نبرد کریدورها در گذار به نظم نوین جهانی
در سالهای اخیر کارشناسان همواره پیوند حیاتی بین تجارت بینالملل و توسعه زیرساختها را به عنوان سنگ بنای ادغام اقتصادی جهانی معرفی کرده و این امر را از مسیرهای تجاری تاریخی گرفته تا ابتکارات معاصر دنبال میکنند. این شبکههای کریدوری نه تنها جابجایی کالاها و ایدهها را از طریق مرزها تسهیل کردهاند، بلکه چشمانداز ژئوپلیتیکی مناطقی عبوری را نیز پیکربندی مجدد میکنند.
دکتر توحید ورستان، کارشناس اقتصاد بینالملل
اندیشکده زاویه: در حال حاضر، نبرد بر کریدورها به بخش مهمی از نظم نوین جهانی چندقطبی هم تبدیل شده است. تقریباً بیشتر مقامات دولتهای غربی و شرقی عموماً پذیرفتهاند که نظم بینالمللی برآمده از جنگ جهانی و در سلطه قدرتهای غربی، با چالشهای جدی روبرو است. بهطوریکه هم در بریکس و هم در گروه 20، اختلاف بر سر توازن قدرت فعلی مشهود بود. در این راستا، بازیگران نوظهور به دنبال سهم بیشتری از توزیع قدرت موجود هستند، اما قدرتهای هژمونیک به شدت با این امر مخالفند.
براساس برآوردها، تجارت جهانی در دو دهه آینده شاهد رشد چشمگیری خواهد بود و از همین روی توسعه کریدورهای تجاری و کنترل آنها بخش مهمی از رقابت بین قدرتهای بزرگ جهانی و منطقهای محسوب میشوند.
قدرتهای بزرگ، به ویژه ایالات متحده، دیگر مانند قرن بیستم هژمونی مستقیم اعمال نمیکنند، بلکه به ابزارهای نمایندگی و مشروعیت بینالمللی متکی هستند و از متحدان منطقهای خود برای تحکیم نفوذ و مهار ظهور ژئوپلیتیکی رقبا، به ویژه چین، استفاده میکنند. در این زمینه، شبکه کریدورها و زنجیرههای تأمین به عنوان عنصری محوری در منازعه ژئواکونومیکی بین شرق و غرب محسوب میشوند. پروژههای مانند «ابتکار کمربند و جاده»، نقش کلیدی در تغییر شکل نقشه جغرافیایی نفوذ و تعریف هویت منطقه از آسیا تا اروپا ایفا میکنند.
مبارزه برای زنجیرههای تأمین
برای نمونه، مسیرهای زمینی و دریایی در سراسر جهان به عرصههای راهبردی برای درگیری بین دو پروژه جهانی رقیب تبدیل شدهاند که بازتاب دیدگاههای متفاوت برای آینده نظم بینالملل و اقتصاد جهانی است. از یک سو، طرح کمربند و جاده چین، پروژهای بلندپروازانه را برای اتصال شرق آسیا به اروپا و آفریقا است که از طریق شبکهای گسترده از مسیرهای زمینی و دریایی، از جمله راهآهن، مسیرهای دریایی و بنادر راهبردی، با هدف تقویت نفوذ اقتصادی و ژئوپلیتیکی جهانی چین، عمل میکند. از سوی دیگر، غرب، به دنبال ارائه جایگزینهای رقابتی است که به آن امکان میدهد با ایجاد اتحادهای منطقهای و تقویت زنجیرههای تأمین خود، نفوذ رو به رشد چین را مهار کند.
این نبرد ژئوپلیتیکی با تغییرات عمیق ژئواکونومیکی، بهویژه افزایش قابل توجه هزینههای حمل و نقل جهانی، همراه است که منجر به تنگناهای مزمن در زنجیرههای تأمین شده و بر اقتصادهای متعددی تأثیر منفی گذاشته است. به این ترتیب، جغرافیا از طریق کنترل آبراههای حیاتی، به عنوان ابزاری کلیدی برای هژمونی و تداوم مبارزه بینالمللی در راستای افزایش نفوذ استفاده میشود. البته این امر به حوزه اقتصادی محدود نخواهد شد، بلکه به ابعاد سیاسی، امنیتی و راهبردی نیز گسترش خواهد یافت و مسیرهای زمینی و دریایی به عرصه واقعی درگیری بین پروژههای متضاد تبدیل شدهاند. برای درک این نبرد، میتوان به دو کریدور مهم اشاره کرد.
همواره منطقه غرب آسیا به لحاظ تاثیر بر زنجیره تأمین غرب از منظر صادرات نفت، اهمیت راهبردی داشته است. اما در سالهای اخیر، چین به عنوان یک بازیگر مهم در این منطقه ظهور کرده و از طریق سرمایهگذاریهای راهبردی، مشارکتهای تجاری و ابتکارات فرهنگی، چشمانداز اقتصادی و ژئوپلیتیکی منطقه را تغییر داده است. این امر نشان دهنده تلاشهای پکن برای گسترش نفوذ خود در منطقهای است که از نظر تاریخی تحت سلطه قدرتهای غربی، به ویژه ایالات متحده و اروپا بوده است.
