واکاوی دیپلماسی فرهنگی اسرائیل در قفقاز جنوبی و آذربایجان

تحلیل نفوذ رژیم صهیونیستی در جمهوری آذربایجان نشان میدهد که این حضور، یک راهبرد هوشمندانه، چندلایه و منسجم است که در آن، قدرت نرم و دیپلماسی فرهنگی، نقش بسترساز، مشروعیتبخش و تسهیلگر را برای اهداف کلان امنیتی و ژئوپلیتیک ایفا میکند. اسرائیل از طریق معماری روایت، تولید گفتمانهای جذاب مانند «تساهل»، «توسعه» و «دیپلماسی» و اجرای برنامههای فرهنگی، علمی و فناورانه، در حال شکلدهی به ادراک جامعه و نخبگان آذربایجان به نفع خود و علیه منافع ملی جمهوری اسلامی ایران است.
نوید کمالی تحلیلگر مسائل راهبردی
اندیشکده زاویه: درک تحولات نظام بینالملل در قرن بیست و یکم بدون توجه به ابعاد قدرت نرم و جنگهای شناختی، تحلیلی ناقص و راهبردی ناکارآمد را به دنبال خواهد داشت. دورانی که در آن مرزهای قدرت صرفاً با توانمندیهای نظامی و اقتصادی تعریف میشد، سپری شده و اکنون، تأثیرگذاری بر اذهان، شکلدهی به روایتها و مدیریت ادراک جوامع، به یکی از مؤلفههای اصلی امنیت و توسعه ملی کشورها بدل گشته است. در این چارچوب نوین، که در آن فرهنگ و ارتباطات به ابزارهای راهبردی تبدیل شدهاند، منطقه قفقاز جنوبی به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک منحصربهفرد، منابع غنی انرژی، کریدورهای ترانزیتی و همسایگی مستقیم با ایران، به یکی از کانونهای اصلی رقابت بازیگران منطقهای و فرامنطقهای تبدیل شده است. حضور و نفوذ رژیم صهیونیستی در این منطقه، بهویژه در جمهوری آذربایجان، پدیدهای چندوجهی است که غالباً از منظر همکاریهای نظامی – امنیتی و فروش تسلیحات مورد تحلیل قرار میگیرد. با این حال، غفلت از لایههای عمیقتر، پیچیدهتر و شاید پایدارتر این حضور، یعنی ابعاد فرهنگی، اجتماعی و گفتمانی، میتواند به خطای محاسباتی جبرانناپذیری در سیاستگذاریهای منطقهای جمهوری اسلامی منجر شود.
رژیم صهیونیستی با درک هوشمندانه از محدودیتهای قدرت سخت و با تکیه بر سنت واقعگرایانه در سیاست خارجی خود، همواره به دنبال ایجاد «اتحادهای پیرامونی» برای مهار رقبای اصلی خود بوده است. این دکترین که در دهه ۱۹۵۰ میلادی با هدف ایجاد رابطه با کشورهای مسلمان غیرعرب مانند ترکیه و ایرانِ پیش از انقلاب اسلامی تدوین شد، امروز در قالبی نوین و با ابزارهایی بهروز شده، در قفقاز جنوبی بازتولید میشود. در این بازتعریف، جمهوری آذربایجان به دلیل مجموعهای از عوامل تاریخی، سیاسی و اقتصادی به محور اصلی این راهبرد تبدیل شده است. نویسنده با توجه به اهمیت موضوع و ضرورت شناخت بیشتر راهبردهای اسرائیل در منطقه در پی پاسخ به این پرسش کلیدی است که رژیم صهیونیستی چگونه و با چه اهداف و سازوکارهایی از ابزارهای دیپلماسی فرهنگی و عمومی در جمهوری آذربایجان بهره میبرد و این رویکرد چه پیامدهای راهبردی برای منافع و امنیت ملی کشورمان به همراه دارد؟ فرضیه اصلی نگارنده این است که دیپلماسی فرهنگی اسرائیل در باکو، نه یک اقدام زینتی و حاشیهای، بلکه بخشی تفکیکناپذیر و بنیادین از راهبرد کلان «مهار و محاصره نرم» جمهوری اسلامی ایران است که از طریق مشروعیتبخشی، عادیسازی و مقبولیتافزایی، زمینه را برای تعمیق حضور امنیتی و نظامی آن رژیم در مرزهای شمالی ما فراهم میآورد.
معماری نفوذ بر پایه راهبردی سهلایه!
