نوسازی نظامی ارتش آذربایجان و الزامات حفظ بازدارندگی ایران
آذربایجان با پرهیز از اتکا به یک تأمینکننده سنتی یعنی روسیه یا حتی ترکیه، به دنبال دستیابی به بهترین فناوریها از کشورهای مختلف است. این رویکرد نه تنها وابستگی را کاهش میدهد، بلکه با ایجاد یک شبکه پیچیده از روابط دفاعی با قدرتهایی چون چین، اسرائیل، ترکیه و پاکستان، هزینه هرگونه اقدام مداخلهجویانه علیه خود را افزایش میدهد. این دیپلماسی تسلیحاتی، به باکو اجازه میدهد تا بدون درگیری در محاسبات ژئوپلیتیکی قدرتهای بزرگ، به اهداف نظامی خود دست یابد.
دکتر نوید کمالی، کارشناس مسائل قفقاز جنوبی
اندیشکده زاویه: مراسم رژه نظامی اخیر در باکو، فراتر از یک نمایش قدرت صرف، تبلور تحول راهبردی معادلات نظامی حاکم بر منطقه قفقاز جنوبی است. در این مراسم، جمهوری آذربایجان با به نمایش گذاشتن سامانههای نوین پدافند هوایی چینی، جنگندههای پیشرفته پاکستانی و موشکهای کروز اسرائیلی، گامی فراتر از نوسازی عادی نیروهای مسلح خود برداشت و به شکل محسوسی توازن نظامی در مرزهای شمال غربی کشورمان را تحت تأثیر قرار داد.
این تحولات که همزمان با اصرار باکو بر عملیاتیسازی «کریدور زنگزور» و در پی واقعه جنگ تحمیلی ۱۲ روزه ایران و رژیم صهیونیستی رخ داده، این پرسش راهبردی را پیش روی سیاستگذاران و تحلیلگران نظامی کشورمان قرار میدهد که این جهش کیفی در توانمندیهای نظامی آذربایجان، صرفاً یک اقدام دفاعی برای تأمین منافع ملی این کشور است یا بازتعریفی از اهداف ژئوپلیتیکی و نیات پنهان آن و حامیان پشت پردهاش در قبال منافع و امنیت ملی کشورمان است؟
بدون شک پاسخ دقیق و به هنگام به این پرسش مهم و راهبردی، بازتعریف سناریوهای دفاعی و تدوین راهبردهای بازدارندهی جدید را برای حفظ صلح و ثبات در مرزهای شمال غربی ضروری میسازد.
کالبدشکافی نوسازی نظامی ارتش آذربایجان
تحولات نظامی آذربایجان در ماههای اخیر، فراتر از یک خرید تسلیحاتی متعارف، نشاندهنده یک راهبرد کلان برای ایجاد یک اکوسیستم دفاعی – تهاجمی چندلایه و با منابع متنوع فرای الگوهای سنتی حاکم بر ارتشهای منطقه است. این رویکرد، حاصل یک برنامه ریزی جدی برای کاهش وابستگی به تأمینکنندگان سنتی تسلیحات کشورهای عضو سابق بلوک شرق و دستیابی به بهترین فناوریهای نظامی موجود در بازار جهانی است. در این میان، هر یک از بازیگران کلیدی بازار سلاح مانند کشورهای چین، رژیم صهیونی، ترکیه و حتی پاکستان، بخشی از این پازل پیچیده را تکمیل میکنند.
