جایگاه و نقش ترکیه در نظم نوین منطقهای
تحولات پرشتاب ژئوپلیتیکی در غرب آسیا، ترکیه را از یک بازیگر سنتی به یک کنشگر فعال، چندلایه و متناقض تبدیل کرده است. این یادداشت به تحلیل نقش استراتژیک آنکارا در نظم نوظهور منطقهای میپردازد و پیامدهای این جایگاه جدید را بر امنیت، دیپلماسی و منافع ملی ایران، با در نظر گرفتن شکافهای آنکارا با غرب، بررسی میکند.
دکتر نوید کمالی، کارشناس مسائل راهبردی
اندیشکده زاویه: تحولات پر سرعت ژئوپلیتیکی در غرب آسیا از سال 2010 به این سو نهتنها معادلات سنتی قدرت را دگرگون کرده، بلکه کشور ما و دیگر بازیگران منطقهای را نیز ناگزیر از بازتعریف نقش، جایگاه و راهبردهای خود ساخته است. در این میان، کشور ترکیه بهعنوان یکی از بازیگران فعال، چندلایه و بعضاً متناقض منطقه، جایگاهی ویژه در نظم نوظهور منطقهای یافته است؛ نظمی که هنوز تثبیت نشده و قدرتهای جهانی متناسب با منافع خود به دنبال شکلدهی و تنظیم آن هستند، اما نشانههای آن در تغییر ائتلافها، بازتعریف تهدیدها و اولویتهای امنیتی، و جابهجایی کانونهای بحران بهوضوح قابل مشاهده است. با توجه به اهمیت موضوع و تاثیر آن بر منافع ملی ما این سوال پیش روی کارشناسان و تحلیلگران قرار دارد که کشور ترکیه در این نظم در حال تکوین، چه نقشی برای خود قائل است و این نقش تا چه اندازه با واقعیتهای ساختاری منطقه و نظام بینالملل همخوانی دارد!؟
اهمیت این پرسش برای سیاست سازان و سیاست گذاران کشورمان از آنرو مضاعف است که ترکیه، همزمان هم شریک اقتصادی، هم رقیب ژئوپلیتیکی، و هم بازیگری اثرگذار بر پروندههای امنیتی پیرامونی کشورمان بهشمار میرود. از قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی گرفته تا عراق، سوریه و حتی مدیترانه شرقی، ردپای سیاست فعال و بعضاً مداخلهگرایانه آنکارا قابل مشاهده است. در چنین شرایطی، تحلیل آیندهنگرانه جایگاه ترکیه، صرفاً یک بحث نظری نیست، بلکه مستقیماً با ملاحظات امنیت ملی، دیپلماسی منطقهای و طراحی سناریوهای پیشرو برای کشورمان گره خورده است.
پیش از پرداختن عمیق به این موضوع نیز بایستی به این نکته توجه داشت که ترکیه، علیرغم عضویت رسمی در ناتو و پیوندهای نهادی با غرب، بهواسطه رویکردهای نئوعثمانیگرایانه، استقلالطلبی راهبردی و سیاست توسعهطلبانه جریان حاکم، بهتدریج در حال تبدیلشدن از «شریک غرب» به «مسئلهای بالقوه» در محاسبات امنیتی بلوک غرب، بهویژه ایالات متحده آمریکا و اسرائیل است؛ وضعیتی که فرصتها و تهدیدهای توأمانی را برای آنکارا و نیز برای کشورمان بههمراه دارد!