تحلیل راهبرد رژیم صهیونیستی در قفقاز جنوبی، بدون فهم اهداف سهگانه آن، که توسط تحلیلگران روابط بینالملل نیز مورد تأکید قرار گرفته، ممکن نیست. این اهداف در سه سطح قابل طبقهبندی هستند: ۱) هدف راهبردی و بلندمدت: تکمیل حلقه محاصره ژئوپلیتیک ایران از طریق ایجاد یک پایگاه نفوذ اطلاعاتی و عملیاتی در همسایگی مستقیم جمهوری اسلامی ایران؛ ۲) هدف میانمدت: تضمین دسترسی به منابع انرژی (بهویژه نفت آذربایجان) و تنوعبخشی به سبد تأمین انرژی خود به منظور کاهش وابستگی به مسیرهای سنتی؛ ۳) هدف کوتاهمدت: ایجاد بازاری سودآور برای فروش تسلیحات پیشرفته، فناوریهای سایبری و تجهیزات نظامی.
آنچه این سه سطح را به یکدیگر پیوند میزند و اجرای آنها را تسهیل میکند، لایهای هوشمندانه از قدرت نرم و دیپلماسی فرهنگی است که زمینههای اجتماعی و سیاسی لازم برای تعمیق روابط را فراهم میسازد. انتخاب جمهوری آذربایجان به عنوان نقطه کانونی این راهبرد، تصادفی نبوده و مبتنی بر شناسایی دقیق آسیبپذیریها و ظرفیتهای آن کشور است. عواملی چون سیاست رسمی دولت باکو مبنی بر سکولاریسم و چندفرهنگگرایی، تمایل نخبگان حاکم به مدرنیزاسیون و کسب مشروعیت بینالمللی، وجود برخی اختلافات تاریخی و سیاسی با کشورمان و نیاز آن کشور به فناوریهای نظامی پیشرفته که غرب یا روسیه تمایل کمتری به ارائه آن دارند، مجموعاً بستری مستعد برای اجرای این راهبرد فراهم کرده است.
ویترین چندفرهنگی
ابزار اصلی اسرائیل در این میدان، «معماری و مدیریت روایت» است. تلآویو با همکاری نزدیک با نخبگان سیاسی و رسانهای باکو، بهطور پیوسته در حال ساخت و ترویج گفتمانهایی است که تصویری مثبت، مدرن و قابل اعتماد از اسرائیل و در مقابل، تصویری تهدیدآمیز، منزوی و واپسگرا از جمهوری اسلامی ایران ارائه میدهد. یکی از کلیدیترین این روایتها، معرفی آذربایجان به عنوان «الگوی جهانی تساهل و همزیستی چندفرهنگی» است. در شرایطی که یهودستیزی در برخی نقاط جهان رو به افزایش است، برجستهسازی امنیت، رفاه و آزادی عمل جامعه یهودی در آذربایجان (بهویژه جامعه یهودیان کوهستان در منطقه قوبا) و برگزاری رویدادهای فرهنگی مشترک، این کشور را به عنوان یک شریک متمدن و قابل اعتماد در سطح جهانی معرفی میکند. این تصویرسازی، بهطور ضمنی، در تقابل با هویت دینی و انقلابی جمهوری اسلامی ایران قرار میگیرد و فضایی برای اتهامزنیهای ایدئولوژیک و ترویج ایرانهراسی فراهم میسازد. ابتکاراتی مانند پروژه «آهنگ دوستی اسرائیل – آذربایجان» که با هدف «بیانیه فرهنگی ارزشهای مشترک» و «احترام متقابل» طراحی شده، نمونهای کوچک اما معنادار از این تلاش برای تولید همبستگی عاطفی و نمادین میان دو ملت است.
سازوکارهای این دیپلماسی فرهنگی فراتر از رویدادهای نمادین است و شامل ابزارهای متنوعی میشود. استفاده از ظرفیت جامعه یهودیان بومی که در مناصب دولتی و تجاری نفوذ دارند، به عنوان پلهای انسانی برای تسهیل ارتباطات و اعتمادسازی عمل میکند. همچنین، دیپلماسی علم و فناوری، با معرفی اسرائیل به عنوان یک ملت استارتآپی، برای نخبگان جوان و تکنوکرات آذربایجان که به دنبال توسعه و مدرنیزاسیون هستند، جذابیت فوقالعادهای دارد. ارائه بورسیههای تحصیلی، برگزاری دورههای آموزشی مشترک در حوزههای کشاورزی مدرن، مدیریت آب و امنیت سایبری، و تشویق همکاریهای آکادمیک، همگی در خدمت ساخت تصویری از اسرائیل به عنوان یک شریک قابل اعتماد در امر توسعه هستند، نه صرفاً یک فروشنده تسلیحات! این اقدامات بهتدریج شبکهای از نخبگان متمایل به اسرائیل را در ساختار سیاسی، اقتصادی و دانشگاهی آذربایجان ایجاد میکند که در بزنگاههای سیاسی، از تعمیق روابط حمایت خواهند کرد.
