توافق یا مناقشه آمریکا با ایران؛ پیامدها برای قفقاز جنوبی
مرکز تحقیقات توران در یادداشتی نوشت: که هر سه کشور قفقاز جنوبی گروگان مذاکرهای شدهاند که هیچکدام در آن جایگاهی ندارند. قرار گرفتن آنها در معرض سرنوشت تهران – اتصال و امنیت ارمنستان، جاهطلبیهای ترانزیتی گرجستان، مرز آذربایجان و اقدام متعادلکنندهاش بین ترکیه و اسرائیل – تابعی از تصمیماتی است که در واشنگتن و تهران گرفته میشود، نه در ایروان، تفلیس یا باکو. دقیقاً به همین دلیل است که هر یک از آنها دو سال گذشته را صرف گسترش گزینههای خود کردهاند: ارمنستان بین مسکو، غرب و تهران فاصله گرفته است؛ گرجستان آناکلیا و کریدور میانی را به عنوان بیمه قرار داده است؛ آذربایجان در حالی که از خودمختاری خود در برابر آنکارا محافظت میکند، روابط خود را با آنکارا تعمیق میبخشد.
اندیشکده زاویه – ترجمه اختصاصی: مذاکرات جاری بین ایالات متحده و ایران در سراسر قفقاز جنوبی از نزدیک زیر نظر است. بازیگران منطقهای میدانند که نتیجه این مذاکرات چیزی بیش از صرفاً معماری امنیتی خاورمیانه را شکل خواهد داد – این مذاکرات مستقیماً بر منطقهای که با ایران هممرز است و برای امنیت و ثبات اقتصادی به آن وابسته است، تأثیر خواهد گذاشت. هرگونه تغییر در جایگاه بینالمللی تهران، محیط استراتژیک را برای ارمنستان، گرجستان و آذربایجان به طور یکسان بازتعریف خواهد کرد.
دو مسیر باز است: یک سناریوی مثبت، که در آن مذاکرات موفقیتآمیز بوده و صلح حاصل میشود، و یک سناریوی منفی، که در آن مذاکرات شکست خورده و درگیری ادامه مییابد. هر مسیر پیامدهای کاملاً متفاوتی برای ارمنستان، گرجستان و آذربایجان دارد.
واقعیتهای کنونی: رابطه هر کشور با ایران
ارمنستان یکی از نزدیکترین و قابل اعتمادترین همسایگان ایران است. تهران میزبان یک جامعه ارمنی برجسته است که حضور تاریخی و فرهنگی آنها طبق اصل ۶۴ قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است، از جمله سهمیه دو کرسی در مجلس ایران. فراتر از این پیوندهای فرهنگی، این رابطه بر اساس یک علاقه استراتژیک مشترک در ایجاد تعادل در بلوک ترک زبان است. برای ارمنستان محصور در خشکی، ایران همچنین یک شاهراه حیاتی اقتصادی و ترانزیتی است که دسترسی به بنادر و شبکههای حمل و نقل داخلی آن را فراهم میکند. اگرچه ایران جزو بزرگترین شرکای تجاری مستقیم ارمنستان نیست، اما اهمیت استراتژیک آن فراتر از تجارت دوجانبه است. تقریباً یک چهارم تجارت خارجی ارمنستان از خاک ایران عبور میکند و ایران را به یک کریدور لجستیکی حیاتی برای تجارت ارمنستان تبدیل میکند. علاوه بر این، ایران دسترسی ضروری به بازارهای عمده مانند چین و امارات متحده عربی را برای ارمنستان فراهم میکند که هر دو در میان شرکای تجاری پیشرو ارمنستان قرار دارند. ایران همچنین از طریق توافق گاز در برابر برق که از سال ۲۰۰۹ لازم الاجرا است، نقشی حیاتی در امنیت انرژی ارمنستان ایفا میکند، که طبق آن ارمنستان در ازای گاز طبیعی، برق را به ایران صادر میکند.