ترکیه و گذار از سیاست حاشیهای به کنشگری فعال
سیاست خارجی ترکیه از اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی، بهویژه با رویکارآمدن حزب عدالت و توسعه، وارد مرحلهای از کنشگری فعال و چندسطحی در غرب آسیا شد. این گذار، واکنشی صرف به تحولات منطقه نبود، بلکه ریشه در ترکیبی از عوامل داخلی، از جمله بازتعریف هویت ملی، احیای میراث تاریخی عثمانی و تلاش برای تبدیل سرمایه ژئوپلیتیکی به نفوذ سیاسی داشت. تجربه سالهای پایانی جنگ سرد و محدودیتهای سیاست خارجی کمالیستی، نخبگان جدید ترکیه را به این جمعبندی رساند که انفعال منطقهای، هزینههای امنیتی بلندمدتی بههمراه دارد.
تحلیل روندهای رفتاری ترکیه نشان میدهد که آنکارا بهتدریج از سیاست «تنش صفر با همسایگان» به سمت «تنش مدیریتشده برای نفوذ حداکثری» حرکت کرده است که ملموسترین نمودهای آن را در جریان جنگ داخلی سوریه و همچنین تحرکات باکو علیه کشورمان شاهد بوده و هستیم! به عبارت بهتر حضور نظامی مستقیم در شمال عراق و سوریه، ایفای نقش فعال در مناقشات لیبی و قرهباغ، و تلاش برای اثرگذاری بر معادلات انرژی در مدیترانه شرقی، همگی نشانههای این تغییر چارچوب هستند. این الگو، ترکیه را از یک بازیگر حاشیهای به کنشگری ساختارساز در برخی زیرنظامهای منطقهای تبدیل کرده است.
نسبت ترکیه با غرب و منافع آن
عضویت ترکیه در ناتو، همواره بهعنوان یکی از ستونهای اصلی سیاست خارجی این کشور تلقی شده است. با این حال، بررسی تحولات سیاسی، اقتصادی و امنیتی قریب به دو دهه اخیر نشان میدهد که پیوند نهادی، لزوماً به همسویی راهبردی منجر نشده است! اختلافات عمیق با ایالات متحده آمریکا بر سر مسائل کردی، خرید سامانه دفاعی اس-۴۰۰ از روسیه و سپس عقب نشینی از این تصمیم، و سیاستهای یکجانبه در قبال بحران سوریه، گواهی بر این واگرایی تدریجی است.
از منظر غرب، ترکیه امروز بازیگری پیشبینیناپذیر است که در عین بهرهمندی از چتر امنیتی ناتو، در پی حداکثرسازی استقلال راهبردی خود است. این وضعیت، بهویژه برای اسرائیل نگرانکننده تلقی میشود؛ چراکه سیاستهای منطقهای آنکارا، از حمایت آشکار از مسئله فلسطین تا رقابت ژئوپلیتیکی در شرق مدیترانه، مستقیماً با منافع تلآویو در تعارض قرار گرفته است. بر همین اساس، میتوان گفت ترکیه بهتدریج از «دارایی امنیتی» به «چالش مدیریتی» در محاسبات غرب تبدیل میشود.
ترکیه، ایران و معادله امنیت منطقهای
روابط ترکیه و کشورمان همواره ترکیبی از همکاری و رقابت بوده است؛ الگویی که میتوان آن را «همزیستی رقابتی» نامید. از یکسو، همکاریهای امنیتی در مقابله با گروههای تجزیهطلب و تعاملات اقتصادی و انرژی، بسترهای مشترک قابلتوجهی ایجاد کرده و از سوی دیگر، رقابت بر سر نفوذ منطقهای، بهویژه در عراق، سوریه و قفقاز، محدودیتهایی ساختاری بر این روابط تحمیل کرده است.
نکته کلیدی آن است که ترکیه، علیرغم برخی اختلافات بنیادین با کشورمان، بهخوبی آگاه است که تضعیف یا بیثباتسازی ایران، نهتنها به نفع آنکارا نیست، بلکه میتواند ترکیه را به مسئله اول امنیتی غرب در منطقه تبدیل کند. در چنین سناریویی، ترکیه پس از «تدبیر پرونده ایران» در راهبردهای غرب، ناگزیر در معرض فشارهای فزاینده قرار خواهد گرفت. همین درک واقعگرایانه، یکی از دلایل تلاشهای آنکارا برای میانجیگری در مذاکرات ایران و آمریکا در مقاطع مختلف بوده است.