از قرهباغ تا باکو: تصاحب گفتمان توسعه و صلح
روایت دوم، معرفی آذربایجان به عنوان «مدل موفق بازسازی پس از جنگ» است. رسانههای نزدیک به تلآویو، تجربه باکو در بازسازی سریع مناطق آزادشده قرهباغ را، که با استفاده از فناوریهای اسرائیلی در حوزه شهر هوشمند و کشاورزی دقیق همراه بوده، به عنوان الگویی الهامبخش برای اسرائیل پس از تحولات اخیر در اراضی اشغالی معرفی میکنند. این چارچوببندی، پیوندی از جنس «تجربه مشترک» و «همسرنوشتی» میان دو طرف ایجاد کرده و همکاریهای فنی و مهندسی را در پوششی انسانی و توسعهمحور توجیه میکند. این در حالی است که ماهیت این همکاریها، بهویژه در حوزه فناوریهای امنیتی، نظارت مرزی و سامانههای اطلاعاتی، ابعادی کاملاً راهبردی دارد و به اسرائیل امکان اشراف اطلاعاتی بر محیط پیرامونی کشورمان را میدهد.
روایت سوم که از دو مورد پیشین خطرناکتر است، تلاش برای معرفی باکو به عنوان «مرکز دیپلماسی منطقهای» است. طرح ایدههایی مانند تأسیس «آکادمی بینالمللی دیپلماسی باکو» با هدف آموزش مذاکره و حل مناقشه، تلاشی برای تصاحب نقش سنتی ایران به عنوان یک میانجی و بازیگر متعادلکننده در منطقه است. این اقدامات، باکو را به عنوان یک فضای امن و بیطرف برای گفتگوهای محرمانه، حتی میان بازیگرانی که با یکدیگر اختلاف دارند (مانند مذاکرات پیشین میان ترکیه و اسرائیل)، معرفی میکند و بهتدریج از اعتبار و نفوذ دیپلماتیک کشورمان در معادلات قفقاز میکاهد.
قدرت نرم در خدمت قدرت سخت
این دیپلماسی فرهنگی و گفتمانی، کارکردی حیاتی برای تسهیل همکاری در حوزه قدرت سخت دارد. جامعهای که از طریق رسانهها، رویدادهای فرهنگی و تعاملات نخبگانی، به این باور رسیده که اسرائیل یک «شریک قابل اعتماد» و «دوست» است، مقاومت کمتری در برابر تعمیق روابط نظامی، اطلاعاتی و امنیتی از خود نشان خواهد داد. به عبارت دیگر، قدرت نرم، «مجوز اجتماعی و سیاسی» لازم برای پیشبرد اهداف قدرت سخت را صادر میکند و هزینه سیاسی این همکاریها را برای دولت باکو در سطح داخلی و منطقهای کاهش میدهد. فروش میلیاردها دلار تسلیحات پیشرفته، استقرار سامانههای اطلاعاتی و حضور مستشاران نظامی، در سایه همین روایتهای دوستانه و ارزشهای مشترک، عادیسازی و مشروعیت مییابد. پیامد این فرآیند برای امنیت ملی کشورمان، فراتر از یک تهدید نظامی صِرف است. این راهبرد به دنبال ایجاد یک «محاصره ادراکی» است؛ وضعیتی که در آن، افکار عمومی و نخبگان یک کشور همسایه، کشورمان را نه به عنوان یک شریک تاریخی با اشتراکات تمدنی عمیق، بلکه به مثابه یک «تهدید» درک کرده و حضور یک بازیگر متخاصم فرامنطقهای را به عنوان ضرورتی برای تأمین امنیت خود بپذیرند. این مسمومسازی فضای ادراکی، خطرناکترین بُعد نفوذ اسرائیل در محیط پیرامونی ماست، زیرا جنگهای آینده، ابتدا در میدان ادراک و شناخت آغاز میشوند.