برخلاف تعامل غرب که اغلب با تعهدات امنیتی و مداخلات سیاسی گره خورده است، رویکرد چین بر همکاری اقتصادی، عدم مداخله و تبادل فرهنگی تأکید دارد و از ابتکار کمربند و جاده (BRI) برای ایجاد روابط عمیق با کشورهای منطقه بهره میبرد. تسلط چین در غرب آسیا، چالش مهمی را برای برتری تاریخی ایالات متحده و اروپا ایجاد میکند، که به طور سنتی بر اهرمهای امنیتی و سیاسی تأکید داشتهاند. در حالی که ایالات متحده از حضور نظامی قوی و همکاریهای دفاعی با کشورهایی مانند عربستان و امارات حمایت میکند، مشارکت اقتصادی آن به دلیل محدودیتهای نظارتی و زمان طولانی پروژهها، همگام با این پیشرفتها نبوده است.
غرب آسیا به عنوان منطقهای محوری در ابتکار کمربند و جاده چین بوده، به طوری که میزان مشارکت در ساخت و ساز در نیمه اول سال 2025 به 19.4 میلیارد دلار رسیده است. این امر، منطقه را به عنوان یک بازیگر کلیدی در چارچوب کلان کمربند و جاده، به ویژه در بخشهایی مانند زیرساختهای دیجیتال و انتقال انرژی، قرار میدهد. موقعیت راهبردی غرب آسیا به عنوان چهارراهی برای مسیرهای تجاری، اهمیت آن را در چشمانداز چین از اتصال جهانی افزایش میدهد.
عربستان و امارات در این زمینه پیشتاز هستند و ریاض با قراردادهای ساختوساز به ارزش ۷.۲ میلیارد دلار در رتبه نخست و امارات نیز با ۷ میلیارد دلار در رتبههای بعدی قرار دارند. این سرمایهگذاریها نشان دهنده تعهد چین به تقویت روابط دوجانبه قوی و حمایت از اهداف توسعهای بلندپروازانه منطقه، به ویژه در زمینه انرژیهای تجدیدپذیر و نوآوریهای فناوری است.
بخش انرژی همچنان نقطه کانونی سرمایهگذاریهای ابتکار کمربند و جاده در منطقه است و چین منابع قابل توجهی را به سمت پروژههای انرژی سنتی و تجدیدپذیر هدایت میکند. بخش نفت و گاز منطقه همچنان سرمایهگذاریهای قابل توجهی از چین را جذب و تأکید قابل توجهی بر افزایش امنیت انرژی و تنوعبخشی به منابع انرژی دارد. این امر با راهبرد کلان چین برای تأمین منابع انرژی و حمایت از گذار منطقه به سمت جایگزینهای سبزتر همسو است.
در مقابل، غرب نیز بیکار ننشسته به دنبال تعریف پروژه های جایگزین است. یکی از تحولات مهم در راستای نبرد کریدورها، تأسیس کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا، آیمک، در اجلاس گروه ۲۰ در سال ۲۰۲۳ بود. توافقنامه این کریدور بین هند، عربستان سعودی، اتحادیه اروپا، امارات متحده عربی، اردن، فرانسه، آلمان، ایتالیا و ایالات متحده امضا شد، و در واقع یکی از مهمترین نتایج اجلاس گروه ۲۰ بود.
این کریدور دومین اقدام اتحاد ایالات متحده و غرب علیه چین بود و اهمیت آن در تلاش برای ایجاد مسیری جایگزین طرح کمربند و جاده چین است. طبق این پروژه، کریدور از هند شروع و از منطقه نفتخیز خلیج فارس و اسرائیل عبور میکند و از طریق یونان و ایتالیا به اروپا میرسد. تصمیمات هند، برای دورزدن مسیر ایران نیز تا حد زیادی به دلیل نفوذ ایالات متحده، اسرائیل و عربستان سعودی است.
باید توجه داشت که هند بین چین و ایالات متحده مانده و از سوی دیگر، خود نیز جاهطلبی تبدیل شدن به یک ابرقدرت را در سر میپروراند. همچنین، دهلی یکی از معماران پروژه کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا، بازیگر کلیدی در بریکس و سازمان همکاری شانگهای است. تحولات سیاسی و جنگ غزه نیز به نوعی چشم انداز امنیتی پروژه آیمک را با تردید جدی مواجه کرده است.
نتیجهگیری
کریدورهای بینالمللی، با تسهیل تجارت، سرمایهگذاری و توسعه زیرساختها، به عنوان کاتالیزورهای ضروری برای رشد اقتصادی و ادغام منطقهای در نظم نوین عمل میکنند. با این حال، برای بهرهبرداری کامل از پتانسیل آنها، پرداختن به نگرانیهای زیستمحیطی، پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی و تضمین دسترسی عادلانه به فرصتهای ایجاد شده برای همه ذینفعان درگیر، بسیار مهم است. در نهایت، توسعه این کریدورها فقط به معنای اتصال نقاط جغرافیایی نیست، بلکه به معنای ایجاد تعاملات پویا بین مناطق، ارتقای توسعه اقتصادی منطقهای و ادغام مناطق کمتر توسعهیافته در اقتصاد جهانی است. این ارتباط متقابل برای دستیابی به یک چارچوب جهانی بسیار مهم است و مستلزم سرمایهگذاریهای راهبردی و مداخلات سیاستی است که هم رشد اقتصادی و هم پایداری را در اولویت قرار دهند.