در حوزه پدافند هوایی، تحویل و بهرهبرداری از سامانه موشکی دوربرد چینی «اچکیو – ۹» (HQ – 9B) نقطه عطفی محسوب میشود.این سامانه که در رژه باکو به نمایش درآمد، قادر است اهدافی را در شعاع ۲۵۰ کیلومتری هدف قرار دهد و پوششی به وسعت تقریبی ۲۰۰ هزار کیلومتر مربع فراهم آورد. این سامانه که از نظر کارایی با سامانه روسی اس – ۴۰۰ مقایسه شده و به عنوان جانشینی مدرن برای سامانههای قدیمیتر اس – ۳۰۰ روسی در نظر گرفته شده، لایه بالایی یک شبکه پدافندی چندلایه را تشکیل میدهد. انتخاب این سامانه چینی پس از ارزیابی گزینههای روسی و اسرائیلی (مانند اس – ۴۰۰ و فلاخن داوود)، نشاندهنده اولویت باکو به ترکیبی از کارایی، هزینه و استقلال عملیاتی است. این سپر دفاعی قدرتمند با سامانههای متوسط و کوتاهبرد روسی و اسرائیلی مانند «تور – ام۲» و «باراک – ۸» که پیشتر در خدمت ارتش آذربایجان بوده، یکپارچه میشود تا شبکهای مقاوم و چندلایه در برابر طیف وسیعی از تهدیدات هوایی، از جنگندهها و پهپادها گرفته تا موشکهای کروز و بالستیک تاکتیکی، ایجاد کند. این رویکرد و آرایش پدافندی نشان میدهد که باکو به دنبال ایجاد یک دژ دفاعی جامع و مقاوم در برابر تهدیدات هواپایه است.
اما بخش تهاجمی این معادله، مهمتر و شاید نگرانکنندهتر باشد. در حوزه آفندی هوایی، خرید ۴۰ فروند جنگنده پیشرفته «جیاف – ۱۷ بلاک ۳» از پاکستان، تحولی بنیادین در توازن قدرت هوایی منطقه است. این جنگندهها که نسل جدیدی از هواپیماهای رزمی چندمنظوره محسوب میشوند، نه تنها جایگزین ناوگان قدیمی و فرسوده میگ – ۲۹های آذربایجان میشوند، بلکه به عنوان یک رادار پرنده قدرتمند نیز میتوانند از طریق هماهنگ شدن با سامانههای پدافندی نوینی مانند اچکیو – ۹، کارایی کلی ساختار دفاعی آذربایجان را به شکل چشمگیری افزایش دهند. این یکپارچگی میان سامانههای شناسایی و انهدام، یک جهش فناورانه محسوب میشود که توانمندی ارتش آذربایجان را در میدان نبرد احتمالی متحول میسازد و آن را از مرحله رزم آگاهی به سمت جنگ شبکهمحور سوق میدهد!
در کنار قدرت هوایی، تقویت ظرفیتهای تهاجمی دوربرد با کمک رژیم صهیونیستی، ابعاد جدیدی به تهدیدات منطقهای میبخشد. نمایش موشک کروز پنهانکار «آیسبریکر» ساخت اسرائیل در رژه باکو، پیامی روشن برای همسایگان خصوصاً مهمترین مخالف پروژه کریدور زنگزور به همراه دارد. این موشک با برد بیش از ۳۰۰ کیلومتر، دارای قابلیتهای هدایت مبتنی بر هوش مصنوعی و شناساگرهای چندطیفی است، همچنین این موشک کروز قادر به هدف قرار دادن دقیق اهداف باارزش زمینی و دریایی از فاصله ایمن است و میتوان به واسطه آن عملیاتهای دقیق و ویژه موسوم به عملیاتهای جراحی را اجرا کرد. این سامانه به طور خاص تهدیدی جدی برای تأسیسات و ناوگان دریایی کشورمان در حوضه دریای خزر ایجاد میکند و عمق استراتژیک امنیتی کشورمان را در این منطقه حساس به چالش میکشد خصوصا به این دلیل که باکو سودای دستدرازی به منابع زیر زمینی انرژی در دریای خزر را در سر دارد و میخواهد پروژه ناکام دهه 70 – 80 خود را در این منطقه احیا کند! ترکیه نیز همچنان نقش حمایتی خود را در حوزه توسعه توان پهپادی و انتقال تجربیات ناتو به ارتش آذربایجان ایفا میکند که این امر به تقویت بنیه اطلاعاتی، شناسایی و رزمی باکو کمک شایانی مینماید و تجربیات عملیاتی موفق در جنگ قرهباغ را در اختیار این کشور قرار میدهد.
