راهبرد بهینه ایران برای نقشآفرینی در کریدورهای منطقهای قفقاز
در فضای بینالملل و هندسه نوین قدرت، ماهیت منازعات از رویاروییهای نظامی به عرصه پیچیدهتری تحت عنوان «جنگ کریدوری» تغییر جهت داده است و به همین دلیل امروزه، جغرافیا افزون بر کارکردهای طبیعی و کلاسیک خود که تنها بستری برای ترسیم مرزها است، به سلاحی برای اعمال قدرت، تولید ثروت و محاصره رقبا تبدیل شده است.
دکتر نوید کمالی، کارشناس مسائل راهبردی
اندیشکده زاویه: منطقه قفقاز جنوبی نیز به دلیل موقعیت منحصربهفرد خود بهعنوان پل ارتباطی شرق به غرب و شمال به جنوب، اکنون به کانون جوشان این رقابت استراتژیک بین قدرتهای منطقهای و فرا منطقهای بدل گشته است. تحولات پرشتاب اخیر، بهویژه رونمایی از طرحهای مداخلهگرایانه ایالات متحده آمریکا تحت عنوان فریبنده «مسیر صلح ترامپ» (TRIPP)، زنگهای خطر را برای منافع حیاتی و امنیت ملی کشورمان به صدا درآورده است.
مسئله راهبردی در این میان، تنها از دست دادن یک فرصت ارتباطی و درآمدهای ترانزیتی حاص از آن نیست؛ خطر اصلی، تغییر برگشتناپذیر ژئوپلیتیک منطقه، حذف جمهوری اسلامی از معادلات ارتباطی اوراسیا و تکمیل پازل محاصره کشور و تبدیل آن به یک کشور محجور و منزوی است. در شرایطی که رقبای منطقهای و دشمنان فرامنطقهای در ائتلافی نانوشته به دنبال منزویسازی ایران هستند، این پرسش کلیدی برای دلسوزان وطن مطرح است که راهبرد بهینه کشورمان برای خنثیسازی این تهدیدات و تثبیت جایگاه خود بهعنوان هاب ترانزیتی منطقه چیست؟
آناتومی تهدید
برای درک عمق چالش، باید از پوسته ظاهری تحولات عبور کرد. توافقات اخیر صلح میان باکو و ایروان با دلالی واشنگتن، که طرح ایجاد کریدوری تحت نظارت انحصاری آمریکا در خاک ارمنستان را پیش میکشد، یک تغییر چهارچوب در نظم امنیتی قفقاز است. این طرح که با هدف اتصال نخجوان به خاک اصلی جمهوری آذربایجان طراحی شده، در ظاهر یک پروژه اقتصادی است اما در باطن، اسم رمز حضور نظامی و امنیتی غرب و آمریکا در مرزهای شمالی کشورمان است، در واقع نگاه ایالات متحده به قفقاز همچون املاک و مستغلاتی برای اجاره ۹۹ ساله است تا با ایجاد پایگاه در جنوب روسیه و شمال ایران، کمربندی امنیتی علیه قدرتهای مستقل منطقه ایجاد کند.
در این میان خطر راهبردی این است که این گذرگاه، نه معبری برای صلح، بلکه به تعبیر دقیقتر، به دروازه مزدوران و ستون فقرات نفوذ اسرائیل و ناتو تبدیل شود. قطع احتمالی یا تضعیف مرز زمینی تاریخی ایران با ارمنستان، به معنای از دست دادن یکی از مهمترین دروازههای دسترسی کشور به اروپا و دریای سیاه و وابستگی مطلق به مسیرهای تحت کنترل رقبا با محوریت ترکیه و آذربایجان خواهد بود. این سناریو، بخشی از کلانپروژه حذف ایران از کریدور میانی و جایگزینی کامل مسیرهای شمالی است که هدف نهایی آن، خفگی ژئواکونومیک جمهوری اسلامی است.
بازیگران و روندها
با عنایت به آنچه بیان شد برای تحلیل ساختاری این پدیده، بایستی به نقش پیچیده بازیگران توجه داشت. ترکیه و جمهوری آذربایجان با بهرهگیری از شرایط بینالمللی، به دنبال تحقق رؤیای اتصال مستقیم سرزمینی هستند که عملاً ایران را دور میزند. همسویی آنکارا با طرحهای غربی در این زمینه، نشان میدهد که در «جنگ کریدورها»، منافع ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک بر همسایگی مقدم شمرده میشود!
از سوی دیگر، انفعال نسبی روسیه در قفقاز به دلیل درگیری در جنگ اوکراین، فضایی را برای مانور غرب فراهم کرده است. نکته بسیار حائز اهمیت در موضعگیریهای مقامات عالیرتبه کشورمان، تأکید بر ممانعت از شکلگیری کریدورهای تحمیلی با یا بدون روسیه است. این گزاره نشاندهنده بلوغ راهبردی در سیاست خارجی کشور است؛ به این معنا که امنیت ملی و تمامیت ارضی منطقه، قابل معامله نیست و ایران امنیت مرزهای خود را به رضایت یا سکوت هیچ قدرت خارجی گره نمیزند. روسیه اگرچه شریک راهبردی است، اما در معادله دالانهای قفقاز، منافع مسکو لزوماً بر منافع تهران منطبق نیست و ایران باید آمادگی کنشگری مستقل را داشته باشد.
