منطقه را به نفع بازیگران محلی و به ضرر نفوذ قدرتهای فرامنطقهای بازتعریف کند. چنانچه این روند با سرعت و کیفیت کنونی ادامه یابد، میتوان شاهد ظهور یک محور باکو-مسکو بود که نه فقط منافع دو کشور، بلکه نظم امنیتی و اقتصادی کل منطقه را تحت تأثیر قرار خواهد داد؛ نظمی که در آن کریدورهای ترانزیتی، همکاریهای انرژی و امنیت جمعی بهجای رقابت و تقابل، بر پایه منافع مشترک بازطراحی میشوند.
در مجموع، روندهای کنونی نشان میدهد که روابط روسیه و آذربایجان در حال عبور از مرحله همکاریهای موردی به سوی یک شراکت راهبردی گستردهتر است. ترکیب دیپلماسی پارلمانی، تعاملات علمی و فرهنگی، همکاریهای اقتصادی و پروژههای بزرگ ترانزیتی، مجموعهای از عوامل را شکل داده که میتواند این روابط را در سالهای آینده بیش از پیش تقویت کند. اگر این مسیر با ثبات سیاسی و تداوم گفتوگوهای سازنده همراه شود، مسکو و باکو قادر خواهند بود جایگاه خود را بهعنوان دو بازیگر مهم در معادلات قفقاز و اوراسیا تثبیت کنند.





