چرا واشنگتن آذربایجان را به عنوان محور استراتژی خود در قفقاز جنوبی انتخاب کرد؟

  • 2026-02-11 09:00

سفر جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا، به آذربایجان، نشان دهنده تغییر استراتژیک در رویکرد واشنگتن به قفقاز جنوبی است. دولت ترامپ با فراتر رفتن از دیپلماسی نمادین، بر تعامل مستقیم از طریق پروژه‌های زیرساختی، امنیتی و ارتباطی تأکید دارد و آذربایجان را به عنوان شریک اصلی در یک استراتژی منطقه‌ایِ از نو تنظیم شده، قرار می‌دهد.

اندیشکده زاویه: سفر ونس، معاون رئیس جمهور ایالات متحده، به آذربایجان منعکس‌کننده یک ارزیابی مجدد گسترده‌تر در واشنگتن در مورد نقش قفقاز جنوبی در نظم جهانی و منطقه‌ای در حال تحول است. وقتی یک دولت جدید در ایالات متحده قدرت را به دست می‌گیرد، سیگنال‌های اولیه سیاست خارجی معمولاً آگاهانه هستند و انتخاب اولویت دادن به تعامل با آذربایجان در این مرحله، نشان دهنده تغییر در تفکر استراتژیک است، نه یک حرکت روتین.

برای دهه‌ها، قفقاز جنوبی عمدتاً در واشنگتن به عنوان یک صحنه فرعی – منطقه‌ای که عمدتاً توسط منافع سایر قدرت‌ها شکل گرفته و از طریق دیپلماسی محتاطانه و اغلب اعلامی به آن نزدیک می‌شد – تلقی می‌شد. این تصور اکنون در حال فرسایش است. این منطقه به طور فزاینده‌ای به عنوان یک فضای استراتژیک مستقل دیده می‌شود که اهمیت آن با تغییرات در معماری امنیت جهانی، پیکربندی مجدد مسیرهای حمل و نقل و انرژی و کاهش سلسله مراتب ژئوپلیتیکی سفت و سخت به ارث رسیده از دوران پس از جنگ سرد، افزایش یافته است.

در این زمینه، به نظر می‌رسد دولت ترامپ قصد دارد از تعامل نمادین فراتر رفته و به سمت مدلی مبتنی بر مشارکت مستقیم حرکت کند. تأکید دیگر محدود به گفتگوی سیاسی یا چارچوب‌های مدیریت منازعه نیست، بلکه به زیرساخت‌ها، سرمایه‌گذاری، همکاری امنیتی و حضور نهادی نیز گسترش می‌یابد. این گذار از سیاست اعلامی به مشارکت عملی، نشان دهنده یک تغییر کیفی در رویکرد ایالات متحده به منطقه است.

آذربایجان جایگاه محوری در این استراتژیِ بازتنظیم‌شده دارد. در ماه‌های اخیر، تماس‌های دوجانبه بین باکو و واشنگتن تشدید شده و به شکل ارتباطات در سطح رهبران، تبادلات دیپلماتیک و بحث در مورد چارچوب‌های همکاری بلندمدت درآمده است. این تعاملات به آذربایجان اجازه داده است تا چشم‌انداز خود را برای توسعه منطقه‌ای و انتظاراتش از همکاری با ایالات متحده را مستقیماً با دولت جدید – بدون واسطه یا فرضیات موروثی – مطرح کند.

نکته قابل توجه، همگرایی فزاینده پیرامون این ایده است که مشارکت ایالات متحده باید در پروژه‌های ملموس ریشه داشته باشد. در میان آن‌ها، ابتکارات اتصال که قفقاز جنوبی را به شبکه‌های گسترده‌تر اوراسیا و فراقاره‌ای متصل می‌کند، به عنوان یک نقطه کانونی ظهور کرده‌اند. در این زمینه، مشارکت ایالات متحده نه به عنوان حمایتی یا نظارتی، بلکه به عنوان یک عامل تعیین‌کننده ساختاری در نظر گرفته می‌شود که نشان دهنده آمادگی واشنگتن برای عمل به عنوان یک ذینفع به جای یک ضامن دوردست است.

در عین حال، ارزیابی مجدد روابط ایالات متحده و آذربایجان، ناگزیر این سئوال را مطرح می‌کند که محدودیت‌های نهادی که از نظر تاریخی عمق آن‌ها را محدود کرده‌اند، چه هستند. سازوکارهای قدیمی که برای یک دوره ژئوپلیتیکی متفاوت طراحی شده‌اند، اکنون با اهداف یک مشارکت آینده‌نگر همخوانی ندارند. اهمیت مداوم آن‌ها به طور فزاینده‌ای در گفتمان سیاسی ایالات متحده زیر سوال می‌رود، که نشان دهنده این شناخت است که محدودیت‌های منسوخ شده نه تنها همکاری‌های دوجانبه، بلکه جاه‌طلبی‌های استراتژیک گسترده‌تر واشنگتن در منطقه را نیز تضعیف می‌کند.