پیامدها و راهکارها
عملیاتی شدن طرحهایی نظیر کریدور ترامپ در استان سیونیک ارمنستان، پیامدهای ویرانگری خواهد داشت از جمله مزیت نسبی ایران بهعنوان امنترین و کوتاهترین مسیر اتصال نخجوان به باکو از بین میرود. همچنین حضور نیروهای بیگانه در مرزهای شمالی، اشراف اطلاعاتی و امنیتی دشمنان را بر استانهای شمال غربی کشور افزایش میدهد. علاوه بر این با حذف ایران از مسیر ترانزیت انرژی و کالا، ابزارهای چانهزنی سیاسی کشور در سطح منطقه بهشدت کاهش مییابد. بنابراین، مقاومت در برابر تغییر مرزها و دالانهای فراسرزمینی، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت وجودی برای حفظ موازنه قدرت به نفع آینده کشورمان است.
در مواجهه با این آرایش پیچیده و چندلایه، ضروری است که جمهوری اسلامی ایران از فاز واکنش صرف خارج شده و با اتخاذ رویکردی کنشگرایانه، ابتکار عمل را در دست گیرد. مهمترین گام در این مسیر، عملیاتیسازی فوری و تکمیل «کریدور ارس» بهعنوان یک جایگزین واقعی و در دسترس در برابر طرحهای متوهمانهای نظیر دالان زنگزور است؛ اقدامی که باید با بسیج تمام توان فنی و دیپلماتیک برای تکمیل مسیر ریلی و جادهای کلاله – آغبند صورت پذیرد تا ضمن تأمین نیازهای ارتباطی همسایگان و خلع سلاح بهانههای تنشزا، حاکمیت کشورمان بر جریان ترانزیت منطقه تثبیت شود.
همزمان با این اقدام میدانی، دستگاه دیپلماسی باید با پیامی قاطع و اطمینانبخش به ایروان، جایگاه ایران را بهعنوان ضامن ثبات و تمامیت ارضی ارمنستان یادآور شود و بهموازات آن، هزینه هرگونه ماجراجویی ژئوپلیتیک را برای سایر بازیگران شفاف سازد؛ با این منطق راهبردی که مرزهای تاریخی خط قرمز و تغییرناپذیرند، اما مسیرهای ترانزیتی و همکاریهای اقتصادی همواره قابل مذاکره و توسعه بوده و هستند.
در سطح کلانتر و برای برهمزدن موازنه طرحهای غربی که هدفشان دور زدن کشورمان است، شتابدهی به توسعه «کریدور شمال – جنوب» و تکمیل حلقههای مفقوده نظیر راهآهن رشت – آستارا باید در اولویت مطلق قرار گیرد. تبدیل شدن خاک ایران به شریان حیاتی تنفس اقتصادی برای قدرتهایی نظیر روسیه و هند، منافع آنان را با امنیت ما گره میزند و انگیزه مقابله با طرحهای انزواگرایانه غرب را در سطح بینالمللی تقویت میکند.
افزون بر اینها، در عرصه جنگ روایتها، بهرهگیری هوشمندانه از دیپلماسی عمومی برای تبیین ماهیت واقعی طرحهایی همچون کریدور ترامپ ضروری است تا نخبگان و افکار عمومی منطقه دریابند که این مداخلات نه برای صلح، بلکه با هدف نظامیسازی و ایجاد کانونهای جدید تنش طراحی شدهاند و تنها راه امنیت پایدار، همگرایی منطقهای بدون دخالت بیگانگان است.
جمعبندی
بدون شک جمهوری اسلامی ایران در مقطعی حساس از تاریخ حیات سیاسی خود قرار دارد. تلاش برای حذف ایران از معادلات قفقاز، بخشی از یک سناریوی بزرگتر برای تضعیف مؤلفههای قدرت ملی است. پاسخ به این چالش، نیازمند هوشمندی راهبردی است. ما نباید اجازه داد که قفقاز به حیاط خلوت ناتو تبدیل شود. راهبرد صحیح، ترکیبی از «قدرت سخت» برای نمایش خطوط قرمز امنیتی و «قدرت نرم» در قالب ارائه زیرساختهای ترانزیتی کارآمد مانند کریدور ارس است. همچنین کشورمان باید با تمام توان ظرفیتهای خود را جهت حفظ نقش و بازیگری در کریدورهای منطقه به کار و بهویژه کریدور شرق به غرب اندازد.
انفعال امروز، هزینههای گزاف فردا را در پی خواهد داشت که جبران آن شاید برای نسلهای آینده نیز ناممکن باشد دقیقا مانند آنچه در معاهدات گلستان و ترکمانچای بر سر ایران آمد لذا زمان آن رسیده است که با ارادهای پولادین و تدبیری عملگرایانه، جایگاه تاریخی کشورمان بهعنوان چهارراه تمدنی و تجاری جهان را احیا کرده و اجازه ندهیم که نقشههای شوم بیگانگان، جغرافیای سیاسی منطقه را علیه منافع ملت ایران بازنویسی کنند چرا که آینده قفقاز نباید و نمیتواند بدون حضور مؤثر و تعیینکننده ایران ترسیم شود.





