مرجعیت اجتماعی ددهها در جامعه علویان ترکیه؛ از اقتدار سنتی تا بازتعریف مدرن
مرجعیت اجتماعی در میان علویان ترکیه، مفهومی فراتر از رهبری صرفاً آیینی دارد؛ این ساختار، در قلب زیست روزمره، خویشاوندی و حافظهی تاریخی این جامعه تنیده شده است. برخلاف مرجعیتهای سنتی اسلامی که بر فقه استوارند، جایگاه «ددهها» در سنت علوی بر اعتماد اجتماعی و کارکرد حیاتی «داوری ترمیمی» استوار است. اما این نقش سنتی در مواجهه با شهرنشینی و مدرنیته چگونه توانسته است خود را در جمخانههای شهری بازتعریف کند و با چالشهای جدید رقابت ساختاری روبهرو شود؟ این یادداشت به بررسی این تحول از یک جایگاه تثبیتشده به یک موقعیت سیال و کنشمحور میپردازد.
دکتر زهرا کبیری پور، پژوهشگر تاریخ تشیع و علویان ترکیه
اندیشکده زاویه: مرجعیت اجتماعی در جامعه علویان ترکیه را نمیتوان صرفاً در چارچوب رهبری آیینی یا هدایت مناسک دینی تحلیل کرد. برخلاف الگوهای کلاسیک مرجعیت مذهبی در جهان اسلام که اغلب بر فقه، نهاد رسمی یا سلسلهمراتب حقوقی استوار است، مرجعیت در سنت علوی ساختاری درهمتنیده با زیست روزمره، روابط خویشاوندی، حافظهی تاریخی و اخلاق جمعی دارد. در این چارچوب، ددهها نهتنها رهبران آیینی، بلکه میانجیگران اجتماعی، حافظان هنجارها و کنشگران هویتساز به شمار میآیند؛ جایگاهی که بیش از آنکه نهادی و بوروکراتیک باشد، بر اعتماد اجتماعی و سرمایه نمادین استوار است.
یکی از مهمترین کارکردهای مرجعیت اجتماعی ددهها، ایفای نقش داوری و میانجیگری در منازعات خانوادگی و اجتماعی است. این کارکرد که ریشه در سنتهای شفاهی و اخلاقی علوی دارد، بهویژه در بافتهای روستایی و نیمهسنتی، جایگزینی عملی برای نهادهای قضایی رسمی بوده است.
داوری دده نه بر اساس متون حقوقی مدرن، بلکه بر پایهی آموزههای اخلاقی علوی، تجربهی زیسته و شناخت عمیق از بافت اجتماعی انجام میگیرد؛ امری که موجب پذیرش داوری، کاهش تنش و پیشگیری از گسترش منازعه میشود. از این منظر، داوری دده را میتوان نوعی «عدالت ترمیمی سنتی» دانست که هدف آن بیش از صدور حکم، بازسازی روابط اجتماعی است.
با مهاجرت گسترده علویان به شهرها و دگرگونی ساختارهای خویشاوندی، انتظار میرفت این کارکرد سنتی تضعیف یا حذف شود؛ اما شواهد موجود نشان میدهد که داوری ددهها در فضاهای شهری نهتنها از میان نرفته، بلکه در قالبهایی جدید بازتعریف شده است. جمخانههای شهری به فضاهایی برای حلوفصل اختلافات، مشاوره خانوادگی و مدیریت تنشهای اجتماعی تبدیل شدهاند. در این فضاها، دده همچنان از مشروعیت داوری برخوردار است، هرچند این مشروعیت بیش از گذشته بر سرمایهی اخلاقی، توان ارتباطی و اعتماد اجتماعی استوار است، نه صرفاً جایگاه موروثی یا انتساب اجاقی.
از منظر جامعهشناسی دین، این تحول را میتوان نشانهای از پویایی مرجعیت سنتی در مواجهه با مدرنیته دانست. اقتدار ددهها، اگرچه شکل کلاسیک و یکپارچه خود را از دست داده، اما در قالبی نیمهرسمی، مشارکتی و اخلاقمحور تداوم یافته است. داوری دده در شهر، بیش از آنکه صدور حکم باشد، فرآیندی برای گفتوگو، ترمیم رابطه، بازسازی اعتماد و حفظ انسجام اجتماعی است؛ ویژگیای که آن را از نظامهای قضایی رسمی، که اغلب بر منطق تقابل و پیروزی – شکست استوارند، متمایز میسازد.
با اینحال، این بازتعریف خالی از چالش نیست. افزایش سواد حقوقی، گسترش فردگرایی شهری و تقویت نهادهای رسمی، مرجعیت سنتی را در معرض نوعی رقابت ساختاری قرار داده است. پذیرش داوری ددهها در شهر، بیش از گذشته مشروط به ویژگیهای فردی آنان شده است: میزان تحصیلات، آشنایی با مسائل معاصر، قدرت اقناع و توان گفتوگو با نسل جوان. بدینترتیب، مرجعیت اجتماعی از یک جایگاه تثبیتشدهی مبتنی بر سنت، به موقعیتی سیال و وابسته به کنشگری فعال و مستمر تبدیل شده است؛ تحولی که هم امکان فرسایش اقتدار را در خود دارد و هم ظرفیت نوسازی آن را.
در مجموع، تجربه جامعهی علویان ترکیه نشان میدهد که مرجعیت اجتماعی ددهها نه پدیدهای ایستا، بلکه ساختاری تطورپذیر و زمینهمند است. این مرجعیت، بهجای حذف در مواجهه با مدرنیته، به بازآفرینی خود در قالبهای جدید دست زده و همچنان در تنظیم روابط اجتماعی و حفظ انسجام جمعی نقشآفرین است. از این منظر، ددهها را میتوان نمونهای از «کنشگران سنتیِ نوآفرین» دانست؛ کنشگرانی که نه با انکار تغییرات اجتماعی، بلکه با سازگاری انتقادی با آنها، کوشیدهاند پیوند میان میراث آیینی و زیست مدرن را حفظ کنند.