روابط دفاعی نیز اهمیت دارد. همکاری نظامی بین ایروان و تهران از زمان جنگ ۴۴ روزه ۲۰۲۰ که آسیبپذیریهای ارمنستان در دفاع هوایی و جنگ پهپادی را آشکار کرد، عمیقتر شده است. در ژوئیه ۲۰۲۴، ایران اینترنشنال از یک قرارداد تسلیحاتی تقریباً ۵۰۰ میلیون دلاری بین دو کشور خبر داد که شامل پهپادها، سیستمهای موشکی دفاع هوایی، همکاری اطلاعاتی و آموزش میشد؛ اگرچه وزارت دفاع ارمنستان علناً این گزارش را «ساختگی و ساختگی» خواند و ایران نیز آن را تأیید نکرد. دو سال بعد، در رژه روز جمهوری ارمنستان در ایروان در ۲۸ مه ۲۰۲۶، ارمنستان علناً سیستم دفاع هوایی کوتاهبرد AD-08 مجید ایران را به نمایش گذاشت. منابع ایرانی ادعا کردهاند که مجید برای آسیب رساندن به یک F-35 آمریکایی در جریان درگیری ۲۰۲۶ با ایران مورد استفاده قرار گرفته است.
گرجستان تنها کشور قفقاز جنوبی است که مرز زمینی مستقیمی با ایران ندارد. جهتگیریهای مختلف سیاست خارجی و اولویتهای امنیتی، مانع از آن شده است که دو کشور هرگز به دنبال همکاری استراتژیک نزدیکتری باشند. در عوض، رابطه آنها به بهترین وجه به عنوان یک «دوستی سرد» توصیف میشود که بر دو تفاهم استوار است: ایران به تمامیت ارضی گرجستان احترام میگذارد و گرجستان از کمپینهای بینالمللی ضد ایرانی دوری میکند.
روابط اقتصادی بین دو کشور همچنان محدود است. در سال ۲۰۲۴، گرجستان کسری تجاری حدود ۲۴۰ میلیون دلاری با ایران داشت: واردات گرجستان از ایران عمدتاً شامل میلههای آهن خام و سایر مصالح ساختمانی بود، در حالی که صادرات آن به ایران عمدتاً چوب اره شده بود. ارزش کل صادرات گرجستان به ایران در سال ۲۰۲۴ تنها ۳۶ میلیون دلار بود – بسیار ناچیز برای قرار دادن ایران در بین ده مقصد برتر صادراتی گرجستان.
برخلاف ارمنستان، گرجستان چشمانداز کمی برای ایجاد یک رابطه عمیق اقتصادی یا مشارکت استراتژیک با ایران دارد. در طول دو سال گذشته، قابل توجهترین لحظات در روابط گرجستان و ایران صرفاً حضور مقامات ارشد گرجستان در مراسم تشییع جنازه و تحلیف در تهران بوده است. دور شدن تدریجی تفلیس از جهتگیری کاملاً غربگرایانه، مقامات ایرانی را تا حدودی خوشبین کرده است، اما تاریخ نشان میدهد که محدودیتهای واقعی برای میزان پیشروی گرجستان وجود دارد، احتمالاً فراتر از یک رابطه “سرد اما دوستانه” با تهران نخواهد بود.
آذربایجان از بسیاری جهات یکی از پیچیدهترین همسایگان ایران است. با وجود پیوندهای مذهبی، تاریخی و فرهنگی بین دو ملت، وجود یک آذربایجان مستقل و مرفه در همسایگی، یادآوری ناخوشایندی برای جمعیت آذری ایران است که زندگی در خارج از حاکمیت ایران امکانپذیر است.
در مقابل، ایدئولوژی شیعه مورد حمایت دولت ایران، چالشی جدی برای امنیت ملی آذربایجان ایجاد میکند. برای جبران این، باکو همکاریهای استراتژیکی با ترکیه و بحثبرانگیزتر، با رقیب اصلی ایران، اسرائیل، برقرار کرده است. در پی همکاری آذربایجان و اسرائیل، باکو بارها مورد انتقاد شدید مقامات ارشد ایرانی قرار گرفته است. در نتیجه، هنگامی که جنگ بین اسرائیل و ایران آغاز شد، خطر واقعی سرایت آن به قفقاز جنوبی وجود داشت.
