چرا ائتلاف اسرائیل، یونان و قبرس ترکیه را هدف گرفته است؟
ائتلاف فزاینده میان اسرائیل، یونان و قبرس، حاصل انباشت منافع مشترک در حوزههای انرژی، امنیت و فناوری است. نویسنده در این تحلیل تشریح میکند که چگونه این همگرایی با هدف نهادینه و نظامیسازی بازدارندگی مشترک، مشخصاً ترکیه و سیاستهای توسعهگرایانه آن در دکترین «میهن آبی» را هدف قرار داده و موازنه قدرت در منطقه را بازتعریف میکند.
دکتر احمد کاظمزاده، تحلیلگر مسائل منطقه
اندیشکده زاویه: شرق مدیترانه در یک دهه گذشته از حاشیه ژئوپلیتیک جهانی به یکی از کانونهای اصلی رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل شده است. کشف منابع عظیم گاز طبیعی، همزمان با تشدید رقابتهای هویتی، امنیتی و دریایی، این پهنه را به عرصهای برای بازتعریف موازنه قدرت بدل کرده است.
در این چهارچوب، همگرایی فزاینده میان اسرائیل، یونان و قبرس را نمیتوان یک همکاری نظامی مقطعی یا واکنشی دانست؛ بلکه این ائتلاف حاصل انباشت تدریجی منافع مشترک در حوزه انرژی، امنیت و فناوری است که اکنون به مرحله نهادینهسازی نظامی رسیده است. در کانون این ائتلاف، یک عامل مشترک قرار دارد: مهار ترکیه و سیاستهای توسعهگرایانه آن در شرق مدیترانه.
علل شکلگیری ائتلاف؛ چرا این همگرایی ناگزیر شد؟
1- گاز طبیعی و آغاز ژئوپلیتیک رقابتی
کشف میادین گازی لویاتان، تامار و آفرودیت از اوایل دهه ۲۰۱۰، شرق مدیترانه را وارد مرحلهای تازه از رقابت ژئوپلیتیکی کرد. برای اسرائیل، یونان و قبرس، این منابع صرفاً دارایی اقتصادی نبودند، بلکه ابزاری برای ارتقای نقش ژئوپلیتیکی در معادلات انرژی اروپا،کاهش وابستگی اتحادیه اروپا به گاز روسیه وپیوند زدن امنیت ملی به زیرساختهای انرژی بهشمار میرفتند. در مقابل، ترکیه که خود را از این نظم انرژی کنار گذاشتهشده میدید، این روند را تهدیدی مستقیم علیه جایگاه منطقهایاش تلقی کرد.
2- دکترین «میهن آبی» و چالش نظم موجود
دکترین «میهن آبی» ترکیه، با گسترش ادعاهای دریایی در مدیترانه و اژه، مستقیماً مرزهای دریایی مورد ادعای یونان و قبرس را به چالش کشید. توافق دریایی آنکارا با دولت طرابلس در لیبی (۲۰۱۹) عملاً پروژههایی مانند خط لوله EastMed را بیاعتبار ساخت و این پیام را مخابره کرد که ترکیه حاضر است قواعد حقوقی و ژئوپلیتیکی موجود را بازنویسی کند.
این تحول، سه بازیگر مقابل را به این جمعبندی رساند که بدون یک چهارچوب بازدارنده مشترک، امکان تثبیت منافع راهبردی وجود ندارد.
3- افول شراکت راهبردی اسرائیل و ترکیه
روابط اسرائیل و ترکیه که زمانی واجد ماهیتی راهبردی بود، طی سالهای اخیر بهطور ساختاری تضعیف شده است. اختلاف بر سر غزه، نقش ترکیه در سوریه و لیبی و نهایتاً تنش بر سر آینده سیاسی غزه، باعث شده است تلآویو، آنکارا را نه یک شریک پرچالش، بلکه یک بازیگر تهدیدزا در جناح غربی خود تلقی کند. این تحول ذهنی، بستر روانی و امنیتی نزدیکی اسرائیل به یونان و قبرس را فراهم کرده است.
اهداف ائتلاف؛ بازدارندگی چندلایه و مهندسی موازنه قدرت
1- مهار ترکیه بدون جنگ
طرح تشکیل تیپ واکنش سریع مشترک با مشارکت حدود ۲۵۰۰ نیروی نظامی، استقرار آن در پایگاههایی در فلسطین اشغالی، قبرس و جزایر کلیدی یونان، و گسترش رزمایشهای مشترک دریایی و هوایی، همگی ذیل یک راهبرد مشخص تعریف میشوند؛ افزایش هزینههای اقدام نظامی یا فشار سیاسی ترکیه، بدون ورود به تقابل مستقیم.
۲- امنیتسازی زیرساختهای انرژی
برای قبرس و اسرائیل، سکوهای گازی و خطوط لوله زیرآبی، داراییهایی حیاتی و آسیبپذیرند. ائتلاف سهجانبه میکوشد امنیت این زیرساختها را از یک مسئولیت ملی به یک تعهد امنیت جمعی تبدیل کند؛ امری که با استقرار سامانههای پدافندی اسرائیلی، گشتهای دریایی مشترک و هماهنگی اطلاعاتی دنبال میشود.
3- تعمیق عمق راهبردی اسرائیل
حضور فعال اسرائیل در قبرس و یونان، عمق راهبردی این رژیم را بهطور معناداری گسترش داده است. تبدیل قبرس به یک گره اطلاعاتی، سایبری و پدافندی ـ از جمله فعالیت واحد ۸۲۰۰ در نزدیکی لارناکا ـ به اسرائیل امکان میدهد تحرکات ترکیه را در مدیترانه، اژه و حتی شمال قبرس بهصورت پیشدستانه رصد و مدیریت کند.
پیامدهای منطقهای؛ شرق مدیترانه در آستانه یک نظم امنیتی جدید
1- تسریع روند نظامیسازی
افزایش خرید تسلیحات، رزمایشهای چندملیتی و حضور پررنگ بازیگران فرامنطقهای، شرق مدیترانه را وارد چرخهای از امنیتیسازی فزاینده کرده است؛ روندی که احتمال خطای محاسباتی و بحرانهای ناگهانی را افزایش میدهد.
2- واکنش متقابل ترکیه
هرچند هدف ائتلاف، مهار ترکیه است، اما پیامد ناخواسته آن میتواند رادیکالتر شدن رفتار آنکارا باشد؛ از گسترش حضور نظامی در مدیترانه تا تعمیق همکاری با بازیگران رقیب غرب و استفاده از ابزارهای نامتقارن برای شکستن محاصره ژئوپلیتیکی.
۳- انرژی؛ از فرصت همکاری تا عامل تقابل
گاز طبیعی که میتوانست بستر همگرایی منطقهای باشد، اکنون به موتور اصلی قطببندی ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. پروژههای انرژی و زیرساختی، بیش از آنکه اقتصادی باشند، به ابزار تثبیت موازنه امنیتی بدل شدهاند.
نتیجهگیری
ائتلاف اسرائیل، یونان و قبرس راباید تلاشی هماهنگ برای بازتعریف موازنه قدرت در شرق مدیترانه دانست؛ تلاشی که انرژی، امنیت و فناوری را در یک چارچوب راهبردی واحد تلفیق میکند. با این حال، تداوم این مسیر بدون ایجاد سازوکارهای فراگیر منطقهای، میتواند شرق مدیترانه را وارد دورهای از رقابت مزمن، مسابقه تسلیحاتی و بیثباتی ساختاری کند؛ وضعیتی که مدیریت آن برای همه بازیگران، پرهزینه و پیچیده خواهد بود.






