قفقاز جنوبی پس از ۲۰۲۵؛ نظم نو، چالش کریدورها و نقش ایران
قفقاز جنوبی در سال ۲۰۲۵ وارد مرحلهای کیفی از تحول شد که در آن، منازعات نظامی جای خود را به رقابتهای ساختاری بر سر مسیرهای اتصال، معماری امنیتی و بازتوزیع نفوذ منطقهای دادهاند. صلح میان ارمنستان و جمهوری آذربایجان، اگرچه به جنگهای کلاسیک پایان داد، اما همزمان آغازگر فرآیند نظمسازی جدیدی شد که پیامدهای آن فراتر از دو کشور درگیر، کل معادلات ژئوپلیتیکی پیرامونی ایران را تحت تأثیر قرار داده است.
تحریریه اندیشکده زاویه: قفقاز دیگر صرفاً یک محیط پیرامونی قابل مدیریت برای ایران نیست، بلکه به یکی از میدانهای فعال رقابت راهبردی تبدیل شده است که نتیجه آن، مستقیماً بر امنیت ملی، موقعیت ترانزیتی و جایگاه منطقهای ایران اثر میگذارد.
در نظم نوظهور قفقاز، مسئله اصلی دیگر «کنترل سرزمین» نیست، بلکه «کنترل مسیرها» است. کریدورها در این نظم جدید، نه پروژههای صرفاً اقتصادی، بلکه ابزارهای ژئوپلیتیکی بازتعریف قدرت محسوب میشوند. در چنین فضایی، طرحهایی مانند زنگزور، ارس و کریدور شمال – جنوب به گرهگاههای امنیتی – سیاسی تبدیل شدهاند که رقابت بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را بهصورت همزمان در خود فشردهاند. اهمیت این تحول برای ایران از آنرو است که بخش قابل توجهی از این مسیرها، یا از مجاورت مرزهای ایران عبور میکنند یا مستقیماً جایگاه ژئوپلیتیکی کشور را در اتصال شرق – غرب و شمال – جنوب هدف میگیرند.
موضع جمهوری اسلامی ایران در برابر این تحولات، برخلاف روایتسازی برخی محافل غربی و منطقهای، نه مخالفت با توسعه و اتصال، بلکه مخالفت با تغییر ژئوپلیتیک منطقه است. تهران بهصورت شفاف میان «ایجاد مسیر ترانزیتی تحت حاکمیت ملی کشورها» و «ایجاد کریدور فرامرزی با پیامدهای امنیتی و ژئوپلیتیکی» تفکیک قائل شده است. از منظر ایران، ایجاد جاده یا خطآهنی که با حفظ تمامیت ارضی ارمنستان، جمهوری آذربایجان را به نخجوان متصل کند، ذاتاً تهدیدآمیز نیست؛ آنچه خط قرمز محسوب میشود، طرحهایی است که با تضعیف حاکمیت ملی کشورها، قطع ارتباط زمینی ایران با ارمنستان و باز کردن پای بازیگران فرامنطقهای، به تغییر توازن ژئوپلیتیکی قفقاز منجر شود.
مرز ایران و ارمنستان در این معادله، صرفاً یک مرز دوجانبه نیست؛ بلکه گلوگاه راهبردی اتصال ایران به قفقاز، دریای سیاه و اروپا محسوب میشود. هرگونه خدشه به این مرز، بهمعنای تنگتر شدن حلقه فشار ژئوپلیتیکی بر ایران و تضعیف نقش آن در شاخه غربی کریدور شمال – جنوب است. از همین رو، حساسیت تهران نسبت به زنگزور، ریشه در منطق امنیت ملی و ژئوپلیتیک ترانزیتی دارد، نه رقابت اقتصادی صرف.
همزمان با تشدید رقابتهای کریدوری، بعد امنیت سخت نیز در قفقاز جنوبی در حال بازآرایی است. تصویب توافقنامه دفاع جمعی میان جمهوری آذربایجان و ترکیه و ارجاع صریح آن به ماده ۵۱ منشور ملل متحد، روابط دو کشور را از سطح همکاری نمادین به مرحلهای نهادمند و الزامآور ارتقا داده است. این تحول، اگرچه از سوی باکو و آنکارا ماهیتی دفاعی توصیف میشود، اما در عمل وزن ژئوپلیتیکی محور ترکیه–آذربایجان را در قفقاز افزایش داده و بر نگرانیهای ایران، روسیه و ارمنستان افزوده است. اهمیت این توافق، نه صرفاً در تعهدات نظامی، بلکه در ایجاد چتر امنیتی برای پروژههای کریدوری و زیرساختی ترکیهمحور نهفته است؛ امری که پیوند میان امنیت و ترانزیت را در نظم جدید قفقاز آشکارتر میکند.
در چنین فضایی، سیاست ایران مبتنی بر «مدیریت ژئوپلیتیکی تهدید» و کنش فعال غیرنظامی شکل گرفته است. تمرکز بر دیپلماسی ترانزیتی، فعالسازی کریدور شمال–جنوب، پیگیری مسیر ارس بهعنوان گزینهای باثبات و غیرتنشزا، و تقویت همکاریهای سهجانبه با روسیه و جمهوری آذربایجان، همگی نشاندهنده تلاش تهران برای تثبیت نقش خود در نظم در حال شکلگیری است. نشست سهجانبه ایران، روسیه و جمهوری آذربایجان در باکو را باید در همین چارچوب فهم کرد: تلاشی برای تبدیل ایران از بازیگری واکنشی به کنشگری نظمساز در حوزه اتصال منطقهای.
کریدور ارس، در این میان، نمونهای از پاسخ هوشمندانه ایران به چالش زنگزور است. این مسیر، بدون تغییر مرزها و بدون مداخله بازیگران فرامنطقهای، اتصال آذربایجان به نخجوان را ممکن میسازد و همزمان جایگاه ایران را در معادلات ترانزیتی تثبیت میکند. حمایت تهران از این مسیر، نشان میدهد که ایران بهجای نفی کلی پروژهها، بهدنبال شکلدهی به الگوی مطلوب خود از اتصال منطقهای است؛ الگویی که در آن، توسعه اقتصادی، ثبات امنیتی و حفظ حاکمیت ملی کشورها بهطور همزمان تأمین شود.
در سطحی کلانتر، قفقاز جنوبی به میدان آزمون سیاست منطقهای ایران تبدیل شده است. موفقیت یا ناکامی تهران در این میدان، به میزان توان آن در پیوند دادن امنیت، اقتصاد و ترانزیت بستگی دارد. حذف ایران از معادلات قفقاز، نه واقعبینانه است و نه پایدار؛ اما حفظ و ارتقای نقش ایران نیز بدون سیاست پیشدستانه، دیپلماسی فعال و سرمایهگذاری هدفمند در زیرساختها ممکن نخواهد بود. آینده قفقاز نشان میدهد که مرزها لزوماً تغییر نمیکنند، اما کارکرد مرزها دگرگون میشود؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که بیشترین حساسیت و فرصت را بهطور همزمان برای ایران ایجاد میکند.
در چشمانداز پیشِرو، اگر ایران بتواند از منطق واکنشی فاصله بگیرد و قفقاز را بهعنوان بخشی از راهبرد کلان منطقهای خود تعریف کند، این منطقه میتواند به عمق راهبردی پایدار و سکوی ارتقای جایگاه ژئوپلیتیکی کشور تبدیل شود. در غیر این صورت، قفقاز جنوبی بهتدریج از یک فرصت بالقوه، به محیطی برای فشار ژئوپلیتیکی مزمن علیه ایران تبدل خواهد شد.