با توجه به این روابط پرتنش، روابط اقتصادی بین تهران و باکو همچنان در سطح متوسطی قرار دارد. اگرچه گردش مالی تجاری بین این دو هنوز بیشتر از بین ایران و گرجستان است. با این حال، صادرات آذربایجان به ایران تقریباً دو پنجم کمتر از صادرات گرجستان به ایران است.
سناریوها و پیامدها برای هر کشور
ارمنستان
رابطه نزدیک ارمنستان با ایران مدتهاست که مایه ناامیدی واشنگتن بوده است. با این حال، لابیگری مداوم ارمنیهای خارج از کشور به متقاعد کردن سیاستگذاران آمریکایی کمک کرد که برای کشوری که توسط آذربایجان و ترکیه محاصره شده است، حفظ روابط با ایران یک ضرورت استراتژیک است نه یک انتخاب سیاسی. برای ایروان، نزدیکی بالقوه بین تهران و واشنگتن میتواند با از بین بردن مانع اصلی اجرای توافقنامه مشارکت استراتژیک طولانی مدت با ایران، موقعیت منطقهای آن را به طور اساسی تغییر دهد. چنین تحولی همکاریهای دوجانبه را در بخشهای اقتصادی، سیاسی، زیرساختی، انرژی و ترانزیت به طور قابل توجهی گسترش خواهد داد.
ایرانِ بدون تحریم، بازار بسیار بزرگتری را برای صادرات ارمنستان باز خواهد کرد و این دقیقاً زمانی اتفاق میافتد که تقاضای مصرفکنندگان خود ایران تحت تأثیر تحریمها و بیثباتی منطقهای، از جمله محصولات وارداتی ارمنستان، کاهش یابد. فراتر از بازار، عادیسازی روابط ایران با غرب میتواند فرصتهای قابلتوجهی را در بخش انرژی ایجاد کند. لغو تحریمها بر صادرات انرژی ایران نه تنها امنیت انرژی ارمنستان را تقویت میکند، بلکه میتواند این کشور را به یک کریدور ترانزیت استراتژیک برای گاز و نفت ایران به مقصد گرجستان و احتمالاً بازارهای اروپایی تبدیل کند. در این زمینه، اظهارات اخیر معاون رئیسجمهور ایران در مورد رفع انسداد زیرساختهای حمل و نقل و انرژی منطقهای میتواند از نظر سیاسی و اقتصادی امکانپذیر شود.
مزایای ترانزیتی نیز به همان اندازه قابل توجه خواهد بود. ارمنستان از دسترسی آسانتر به بنادر خلیج فارس ایران، به ویژه بندرعباس و چابهار، که تهران در سال 2024 برای تسهیل تجارت با هند و سایر بازارهای آسیایی به ارمنستان دسترسی به آنها را اعطا کرد، بهرهمند خواهد شد. ثبات منطقهای بیشتر و کاهش تحریمها، ارزش تجاری این مسیرها را به میزان قابل توجهی افزایش میدهد و به طور بالقوه ارمنستان را به یک جزء کلیدی از شبکههای ارتباطی نوظهور شمال-جنوب تبدیل میکند. در چنین شرایطی، جاهطلبی نخستوزیر نیکول پاشینیان برای افزایش تجارت دوجانبه با ایران از 1 میلیارد دلار به 3 میلیارد دلار، به جای شعارهای پوپولیستی، قابل دستیابی خواهد بود.
