مدیترانه شرقی در آستانه تنش؛ آیا رقابت ترکیه و یونان به رویارویی نظامی میرسد؟
آیا تشدید اختلافات ترکیه و یونان در مدیترانه شرقی میتواند منطقه را به سوی یک رویارویی نظامی سوق دهد؟ همزمانی رقابتهای انتخاباتی، اختلافات دریایی، مناقشه قبرس، همکاریهای انرژی و امنیتی یونان و اسرائیل و افزایش توان نظامی طرفین، معادلهای پیچیده ایجاد کرده است. با این حال، میان لفاظی سیاسی و تصمیم برای جنگ فاصله زیادی وجود دارد. مهمترین عوامل بازدارنده و خطرهای پنهان این رقابت را در این یادداشت بخوانید.
محمدرضا مصطفینژاد – کارشناس مسائل قفقاز جنوبی
اندیشکده زاویه: مدیترانه شرقی بار دیگر در حال تبدیل شدن به یکی از حساسترین کانونهای رقابت ژئوپلیتیک در پیرامون ترکیه است. اختلافات دریایی میان آنکارا و آتن، مناقشه قبرس، همکاریهای انرژی و امنیتی میان یونان، قبرس و اسرائیل و همچنین تحولات داخلی این کشورها، مجموعهای از متغیرهای درهمتنیده را ایجاد کرده است. با این حال، میان «افزایش تنش سیاسی» و «حرکت به سوی درگیری نظامی» فاصلهای جدی وجود دارد که نباید با تحلیلهای هیجانی نادیده گرفته شود.
انتخابات و سیاست داخلی؛ موتور پنهان تنشهای منطقهای
بخش مهمی از ادبیات تند درباره ترکیه در یونان و قبرس را باید در چارچوب سیاست داخلی این کشورها نیز تحلیل کرد. هرگاه انتخابات نزدیک میشود، مسائل مربوط به امنیت ملی، تمامیت ارضی و روابط با همسایگان میتواند به ابزار بسیج افکار عمومی تبدیل شود. در چنین شرایطی، مواضع سختگیرانه لزوماً به معنای تصمیم قطعی برای رویارویی نیست؛ بلکه گاهی بخشی از رقابت سیاسی برای جلب رأیدهندگانی است که نسبت به مسائل ملی حساسیت بیشتری دارند.
این مسئله البته درباره ترکیه نیز صدق میکند. آنکارا نمیتواند تحولات مدیترانه شرقی را صرفاً از زاویه سیاست خارجی مشاهده کند. افکار عمومی، ملاحظات امنیتی و حساسیت نسبت به مفهوم «میهن آبی» باعث شده است که موضوعات مربوط به حقوق دریایی و فعالیتهای انرژی در شرق مدیترانه به بخشی از گفتمان راهبردی ترکیه تبدیل شود. بنابراین، هرگونه محاسبه درباره احتمال بحران باید حساسیتهای سیاسی دو طرف را همزمان در نظر بگیرد.
اختلاف دریایی؛ فراتر از یک مناقشه حقوقی
یکی از مهمترین نقاط اصطکاک، مسئله حدود آبهای سرزمینی و حقوق دریایی یونان و ترکیه است. هرگونه تصمیم یکجانبه برای گسترش محدوده آبهای سرزمینی میتواند بر فضای مانور طرف مقابل تأثیر بگذارد و وضعیت موجود را تغییر دهد. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که بدانیم جغرافیای پیچیده دریای اژه و وجود جزایر متعدد، ترسیم مرزهای دریایی را به مسئلهای صرفاً حقوقی تبدیل نمیکند.
در واقع، اختلاف میان آنکارا و آتن مجموعهای از حقوق، منافع اقتصادی، ملاحظات امنیتی و محاسبات ژئوپلیتیک را دربرمیگیرد. به همین دلیل، استناد به یک قاعده حقوقی بدون توجه به شرایط خاص جغرافیایی و سوابق اختلافات مشابه، نمیتواند بهتنهایی راهحل پایدار ایجاد کند. مسئله اصلی نه فقط تفسیر حقوق بینالملل، بلکه چگونگی تبدیل آن به توافقی قابلقبول برای طرفین است.
انرژی؛ عامل همکاری یا تشدید رقابت؟
تحولات انرژی در مدیترانه شرقی نیز دو چهره متفاوت دارد. از یک سو، منابع گاز و پروژههای انتقال انرژی میتوانند کشورهای منطقه را به همکاری و ایجاد زیرساختهای مشترک سوق دهند؛ از سوی دیگر، همین منابع در صورت تبدیل شدن به ابزار رقابت، قادرند شکافهای ژئوپلیتیک را عمیقتر کنند.