اهداف و نیات پشت پرده
ساده اندیشی است که این جهش نظامی گسترده ارتش باکو را صرفاً کسب توانمندیهای دفاعی پس از جنگ قرهباغ تحلیل کنیم چرا که در پس این تحولات، مجموعهای از اهداف و نیات ژئوپلیتیکی نهفته است. مهمترین عامل، اعتماد به نفس بیسابقهای است که پیروزی در جنگ ۲۰۲۰ برای رهبری آذربایجان به ارمغان آورده است. باکو به این نتیجه رسیده است که توان نظامی، اهرم مؤثری برای تحقق اهداف سیاسی و اقتصادی است. این امر اهمیت کریدور زنگزور یا همان «کریدور ترامپ» را دوچندان میکند؛ یک پروژه که نه تنها یک دستاورد اقتصادی، بلکه یک تغییر بنیادین در ژئوپلیتیک منطقه و تقویت پیوند با ترکیه و جهان ادعایی ترک است. توانمندی بازدارندگی نظامی، ضامن اصلی پیشبرد این پروژه در برابر هرگونه مخالفت احتمالی، از سوی ارمنستان یا بازیگران منطقهای دیگر خصوصا کشورمان در نظر گرفته میشود.
استراتژی چندوجهیسازی و بازیگران فرامنطقهای
راهبرد «چندوجهیسازی» در تأمین تسلیحات نیز خود نشانگر محاسبات دقیق باکو است. آذربایجان با پرهیز از اتکا به یک تأمینکننده سنتی یعنی روسیه یا حتی ترکیه، به دنبال دستیابی به بهترین فناوریها از کشورهای مختلف است. این رویکرد نه تنها وابستگی را کاهش میدهد، بلکه با ایجاد یک شبکه پیچیده از روابط دفاعی با قدرتهایی چون چین، اسرائیل، ترکیه و پاکستان، هزینه هرگونه اقدام مداخلهجویانه علیه خود را افزایش میدهد. این دیپلماسی تسلیحاتی، به باکو اجازه میدهد تا بدون درگیری در محاسبات ژئوپلیتیکی قدرتهای بزرگ، به اهداف نظامی خود دست یابد.
در این میان، نمیتوان از تقویت همکاریهای نظامی میان باکو و تلآویو به سادگی گذشت. این همکاریها که پس از جنگ تحمیلی اخیر ابعاد جدیدی به خود گرفته، نگرانیهای امنیتی جدی برای کشورمان ایجاد میکند. وجود تأسیسات و زیرساختهای نظامی پیشرفته در آذربایجان که توسط اسرائیل تجهیز شده، پتانسیل آن را دارد که این کشور را به پایگاهی بالقوه برای عملیات علیه منافع ملی کشورمان تبدیل کند. هرچند ممکن است نیات رسمی باکو صرفاً تقویت توان دفاعی خود باشد، اما این واقعیت که چنین ظرفیتی در اختیار رژیمی قرار گیرد که سابقه دشمنی آشکار با کشورمان را دارد، خود یک تغییر ماهیت در تهدیدات امنیتی ما در شمال غرب است و هوشیاری و اقدام پیشدستانه را میطلبد.
تغییر موازنه و بازتعریف تهدید
تحولات نظامی آذربایجان، موازنه قدرت سنتی در مرزهای شمال غربی کشورمان را دگرگون ساخته و نیازمند بازنگری در اصول دفاعی و سناریوهای راهبردی است. اولین و مهمترین پیامد، کمرنگ شدن عمق استراتژیک سنتی کشورمان در این منطقه است. دیگر نمیتوان بر برتری مطلق نظامی گذشته حساب کرد و باید یک معادله جدید را پذیرفت که در آن طرف مقابل دارای توانمندیهای پیشرفته پدافندی و تهاجمی است.