پیامدهای امنیتی نیز میتواند به همان اندازه عمیق باشد. ایرانی که دیگر در قید تحریمها یا تهدید مداوم رویارویی نظامی نباشد، از اهرم سیاسی، اقتصادی و نظامی بیشتری در قفقاز جنوبی برخوردار خواهد بود. از دیدگاه ایروان، این امر توانایی ایران را برای ایجاد تعادل در برابر آذربایجان و ترکیه تقویت میکند و در نتیجه موازنه قدرت منطقهای را به نفع ارمنستان تغییر میدهد. این همگرایی در نهایت میتواند به یک اتحاد نظامی منجر شود، همانطور که ایروان و تهران در سال ۱۹۹۹ سعی در انجام آن داشتند. از قضا، یک مرز جنوبی باثباتتر، وابستگی ارمنستان به تضمینهای امنیتی روسیه را کاهش میدهد و به ایروان انعطافپذیری استراتژیک بیشتری میدهد، زیرا همچنان سیاست خارجی غربگرایانهتری را دنبال میکند.
در نتیجه، اگر یک روند صلح پایدار یا عادیسازی روابط بین تهران و واشنگتن پدیدار شود، ارمنستان احتمالاً در میان بزرگترین ذینفعان ژئوپلیتیکی آن قرار خواهد گرفت. سود اقتصادی، ترانزیتی، انرژی و امنیتی، در مجموع موقعیت منطقهای ارمنستان را تقویت میکند و در عین حال فضای مانور استراتژیک آن را گسترش میدهد.
ارمنستان یکی از بزرگترین ذینفعان عادیسازی احتمالی روابط بین ایالات متحده و ایران خواهد بود، اما در صورت طولانی شدن درگیری، به همان اندازه نیز جزو آسیبپذیرترین کشورها خواهد بود. جنگی که ایران را تضعیف یا بیثبات کند، پیامدهای اقتصادی، انسانی و امنیتی عمیقی برای ایروان خواهد داشت.
از نظر اقتصادی، ارمنستان با اختلالات جدی در ارتباط خود با شرکای تجاری کلیدی، به ویژه چین و امارات متحده عربی، مواجه خواهد شد، زیرا سهم قابل توجهی از تجارت خارجی آن از طریق خاک ایران ترانزیت میشود. در طول خصومتهای اخیر، اختلالات حمل و نقل و محدودیتهای مرزی تقریباً میانگین زمان تحویل کالاهای ورودی از چین را دو برابر کرد. یک درگیری طولانی مدت، انزوای جغرافیایی ارمنستان را عمیقتر میکند و گرجستان را به تنها دروازه قابل اعتماد آن به بازارهای بینالمللی تبدیل میکند. در عین حال، بیثباتی در ایران میتواند با مختل کردن توافق دیرینه گاز در برابر برق که به بخش مهمی از تنوع انرژی این کشور تبدیل شده است، امنیت انرژی ارمنستان را به خطر بیندازد.
پیامدهای انسانی نیز میتواند قابل توجه باشد. ارمنستان مدتهاست که به عنوان مقصد ترجیحی شهروندان ایرانی که به دنبال سفر، فرصتهای تجاری یا پناهندگی موقت هستند، عمل کرده است. وخامت گسترده شرایط در ایران میتواند باعث ورود جمعیت ایرانی به ارمنستان شود و فشار بیشتری بر خدمات عمومی و ظرفیت اداری این کشور وارد کند.
پیامدهای امنیتی میتواند از این هم وخیمتر باشد. تضعیف ایران یکی از محدودیتهای کلیدی ژئوپلیتیکی آذربایجان و ترکیه را کاهش میدهد و همزمان آسیبپذیری استراتژیک ارمنستان را افزایش میدهد. در چنین شرایطی، ایروان میتواند بار دیگر خود را در شرایطی بیابد که برای تضمینهای امنیتی به شدت به روسیه متکی باشد و تلاشهای اخیرش برای تنوعبخشی به سیاست خارجی و تعمیق ادغام با جامعه یورو-آتلانتیک را تضعیف کند. در واقع، درگیری طولانی مدت، ارمنستان را به چرخه وابستگی که سعی در فرار از آن داشته است، بازمیگرداند.