همکاری امنیتی یکی دیگر از ابعاد مهم این رابطه در حال تحول است. تلاش‌های دیرینه آذربایجان برای نوسازی نیروهای مسلح خود مطابق با استانداردهای معاصر و افزایش قابلیت همکاری با شرکای غربی، زمینه را برای تعامل اساسی‌تر فراهم کرده است. در محیطی که با عدم قطعیت مداوم و نوسانات منطقه‌ای مشخص می‌شود، همکاری نظامی – فنی در باکو نه به عنوان یک انتخاب انتزاعی برای اتحاد، بلکه به عنوان یک ضرورت عملی برای حفظ ثبات ملی تلقی می‌شود.

بنابراین، سفر معاون رئیس جمهور ایالات متحده به عنوان نقطه همگرایی برای مسیرهای چندگانه عمل می‌کند: جستجوی ایالات متحده برای نفوذ پایدار از طریق تعامل بلندمدت، پیگیری آذربایجان برای مشارکت‌های متنوع که استقلال استراتژیک آن را تقویت می‌کند، و گذار گسترده‌تر منطقه به سوی آینده‌ای پس از جنگ و مبتنی بر اتصال. نکته مهم این است که این سفر نباید به عنوان یک نقطه پایان، بلکه به عنوان بخشی از فرآیندی با هدف تبدیل نیت سیاسی به واقعیت عملیاتی درک شود.

به‌طور گسترده‌تر، افزایش مشارکت ایالات متحده به ایجاد یک پیکربندی منطقه‌ای متعادل‌تر کمک می‌کند. قفقاز جنوبی دیگر عرصه‌ای منفعل نیست که منحصراً توسط رقابت‌های خارجی شکل گرفته باشد، بلکه فضایی است که در آن بازیگران منطقه‌ای به طور فعال مسیرهای توسعه خود را تعریف می‌کنند. حضور پایدار و عمل‌گرایانه ایالات متحده که در همکاری‌های ملموس و نه لفاظی‌ها ریشه دارد – لایه دیگری از انعطاف‌پذیری را به این نظم نوظهور می‌افزاید.

در نهایت، اهمیت این لحظه نه در دیپلماسی تشریفاتی، بلکه در این است که آیا نیات اعلام شده با اقدامات سیستماتیک دنبال می‌شوند یا خیر. اگر سیگنال‌های فعلی به تعهدات نهادی تبدیل شوند، رابطه ایالات متحده و آذربایجان ممکن است به یک مشارکت پایدار و همسو با واقعیت‌های یک چشم‌انداز ژئوپلیتیکی که به سرعت در حال تغییر است، تبدیل شود.

منبع: انجمن کاسپین – آلپاین

مطالب بیشتر:

کریدور ریلی ازبکستان – ترکیه؛ دور زدن روسیه و اتصال آسیای مرکزی به اروپا

توافق ازبکستان و ترکیه برای راه‌اندازی قطارهای کانتینری از مسیر ترکمنستان و ایران، تحول مهمی است که افزون بر ابعاد فنی خود، نه‌تنها می‌تواند تجارت و لجستیک منطقه را متحول…

اهداف راهبردی گرجستان از تمرکز بر کشورهای خلیج فارس

گرجستان با حرکتی هدفمند از نیمه دهه ۲۰۲۰ به‌طور فزاینده‌ای روابط خود را با کشورهای حاشیه خلیج فارس، به‌ویژه امارات متحده عربی، گسترش داده است. این سیاست تازه بخشی از…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب پیشنهادی

کریدور ریلی ازبکستان – ترکیه؛ دور زدن روسیه و اتصال آسیای مرکزی به اروپا

کریدور ریلی ازبکستان – ترکیه؛ دور زدن روسیه و اتصال آسیای مرکزی به اروپا

اهداف راهبردی گرجستان از تمرکز بر کشورهای خلیج فارس

اهداف راهبردی گرجستان از تمرکز بر کشورهای خلیج فارس

نقش آذربایجان در گفتگوی ایران و آمریکا

نقش آذربایجان در گفتگوی ایران و آمریکا

چشم‌انداز و چالش‌های همکاری راهبردی ترکیه و کانادا

چشم‌انداز و چالش‌های همکاری راهبردی ترکیه و کانادا

حضور رو به گسترش ترکیه و شفافیت استراتژیک در هند و اقیانوسیه

حضور رو به گسترش ترکیه و شفافیت استراتژیک در هند و اقیانوسیه

چرا ترکیه تداوم نظام سیاسی ایران را به تغییر ترجیح می‌دهد؟

چرا ترکیه تداوم نظام سیاسی ایران را به تغییر ترجیح می‌دهد؟