نقشه جدید ژئوپلیتیک غرب آسیا و قفقاز در سایه رقابت آمریکا و چین
منطقه غرب آسیا و قفقاز، عرصه رقابت سه قدرت منطقهای ایران، عربستان و ترکیه شده است که هر یک با راهبردهای متفاوت و در چارچوب رقابت کلان آمریکا و چین، به دنبال ترسیم نقشه جدیدی از نفوذ و قدرت هستند. در این میدان، آمریکا با پیشبرد «پیمان ابراهیم» و «مسیر ترامپ» به دنبال مهار ایران و کاهش نفوذ روسیه است، در حالی که چین با سرمایهگذاریهای عظیم، شریک پنهان ریاض و آنکارا محسوب میشود. نتیجه این کشمکش، نه جنگ تمامعیار، بلکه شکلگیری یک «جنگ سرد منطقهای» با دو بلوک متعارض است.
حامد فاطمی، کارشناس مسائل منطقه
اندیشکده زاویه: غرب آسیا و قفقاز به طور فزایندهای به صحنه پیچیدهای از رقابتهای ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. دونالد ترامپ با رویکردی معاملهمحور و تمرکز بر «میراث شخصی»، سیاست خارجی آمریکا را به سمت تقویت محور ضدایرانی و گسترش نفوذ اقتصادی – امنیتی در منطقه سوق داده است.
ترامپ که پیمان ابراهیم را دستاورد اصلی دوره اول خود میداند، اکنون آن را به ابزاری برای ایجاد یک بلوک عربی – اسرائیلی – ترکی گسترش میدهد و همزمان پروژههایی مانند «مسیر ترامپ» (سابقاً کریدور زنگزور) را برای اتصال آذربایجان به نخجوان از طریق ارمنستان پیش میبرد. این مسیر نه تنها قفقاز را به شبکه تجاری آمریکا – اسرائیل – ترکیه متصل میکند، بلکه ایران را از دسترسی مستقیم به ارمنستان و اروپا محروم و نفوذ روسیه را کاهش میدهد. در مقابل، چین با سرمایهگذاریهای عظیم در زیرساختها و انرژی، به عنوان شریک پنهان عربستان و ترکیه عمل میکند، در حالی که ایران آشکارا به پکن و مسکو نزدیک شده است.
سه بازیگر کلیدی منطقه – ایران، عربستان و ترکیه – در این میدان با راهبردهای متفاوت عمل میکنند. ایران سیاست خارجی خود را بر پایه «مقاومت» و مقابله با «زیادهخواهی آمریکا» بنا نهاده و محور مقاومت را علیرغم نبردهای سنگین (مانند هزینه سازی برای حزبالله و انصار الله) حفظ کرده است. تهران روابط استراتژیک با چین (توافق ۲۵ ساله) و روسیه را تقویت کرده تا تحریمها را دور بزند و نفوذ خود در عراق و یمن را تثبیت کند. در قفقاز، ایران با نگرانی از محاصره ژئوپلیتیکی (مسیر ترامپ در مرز شمالی) به دیپلماسی با ارمنستان و هشدار به آذربایجان روی آورده، اما ضعف اقتصادی و چالش های دیپلماتیک آن را در موقعیت دفاعی قرار داده است.
عربستان سعودی اما رویکردی «برد – برد» اتخاذ کرده و روابط آشکار با آمریکا را با پیوندهای پنهان با چین ترکیب میکند. ریاض در سال ۲۰۲۵ به عنوان «متحد عمده غیرناتو» آمریکا ارتقا یافت و میلیاردها دلار قرارداد تسلیحاتی و سرمایهگذاری امضا کرد، اما همزمان از پیوستن کامل به پیمان ابراهیم خودداری ورزیده تا مسیر دو دولتی فلسطین را شرط کند. عربستان با میانجیگری در بحرانهای منطقهای (مانند سودان و سوریه) و تنوعبخشی اقتصادی (چشمانداز ۲۰۳۰)، خود را به عنوان قدرت مسلط عرب معرفی میکند و روابط با ترکیه را علیرغم رقابت در سوریه و قطر، در سطح عملیاتی حفظ کرده است.
ترکیه سومین ضلع این مثلث است که با سیاست «عمق استراتژیک» و نئوعثمانیسم که در سالهای اخیر به سمت ترکگرایی تمایل یافته است، حضوری تهاجمی در منطقه دارد. آنکارا روابط آشکار با آمریکا (عضویت ناتو) را با منافع مستقل ترکیب کرده و روابط پنهان با چین را برای پروژههای زیرساختی (مانند دالان میانی) حفظ میکند. ترکیه در قفقاز با حمایت از آذربایجان و بهرهبرداری از مسیر ترامپ، نفوذ خود را تا آسیای مرکزی گسترش داده و در غرب آسیا با میانجیگری در سوریه و لیبی، رقابت با عربستان را به همکاری تاکتیکی تبدیل کرده است. اردوغان با بهرهگیری از ارتش قدرتمند و صنعت دفاعی روبهرشد، ترکیه را به بازیگری تبدیل کرده که هم با آمریکا معامله میکند و هم از چین و روسیه فاصله نمیگیرد.
این سه کشور در چارچوب نفوذ دو قدرت بزرگ عمل میکنند: آمریکا با تمرکز بر مهار ایران و گسترش پیمان ابراهیم (که اکنون به آذربایجان و حتی قزاقستان رسیده) و چین با سرمایهگذاری در بندرها، انرژی و جادهها. عربستان و ترکیه روابط با پکن را پنهان نگه داشتهاند تا حساسیت واشنگتن را برنیانگیزند، در حالی که ایران آشکارا به شرق گرایش یافته و از این طریق تحریمها را تحمل میکند.
این رقابت سهگانه در سال ۲۰۲۵ تنشها را نه به سمت جنگ تمامعیار، بلکه به سوی یک «جنگ سرد منطقهای» سوق داده است. مسیر ترامپ و گسترش پیمان ابراهیم، ایران را منزویتر کرده و احتمال درگیریهای نیابتی در عراق، سوریه و یمن را افزایش داده است. همزمان، همکاری تاکتیکی عربستان و ترکیه (مانند سوریه) و رقابت اقتصادی آنها، ثبات نسبی ایجاد کرده اما رقابت بر سر رهبری جهان سنی را تشدید میکند. در نهایت، منطقه به سمت دو بلوک تقسیم شده: یکی محور آمریکایی – عربی – ترکی – اسرائیلی با تمرکز بر اقتصاد و امنیت، و دیگری محور مقاومت ایرانی با حمایت چین و روسیه. این دوقطبی، تنشها را مزمن اما کنترلشده نگه داشته و فرصتهای دیپلماتیک (مانند مذاکرات هستهای یا میانجیگری قطر) را زنده نگاه داشته است، هرچند خطر انفجار در نقاط حساس مانند مرز ایران – آذربایجان یا تنگه هرمز همچنان وجود دارد.