در نهایت، ادامه بیثباتی در ایران، جاهطلبی استراتژیک گستردهتر ارمنستان برای تبدیل خود از یک کشور حاشیهای و محصور در خشکی به یک قطب ترانزیت کلیدی که خلیج فارس، قفقاز جنوبی و اروپا را به هم متصل میکند، به تعویق میاندازد. در مقابل، یک تنشزدایی پایدار بین تهران و واشنگتن میتواند با ایجاد فرصتهای جدید در تجارت، زیرساختها، انرژی و اتصال منطقهای، مسیر توسعه بلندمدت ارمنستان را به طور اساسی تغییر دهد.
گرجستان
از سال ۱۹۹۵، ایران بارها تلاش کرده است تا گرجستان را به عنوان یک مرکز ترانزیتی که ایران را به بازارهای غربی و روسیه متصل میکند، قرار دهد. با این حال، تحریمهای بینالمللی، انزوای طولانی مدت تهران و درگیریهای منطقهای مکرر، همواره مانع از تحقق این ایده شده است. عادیسازی روابط ایالات متحده و ایران میتواند اساساً این پویایی را تغییر دهد. اقتصاد احیا شده ایران احتمالاً حجم تجارت بالاتری را ایجاد میکند و جریان محمولهها را از طریق کریدورهای حمل و نقل و بنادر گرجستان، به ویژه بندر دریای عمیق آناکلیا، بندر پوتی و بندر باتومی، افزایش میدهد.
این چشمانداز پس از تصمیم دولت گرجستان برای تأمین مالی ساخت بندر دریای عمیق آناکلیا و حفظ مالکیت زیرساختهای اصلی آن و در عین حال دعوت از شرکای خارجی برای توسعه و بهرهبرداری از پایانههای باری، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. اگر ایران بتواند به طور کامل به تجارت بینالمللی بازگردد، محمولههای ترانزیتی ایران میتواند به منبع مهمی از تقاضا تبدیل شود و قابلیت تجاری آناکلیا را تقویت کرده و جاهطلبی گرجستان را برای تثبیت خود به عنوان دروازهای بین آسیا و اروپا تقویت کند.
با این اوصاف، دامنه این همکاری احتمالاً محدود به ارتباط دریایی خواهد بود. تا زمانی که آبخازیا و اوستیای جنوبی تحت اشغال روسیه باشند، گرجستان نمیتواند به طور واقعبینانه به عنوان یک کریدور زمینی که ایران را به روسیه متصل میکند، عمل کند. ارتباطات ریلی از طریق آبخازیا از نظر سیاسی غیرممکن است، در حالی که تونل روکی – مسیر اصلی اتصال روسیه به اوستیای جنوبی – خارج از کنترل تفلیس است.
در بخش انرژی، لغو تحریمهای ایران فرصتهای معناداری را برای گرجستان جهت تنوعبخشی به مشارکتهای انرژی خود فراهم میکند. این امر فراتر از افزایش واردات هیدروکربنهای ایرانی، میتواند سرمایهگذاری در زیرساختهای استراتژیک، از جمله پایانههای نفت و گاز، تأسیسات ذخیرهسازی و ظرفیت بالقوه پالایش را تحریک کند. در درازمدت، بهبود شرایط سیاسی همچنین میتواند بحث در مورد پروژههای خط لوله که از خاک گرجستان عبور میکنند تا منابع انرژی ایران را به بازارهای اروپایی منتقل کنند، احیا کند. بازارهایی که از زمان حمله تمام عیار روسیه به اوکراین، به طور فعال به دنبال تأمینکنندگان جایگزین بودهاند.
تصویر امنیتی فوری گرجستان تغییر چندانی نخواهد کرد. سوال بیپاسخ این است که آیا یک ایران ثروتمندتر و با اعتماد به نفس بیشتر، به دنبال ایجاد نفوذ در میان اقلیت شیعه گرجستان خواهد بود؟ چیزی که از قبل توسط مقامات امنیتی گرجستان و بینالمللی به دقت زیر نظر بوده است.