فرصتها و تهدیدهای نظم نوظهور برای ترکیه
نظم نوظهور و در حال شکلگیری منطقهای، برای ترکیه همزمان فرصتها و تهدیدهای جدی بههمراه دارد. از منظر فرصتها، خلأ نسبی قدرت در برخی کانونهای بحران، امکان افزایش نفوذ سیاسی و اقتصادی را برای آنکارا فراهم کرده است که نمود آن در سوریه قابل مشاهده است. همچنین، موقعیت ژئواکونومیک ترکیه در کریدورهای انرژی و ترانزیتی، در صورت مدیریت هوشمندانه، میتواند به اهرمی راهبردی در تعامل با شرق و غرب تبدیل شود.
در مقابل فرصتها، تهدیدها نیز کماهمیت نیستند و چالشهای زیادی را برای ترکیه به همراه دارند. در واقع گسترش تعهدات امنیتی فراتر از ظرفیتهای واقعی، خطر فرسایش منابع و افزایش هزینههای داخلی را بهدنبال دارد. افزون بر این، تشدید شکاف با غرب و همزمان وابستگی تاکتیکی به بازیگرانی چون روسیه، ترکیه را در وضعیتی آسیبپذیر قرار میدهد که در آن، حاشیه مانور راهبردی بهتدریج محدود میشود.
جمعبندی و توصیهها
تحلیل جایگاه ترکیه در نظم نوظهور منطقهای نشان میدهد که این کشور در مرحلهای گذارگونه قرار دارد؛ مرحلهای که در آن، جاهطلبیهای راهبردی با محدودیتهای ساختاری درهمتنیدهاند. ترکیه تلاش میکند خود را بهعنوان قدرتی مستقل و اثرگذار معرفی کند، اما این تلاش، ترکیه را بهتدریج در معرض سوءظن و فشار فزاینده بلوک غرب، بهویژه ایالات متحده آمریکا و اسرائیل، قرار میدهد. در این چارچوب، ترکیه هرچند علاقهمند به وجود یک ایران قدرتمند در همسایگی خود نیست، اما بهخوبی دریافته است که فروپاشی یا تضعیف بنیادین ایران، تعادل شکننده منطقه را برهم زده و آنکارا را به هدف بعدی فشارها و تهدیدات ژئوپلیتیکی و طبیعتاً براندازی جریان حاکم بر آنکارا تبدیل خواهد کرد.
برای کشورمان، این وضعیت حاوی چند ملاحظه راهبردی است. نخست، شناخت واقعبینانه از منطق رفتاری ترکیه و پرهیز از تقلیل آن به بازیگری صرفاً همسو یا معارض ضروری است. دوم، تقویت کانالهای گفتوگوی امنیتی و منطقهای با آنکارا میتواند به مدیریت رقابتها و جلوگیری از سوءبرداشتهای پرهزینه کمک کند. سوم، بهرهگیری از شکافهای فزاینده میان ترکیه و غرب، بدون افتادن در دام اتحادهای شکننده، میتواند بخشی از دیپلماسی هوشمندانه کشورمان در نظم نوظهور باشد.
به طور کلی و با نگاهی واقع بینانه و منطبق بر منافع ملی، آینده نظم منطقهای نه حاصل اراده یک بازیگر، بلکه برآیند کنش و واکنش مجموعهای از قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای است. در چنین فضایی، کشوری موفقتر خواهد بود که با اتکا به عقلانیت راهبردی، انعطافپذیری دیپلماتیک و درک عمیق از منافع ملی خود، بتواند از دل تهدیدها فرصت بسازد و جایگاه خود را در معادلات در حال تکوین تثبیت کند.