توصیههایی خطاب به سیاستگذاران کشور
تحلیل نفوذ رژیم صهیونیستی در جمهوری آذربایجان نشان میدهد که این حضور، یک راهبرد هوشمندانه، چندلایه و منسجم است که در آن، قدرت نرم و دیپلماسی فرهنگی، نقش بسترساز، مشروعیتبخش و تسهیلگر را برای اهداف کلان امنیتی و ژئوپلیتیک ایفا میکند. اسرائیل از طریق معماری روایت، تولید گفتمانهای جذاب مانند «تساهل»، «توسعه» و «دیپلماسی» و اجرای برنامههای فرهنگی، علمی و فناورانه، در حال شکلدهی به ادراک جامعه و نخبگان آذربایجان به نفع خود و علیه منافع ملی جمهوری اسلامی ایران است. این رویکرد، ضمن عادیسازی روابط عمیق نظامی، به تدریج ایران را در محیط پیرامونی خود منزوی ساخته و ظرفیت تولید تهدید علیه ما را از خاک یک کشور همسایه فراهم میآورد.
مقابله با این پدیده پیچیده، نیازمند بازنگری بنیادین در رویکردهای سنتی و فرسوده به دیپلماسی فرهنگی است. دستگاه سیاست خارجی و نهادهای فرهنگی جمهوری اسلامی ایران باید از یک الگوی واکنشی، مناسبتی و مبتنی بر کلیشههای تاریخی و مذهبی، به یک الگوی کنشگر، راهبردی، آیندهنگر و مخاطبمحور حرکت کنند. در این راستا، ارائه چند توصیه سیاستی ضروری به نظر میرسد:
نخست، ایجاد یک ساختار فرماندهی واحد و چابک برای دیپلماسی عمومی و فرهنگی؛ پراکندگی مسئولیتها میان نهادهای مختلف (وجود بیش از 20 دستگاه فعال و مسئول در حوزه دیپلماسی فرهنگی که عمدتاً اقداماتشان بیکیفیت و کم اثر است)، منجر به ناهماهنگی، اتلاف منابع و فقدان راهبرد یکپارچه شده است. ایجاد یک شورای عالی یا قرارگاه متمرکز برای سیاستگذاری، تخصیص منابع و ارزیابی اقدامات در این حوزه، میتواند اثربخشی را به شکل معناداری افزایش دهد.
دوم، حرکت از «عرضه محوری» به «تقاضا محوری» مبتنی بر شناخت دقیق جامعه هدف؛ به جای ارائه یکسویه آنچه ما مطلوب میدانیم، باید دغدغهها، آرزوها، سبک زندگی و مصرف رسانهای نسل جوان و تحصیلکرده آذربایجان را به دقت مطالعه کرده و پیامها و محصولات فرهنگی را متناسب با آن طراحی کنیم. بهرهگیری از ظرفیتهای مشترک تمدنی مانند شخصیت حکیم نظامی گنجوی، موسیقی مقامی، و آیین نوروز باید در قالبی مدرن، غیرایدئولوژیک و جذاب برای مخاطب امروزی ارائه شود.
سوم، سرمایهگذاری بر «دیپلماسی علم و فناوری» و «تولیدات مشترک فرهنگی»؛ جمهوری اسلامی ایران از ظرفیتهای عظیم علمی و فناورانه در حوزههایی چون نانوتکنولوژی، بیوتکنولوژی و خدمات پزشکی برخوردار است که میتواند جایگزین جذابی برای همکاری با رژیم صهیونیستی باشد. همچنین، حمایت از تولید مشترک فیلمهای سینمایی، سریال و برنامههای مستند با هنرمندان و تهیهکنندگان آذربایجانی، پیوندهای عمیق و پایداری را ایجاد میکند که در برابر تبلیغات منفی مقاومتر است.
چهارم، طراحی و ترویج یک «روایت جایگزین» قدرتمند برای مقابله با روایت ایرانهراسی؛ باید روایتی از یک ایرانِ پیشرو، باثبات، همکار و منادی صلح و توسعه منطقهای را به نمایش گذاشت. این روایت باید بر منافع مشترک اقتصادی، امنیت جمعی و احترام متقابل به حاکمیت ملی تأکید کند و نشان دهد که ثبات و پیشرفت همسایگان، جزئی از امنیت ملی کشورمان است.
به طور کلی، باید پذیرفت که در جهان امروز، غفلت از سرمایهگذاری در قدرت نرم و ناتوانی در مدیریت ادراک جوامع پیرامونی، میتواند به شکستهای راهبردی جبرانناپذیری منجر شود. حفظ عمق استراتژیک کشورمان و تأمین امنیت پایدار در مرزها، در گرو توانایی ما برای تبدیل شدن به معماران ادراک در منطقه و ساختن پیوندهای پایدار و مثبت در اذهان و قلوب ملتهای همسایه است. این میدانی است که واگذاری آن به رقبا، خطایی نابخشودنی و تهدیدی مستقیم برای آینده امنیت ملی ما خواهد بود.