در یک سناریوی منفی، که در آن درگیری برای مدت طولانی و نامشخصی ادامه یابد، اقتصاد گرجستان با چالشهای قابل توجهی روبرو خواهد شد. فراتر از تأثیر فوری افزایش قیمت جهانی نفت و گاز، دو بخش مهم اقتصادی این کشور – گردشگری و ساخت و ساز – به طور ویژه تحت تأثیر قرار خواهند گرفت.
در طول چند سال گذشته، گرجستان به عنوان یک مقصد جذاب برای بازدیدکنندگان از خاورمیانه، به ویژه از اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج فارس، ظهور کرده است. به گفته گال و تاگارت، بخش گردشگری از زمان وقوع درگیری، بیشترین آسیب را دیده است و پیشبینی میشود درآمد آن در مقایسه با سال 2025، 32 درصد کاهش یابد.
بخشهای ساخت و ساز و املاک و مستغلات نیز تحت فشار قرار خواهند گرفت. مصالح ساختمانی ایرانی به بخش مهمی از زنجیره تأمین ساخت و ساز گرجستان تبدیل شدهاند و هرگونه اختلال طولانی مدت در واردات از ایران، هزینههای ساخت و ساز را افزایش میدهد و در نهایت باعث افزایش قیمت املاک و مستغلات و کند شدن پروژههای توسعه جدید میشود.
در عین حال، یک درگیری طولانی مدت میتواند یک مزیت ژئوپلیتیکی مهم برای گرجستان داشته باشد. ادامه بیثباتی در خاورمیانه، اهمیت استراتژیک کریدور میانه را به عنوان یک مسیر تجاری جایگزین که آسیا را به اروپا متصل میکند، بیش از پیش تقویت میکند و ارزش گرجستان را به عنوان یک کشور ترانزیتی افزایش میدهد و اهمیت ژئوپلیتیکی آن را تقویت میکند.
با این وجود، خطرات امنیتی و انسانی را نباید نادیده گرفت. اگرچه گرجستان با ایران مرز مشترک ندارد، اما نزدیکی جغرافیایی آن به این معنی است که از عواقب یک درگیری طولانی مدت مصون نخواهد بود. در صورت وخامت شدید اوضاع امنیتی در داخل ایران، گرجستان میتواند با افزایش فشار مهاجرت روبرو شود، زیرا فاصله بین دو کشور نسبتاً کوتاه است و گرجستان همچنان مقصدی قابل دسترس برای کسانی است که به دنبال امنیت یا ترانزیت هستند.
آذربایجان
برای باکو، بازگشت ایران از انزوای بینالمللی، نامطلوبترین سناریو از بین سه سناریوی ممکن خواهد بود. یک ایران ثروتمندتر و از نظر اقتصادی احیا شده، که دیگر تحت فشار تحریمهای آمریکا نباشد، چالش استراتژیک بسیار بزرگتری را برای آذربایجان ایجاد خواهد کرد، صرف نظر از اینکه تهران همچنان یک جمهوری اسلامی باقی بماند یا به تدریج به یک دولت سکولارتر و ملیگرا تبدیل شود. در هر دو صورت، «مسئله آذربایجان» همچنان محوری خواهد بود، زیرا با جریانهای اسلامی و ملیگرای سیاست ایران طنینانداز میشود.
یک ایران قویتر احتمالاً سیاست قاطعانهتری در قبال باکو اتخاذ خواهد کرد، نه تنها برای محدود کردن نفوذ منطقهای رو به رشد آذربایجان، بلکه برای نشان دادن به ایرانیان که زندگی در داخل ایران همچنان نسبت به جایگزین آن سوی مرز ارجحیت دارد. در حالی که یک ایران ملیگراتر، از نظر تئوری، میتواند تأکید بیشتری بر ایجاد روابط با اقلیت تالشی در جنوب آذربایجان داشته باشد تا اینکه اساساً بر همبستگی شیعیان تکیه کند، چنین تغییری بعید است. چارچوب مذهبی شیعه همچنان ابزار گستردهتر و مؤثرتر تهران برای اعمال نفوذ در آذربایجان خواهد بود.