همکاریهای سهجانبه و چندجانبه میان یونان، قبرس و اسرائیل از همین منظر اهمیت پیدا میکند. اگر این همکاریها صرفاً با هدف توسعه اقتصادی و تنوعبخشی به مسیرهای انرژی دنبال شوند، میتوانند به ثبات منطقه کمک کنند. اما اگر در قالب یک معماری امنیتی با هدف مهار ترکیه تعریف شوند، احتمال واکنش متقابل آنکارا افزایش خواهد یافت. در اینجا مرز میان «ائتلاف برای همکاری» و «ائتلاف علیه یک بازیگر» اهمیت تعیینکننده دارد.
قدرت نظامی؛ بازدارندگی بدون تضمین پیروزی
افزایش توان نظامی یونان، همکاریهای دفاعی این کشور با شرکای اروپایی و تقویت قابلیتهای نظامی ترکیه، در نگاه نخست ممکن است احتمال درگیری را بیشتر نشان دهد. اما قدرت نظامی بهتنهایی تعیینکننده نتیجه یک بحران نیست. جنگ احتمالی میان دو کشور عضو ناتو میتواند آثار اقتصادی، سیاسی و امنیتی گستردهای داشته باشد و هیچیک از طرفین نمیتواند پیامدهای آن را بهطور کامل کنترل کند.
مهمتر از آن، فرضیهای که بر اساس آن یک طرف میتواند با کسب یک موفقیت اولیه، طرف مقابل را وادار به عقبنشینی کند، بسیار پرریسک است. درگیری نظامی معمولاً منطق خاص خود را پیدا میکند و پس از آغاز، محاسبات اولیه ممکن است به سرعت تغییر کند. بنابراین، اتکا به برتری مقطعی نظامی برای حل اختلافات ساختاری، میتواند نتیجهای کاملاً معکوس داشته باشد.
قبرس؛ متغیری مهم اما نه مستقل
قبرس نیز یکی از حلقههای مهم این معادله است، اما نباید نقش آن را جدا از روابط آتن، آنکارا و سایر بازیگران منطقهای تحلیل کرد. تحولات سیاسی داخلی قبرس یونانینشین، روابط آن با یونان و همکاریهایش با اسرائیل و دیگر کشورهای اروپایی، همگی در شکلدهی به محیط امنیتی شرق مدیترانه مؤثرند. با این حال، تصمیمهای راهبردی در این منطقه حاصل تعامل چند پایتخت و چندین سطح از منافع است و نمیتوان آن را صرفاً به اراده یک بازیگر تقلیل داد.
خط قرمز واقعی؛ جلوگیری از محاسبه غلط
مهمترین خطر در مدیترانه شرقی شاید نه تصمیم آگاهانه برای آغاز جنگ، بلکه «محاسبه غلط» باشد. یک اظهارنظر انتخاباتی، یک اقدام دریایی، یک رزمایش یا یک تصمیم درباره منابع انرژی میتواند در شرایط پرتنش، معنایی فراتر از قصد اولیه خود پیدا کند. اگر طرف مقابل آن را تهدیدی مستقیم تلقی کند، زنجیرهای از واکنشها شکل میگیرد که کنترل آن دشوار خواهد بود.
از این منظر، واقعبینانهترین راهبرد برای ترکیه و یونان، حفظ بازدارندگی در کنار ایجاد کانالهای ارتباطی و مذاکره است. اختلافات مدیترانه شرقی بهسادگی از میان نخواهند رفت، اما مدیریت آنها امکانپذیر است. منافع اقتصادی، گردشگری، تجارت و ارتباطات اجتماعی میان دو کشور نیز سرمایهای است که نباید قربانی رقابتهای سیاسی کوتاهمدت شود.
نکته پایانی
در نهایت، مسئله اصلی این نیست که کدام طرف میتواند در یک بحران احتمالی دست بالا را پیدا کند؛ پرسش راهبردیتر این است که آیا آنکارا و آتن میتوانند پیش از رسیدن به نقطه بحرانی، سازوکاری برای مدیریت اختلافات ایجاد کنند. در مدیترانه شرقی، پیروزی واقعی نه در عبور از خط قرمز طرف مقابل، بلکه در جلوگیری از عبور ناخواسته از خط قرمز خودی و رقیب است.