تهدید دیگر، ماهیت «چندبعدی» و «پیشرفته» این تحولات نظامی است. دیگر با یک تهدید زمینی سنتی روبرو نیستیم؛ بلکه با یک شبکه یکپارچه دفاع هوایی، قدرت تهاجمی هوایی و البته دوربرد و توانمندی هدفگیری دقیق با موشکهای کروز پنهانکار مواجهیم که هر یک نیازمند راهکارهای دفاعی و تهاجمی متناظر هستند. به ویژه وجود موشکهای کروزی مانند «آیسبریکر»، امنیت تأسیسات حیاتی، زیرساختهای انرژی و ناوگان دریایی کشورمان در خزر را با چالشی جدی روبرو میسازد که پیش از این در این ابعاد وجود نداشت.
از منظر راهبردی، این تحولات به معنای افزایش «هزینه آفرینی» بالقوه برای کشورمان است. هرگونه تنش آینده در مرزها، با مجموعهای از گزینههای نظامی پیچیده و پرهزینه از سوی باکو همراه خواهد بود. این امر، اهمیت اتخاذ یک سیاست بازدارندگی فعال و مبتنی بر قدرت مطلق را دوچندان میکند؛ سیاستی که به طرف مقابل این پیام را روشن سازد که هرگونه محاسبه اشتباه در قبال منافع ملی ایران، با واکنشی قاطع و فراتر از انتظار همراه خواهد بود.
جمعبندی و راهبردهای پیشنهادی
تحولات راهبردی در باکو، محصول یک محاسبه دقیق برای تبدیل شدن به قدرت مسلط منطقهای و ابزاری برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی است. این نوسازی نظامی گسترده، هرچند در ظاهر یک اقدام حاکمیتی برای تأمین امنیت ملی آذربایجان است، اما در عمل، معادلات امنیتی در شمال غربی کشورمان را پیچیدهتر کرده و تهدیدات نوینی را علیه منافع ملی ما شکل میدهد. نادیده گرفتن این واقعیت، یک ریسک راهبردی است که کشورمان نباید آن را بپذیرد.
در پاسخ به این تحولات، کشورمان نیازمند یک رویکرد چندلایه و پیشدستانه است. در وهله اول، شتاب بخشیدن به نوسازی و ارتقاء ظرفیتهای آفندی و پدافندی خود، متناسب با تهدیدات نوین، یک ضرورت انکارناپذیر است. این امر شامل تقویت سامانههای پدافند هوایی یکپارچه و مدرن، خرید جنگندههای رزمی نسل جدید، تقویت توانمندیهای جنگ الکترونیک و افزایش دقت و برد موشکهای بالستیک و کروز کشورمان است تا هرگونه تهدیدی از هر سوی که باشد، با قدرت و قاطعیت پاسخ داده شود.
همزمان، تدوین و آمادهسازی سناریوهای «روز صفر» برای تحمیل هزینه جبرانناپذیر به هرگونه متجاوز احتمالی باید در دستور کار قرار گیرد. این سناریوها باید فراتر از واکنشهای دفاعی صرف بوده و شامل گزینههای تهاجمی قدرتمند برای هدف قرار دادن مراکز فرماندهی، کنترل، زیرساختهای حیاتی و داراییهای راهبردی دشمن باشند تا پیام بازدارندگی به وضوح و بدون ابهام منتقل شود.
در عرصه دیپلماسی نیز باید با حفظ رویکردی محترمانه اما قاطع، به مسئولان کشورهای همجوار خصوصاً آنهایی که به دنبال ماجراجویی هستند این پیام منتقل شود که ثبات و امنیت منطقه یک منافع مشترک است و هرگونه اقدامی که به مثابه تهدید برای امنیت ملی کشورمان تلقی شود، واکنشی متناسب و فراتر از حد انتظار را در پی خواهد داشت. ثبات منطقه، یک بازی با مجموع صفر نیست و هزینهآفرینی برای ایران، در نهایت به هزینههای بسیار سنگینتر برای خود آفرینندگان آن منجر خواهد شد. با عنابت به آنچه بیان شد بایستی بر این نکته تاکید کرد که منطقه در نقطه عطفی از تحولات قرار گرفته و هوشمندی، درایت و آمادگی راهبردی کشورمان، تنها ضامن اصلی برای عبور امن از این پیچهای تاریخی و تضمین منافع ملی در بلندمدت خواهد بود.