این سناریو همچنین وابستگی استراتژیک آذربایجان به ترکیه را عمیقتر میکند. با افزایش فشار از سوی ایران، هماهنگی امنیتی و سیاسی نزدیکتر با آنکارا به طور فزایندهای ضروری خواهد شد. با این حال، این موضوع برای دولت رئیس جمهور علیاف که با دقت به دنبال ایجاد تعادل در مشارکت «یک ملت، دو دولت» خود با ترکیه و در عین حال محدود کردن نفوذ آنکارا بر امور سیاسی داخلی آذربایجان بوده است، یک معضل ایجاد میکند. بنابراین، وابستگی بیش از حد به ترکیه در تضاد با ترجیح دیرینه باکو برای حفظ استقلال استراتژیک خواهد بود.
یک درگیری طولانی مدت بین ایران و آمریکا، نتیجهای مبهمتر از افزایش درآمدهای نفتی برای آذربایجان به همراه خواهد داشت. از یک سو، ایرانی که از نظر نظامی و اقتصادی ضعیف شده باشد، موقتاً فشار بر باکو را کاهش میدهد. همچنین پروژه کریدور میانی مورد حمایت آذربایجان را تقویت میکند. از سوی دیگر، فروپاشی یا تجزیه دولت ایران خطرات امنیتی بسیار بیشتری نسبت به وضعیت فعلی ایجاد خواهد کرد. از دیدگاه آذربایجان، مطلوبترین نتیجه مسلماً ادامه وضع موجود است: ایرانی که از نظر بینالمللی منزوی و تحت فشار تحریمها باقی بماند، اما کنترل قاطعی بر قلمرو خود داشته باشد.
فروپاشی اقتدار مرکزی در تهران میتواند مرز ایران و آذربایجان را به منبع بیثباتی تبدیل کند و مهاجرت نامنظم و … را تسهیل کند. علاوه بر این، اگرچه آذربایجان تاکنون علیرغم همکاری امنیتی نزدیک با اسرائیل، از دخالت مستقیم در رویارویی ایران و اسرائیل اجتناب کرده است، اما نمیتوان این موضع را بدیهی دانست. حملات پهپادی منتسب به ایران در نزدیکی منطقه نخجوان نشان داد که در صورت تشدید بیشتر خصومتهای منطقهای، آذربایجان همچنان میتواند در معرض این درگیری قرار گیرد و هدف بعدی میتواند یک دارایی استراتژیک در سرزمین اصلی، مانند خط لوله باکو-تفلیس-جیحان باشد.
نتیجهگیری
نکته عمیقتر این است که هر سه کشور قفقاز جنوبی گروگان مذاکرهای شدهاند که هیچکدام در آن جایگاهی ندارند. قرار گرفتن آنها در معرض سرنوشت تهران – اتصال و امنیت ارمنستان، جاهطلبیهای ترانزیتی گرجستان، مرز آذربایجان و اقدام متعادلکنندهاش بین ترکیه و اسرائیل – تابعی از تصمیماتی است که در واشنگتن و تهران گرفته میشود، نه در ایروان، تفلیس یا باکو. دقیقاً به همین دلیل است که هر یک از آنها دو سال گذشته را صرف گسترش گزینههای خود کردهاند: ارمنستان بین مسکو، غرب و تهران فاصله گرفته است؛ گرجستان آناکلیا و کریدور میانی را به عنوان بیمه قرار داده است؛ آذربایجان در حالی که از خودمختاری خود در برابر آنکارا محافظت میکند، روابط خود را با آنکارا تعمیق میبخشد. هر کدام از مسیرهای ایالات متحده و ایران که قطع شود، کشورهایی که از شرطبندی روی یک نتیجه واحد خودداری کردهاند، بهترین عملکرد را خواهند داشت – و سال آینده آزمایش خواهد کرد که این فاصلهگذاری تا چه حد میتواند جایگزین اهرمی شود که هیچکدام از آنها در اختیار ندارند.
منبع: مرکز تحقیقات توران






