متنوعسازی تسلیحاتی در جمهوری آذربایجان و بازآرایی موازنه قدرت در قفقازجنوبی
ورود چین به معماری دفاعی آذربایجان، نقطه عطفی در فرآیند بازتعریف استقلال نظامی باکو است. خرید سامانه پدافند دوربرد HQ-9BE نشانه جابجایی زیرساختی در «لایه بالای دفاع هوایی» آذربایجان است؛ لایهای که پیشتر بهشدت بر فناوری، رادارها و شبکه فرماندهی روسیه متکی بود. باکو با این خرید، عملاً کنترل شبکه دفاع هوایی خود را از مدار روسمحور خارج و به سمت الگوی چندتأمینکننده و کموابسته منتقل میکند.
علی خوانساری، پژوهشگر مسائل بینالملل
اندیشکده زاویه: در سالهای اخیر، جمهوری آذربایجان روندی هدفمند برای رهایی از الگوی سنتی وابستگی امنیتی به روسیه و حرکت به سمت «تأمین چندمنبعی تسلیحات» در پیش گرفته است. این تغییر، حاصل تجربه عملی در جنگهای قرهباغ است؛ جایی که برای باکو روشن شد پیروزی در میدان، بیش از آنکه تابع حجم و تعداد سلاح باشد، به «اتصال اطلاعاتی ـ عملیاتی»، برتری پهپادی، جنگ الکترونیک و فرماندهی شبکهمحور وابسته است.
از همین رو، آذربایجان به جای انباشت تسلیحات کلاسیک روسی، به بازآرایی معماری دفاعی خود روی آورد و آن را بر چهار شریک راهبردی استوار کرد: ترکیه، اسرائیل، پاکستان و چین. این ساختار جدید با هدف افزایش استقلال عمل، تقویت توان ضربه دقیق و ایجاد بازدارندگی فعال طراحی شده است.
در واقع، نکته اصلی نه «تغییر سلاح»، بلکه تغییر زبان جنگ و ساختار فرماندهی در ارتش آذربایجان است؛ تحولی که پیامدهای مستقیم ژئوپلیتیکی در قفقاز جنوبی دارد و موازنه قدرت میان ایران، روسیه و ترکیه را تحت تأثیر قرار میدهد.
محورهای چهارگانه تحول نظامی آذربایجان
1. ترکیه (ستون هویتی و عملیاتی)
در میان شرکای نظامی آذربایجان، ترکیه جایگاه محوری و تعیینکننده دارد. این همکاری تنها خرید تجهیزات نیست، بلکه انتقال «دکترین جنگ» و بازآرایی ساختار فرماندهی است. ارتش آذربایجان با اتکا به مستشاران نظامی ترکیه، بهتدریج از الگوی سنتی جنگ زمینیِ سنگین فاصله گرفت و به سوی «جنگ ترکیبی سیال» مبتنی بر پهپادهای رزمی، توپخانه هدایتشونده، فرماندهی مشترک و شبکهسازی اطلاعاتی حرکت کرد. تمرینهای مشترک، همسانسازی زبان عملیاتی یگانها و انطباق آموزش میدانی، موجب شد ترکیه از یک تأمینکننده تجهیزات، به «معمار تحول عملیاتی» ارتش آذربایجان تبدیل شود. در نتیجه، امروز منطق تصمیمگیری نظامی باکو بیش از هر چیز بازتابی از الگوی نبرد متحرک و غیرخطی ارتش ترکیه است.
2. اسرائیل (ستون تکنولوژیک و اطلاعاتی)
نقش اسرائیل در تحول نظامی باکو بیشتر در لایه توان اطلاعاتی و عملیاتی ظهور یافته است تا آموزش یا نقلوانتقال دکترین میدانی. ترکیب پهپادهای شناسایی دوربرد، ظرفیتهای جنگ الکترونیک، سامانههای شنود و توانمندیهای حمله دقیق، ساختاری پدید آورده که آذربایجان را از اتکا به آتش سطحی به نیرویی مبتنی بر اطلاعات و ضربه دقیق تبدیل میکند. بهعبارت دیگر، این لایه امکاناتی فراهم میآورد که پیش از اصابت به هدف، آن را شناسایی، موقعیتیابی و در صورت نیاز سامانههای دفاعیاش را خنثی کنند. از منظر تهران، این همکاری اهمیت بسزایی دارد؛ زیرا ماهیت اطلاعاتی، مستمر و کمپدید این توانمندیها در زمان صلح نیز فعال است و میتواند ظرفیت نظارت و فشار نظامی ـ اطلاعاتی در مرزهای شمالی ایران را افزایش دهد.
3. پاکستان (پیشران نیروی هوایی و پیوند ژئوپلتیکی)
پاکستان نقش مکمل و پیشبرنده در تحول نیروی هوایی آذربایجان را بر عهده دارد. این همکاری در ظاهر فنی و آموزشی است، اما عمق آن هویتی و ژئوپلیتیکی است. اسلامآباد امکان انتقال تجربههای عملیاتی در حوزه پروازهای رزمی، تربیت خلبانان و آموزش یگانهای هوایی را برای باکو فراهم کرده و مسیر کمهزینهتری برای دسترسی به جنگندههای چندمنظوره سبک و سامانههای پشتیبانی پروازی ایجاد کرده است. این همکاری در کنار محور ترکیه، پیوندی سهجانبه و همافزا میان آنکارا – باکو – اسلامآباد شکل میدهد؛ پیوندی که به آذربایجان اجازه میدهد بدون وابستگی به غرب یا روسیه، بخش مؤثری از توان هوایی خود را مستقل بازسازی و بازتولید کند. بدینترتیب، پاکستان نهفقط یک شریک آموزشی، بلکه پیشران تثبیت نیروی هوایی آذربایجان و تأمینکننده پشتجبهه راهبردی در معادلات قفقاز جنوبی است.
4. چین (ستون بازدارندگی پدافندی و رهایی از انحصار روسیه)
ورود چین به معماری دفاعی آذربایجان، نقطه عطفی در فرآیند بازتعریف استقلال نظامی باکو است. خرید سامانه پدافند دوربرد HQ-9BE صرفاً یک معامله تسلیحاتی نیست، بلکه نشانه جابجایی زیرساختی در «لایه بالای دفاع هوایی» آذربایجان است؛ لایهای که پیشتر بهشدت بر فناوری، رادارها و شبکه فرماندهی روسیه متکی بود. باکو با این خرید، عملاً کنترل شبکه دفاع هوایی خود را از مدار روسمحور خارج و به سمت الگوی چندتأمینکننده و کموابسته منتقل میکند.
برخلاف ترکیه و اسرائیل که نقشهای هویتی و عملیاتی در ساختار دفاعی آذربایجان دارند، چین با رویکردی آرام، تدریجی و غیرنمایشی نفوذ خود را تثبیت میکند؛ بیآنکه وارد منازعات گفتمانی یا نمادین منطقه شود. این الگوی «حضور آرام» برای باکو مزیتی راهبردی دارد.
چین قدرت انتقال فناوری، رادارهای همپیوند و سامانههای فرماندهی شبکهمحور را ارائه میدهد، بدون آنکه ادعا یا مداخله سیاسی آشکار داشته باشد. در عمل، همکاری دفاعی با چین میتواند آینده دفاع هوایی آذربایجان را به سمت یک معماری مستقل و لایهمند هدایت کند؛ معماریای که نه وابسته به روسیه است و نه قابل نفوذ و رصد آسان از سوی بازیگران رقیب.
پیامدهای مستقیم برای ایران و روسیه
تحول تسلیحاتی آذربایجان تأثیرات مستقیم و قابلسنجشی بر موقعیت ژئوپلیتیکی ایران و روسیه در قفقاز جنوبی دارد. برای روسیه، این روند به معنای فرسایش تدریجی میراث تاریخی «انحصار امنیتی» در باکو است. هنگامی که سامانههای پدافندی، شبکه فرماندهی، آموزش نیرو و زیرساختهای دیدهبانی از چارچوب روسمحور خارج شود، توان مسکو برای اعمال فشار ساختاری یا تنظیم رفتار امنیتی آذربایجان کاهش مییابد. این تغییر، فاصله راهبردی میان مسکو و باکو را افزایش داده و عملاً «قفقاز جنوبی چندقطبی» را تقویت میکند؛ نظمی که در آن روسیه دیگر بازیگر مسلط نیست، بلکه یکی از چند بازیگر است.
برای ایران، پیامدها ماهیتی اطلاعاتی ـ امنیتی و ادراکی دارند. گسترش نقش اسرائیل در زیرساختهای نظارتی و فرماندهی آذربایجان، امکان پایش سیگنالی در مرزهای شمالی ایران را افزایش داده و سایه امنیتی اسرائیل را از سطح همکاری نظامی به سطح «حضور ادراکی و پایدار» منتقل میکند. از سوی دیگر، ورود چین به معماری پدافندی آذربایجان، پیچیدگی محیط هوایی منطقه را افزایش داده و ارزیابی مستقیم ایران از شبکه راداری و فرماندهی باکو را دشوارتر میسازد. در کنار این عوامل، پیوند نظامی و هویتی ترکیه ـ آذربایجان الگویی از «هویت امنیتی مشترک» ایجاد کرده که بالقوه میتواند به همپوشانی سیاسی و ژئوپلیتیکی نیز گسترش یابد.
در چنین شرایطی، اگر تهران در بازآرایی نظم امنیتی قفقاز حضور فعال و ابتکارگرانه نگیرد، ناگزیر به بازی در نقش «واکنشگر محیطی» تبدیل خواهد شد؛ حال آنکه ظرفیت تبدیل این تحول به فرصت از طریق مدیریت لایههای ارتباطی با باکو، توازنسازی هوشمند با ترکیه، و بهرهگیری از کانالهای همکاری با چین وجود دارد.
نکته پایانی
تحول نظامی آذربایجان صرفاً «نوسازی تجهیزات» نیست، بلکه بازتعریف زبان قدرت در قفقاز جنوبی است. باکو از یک ارتش متکی بر تسلیحات کلاسیک روسی به نیرویی شبکهمحور، چابک و چندمنبعی تبدیل شده که توان ضربه دقیق و بازدارندگی فعال را در اختیار دارد. این تحول، نهفقط توازن نظامی منطقه، بلکه هندسه راهبردی روابط میان ایران، روسیه، ترکیه، اسرائیل و چین را متأثر میسازد. برای ایران، مسئله صرفاً افزایش توان رزمی آذربایجان نیست، بلکه «مهندسی مجدد معماری امنیت منطقه» است؛ معماریای که اگر تهران در آن نقشآفرین و ابتکارگر نباشد، توسط دیگران و بر مبنای منافع آنها شکل خواهد گرفت. نظم امنیتیای که بدون ایران نوشته شود، الزاماً لزوماً علیه ایران عمل نخواهد کرد؛ اما چنانکه در تجربه تاریخی منطقه نشان داده شده، احتمالاً بدون در نظر گرفتن منافع آن شکل میگیرد. از این رو، حضور فعال، مذاکرهسازی لایهمند و تنظیم هوشمند تعامل با بازیگران درگیر، شرط تبدیل تهدیدهای نوظهور به فرصتهای قابل مدیریت است.






