منطق پشت اتحاد ترکیه، پاکستان و عربستان
با افزایش تنشها در خاورمیانه در دو سال اخیر، ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان در حال بررسی تشکیل یک پیمان دفاعی سهجانبه هستند. این پیمان، که بر پایه مخالفت مشترک با جداییطلبی و تروریسم، و ضرورت همکاریهای دفاعی-صنعتی پایدار بنا شده، تلاشی برای نهادینه کردن روابط موجود و ایجاد ساختاری منسجم برای مقابله با چالشهای منطقهای و تقویت اتصال است.
اندیشکده زاویه: گزارشهایی مبنی بر اینکه ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان در حال بررسی تشکیل یک پیمان دفاعی سهجانبه هستند، با استقبال قابل توجهی در محافل دیپلماتیک و استراتژیک مواجه شده است. در حالی که هاکان فیدان، وزیر امور خارجه، تأیید کرده است که مذاکرات در حال انجام است، رضا حیات حراج، وزیر تولیدات دفاعی پاکستان، اظهار داشت که تقریباً یک سال مذاکره، پیشنویس یک توافقنامه چارچوب را ایجاد کرده است. در مجموع، این اظهارات نه به دیپلماسی گمانهزنی، بلکه به یک فرآیند ساختاریافته و سنجیده اشاره دارد.
پس از وقایع ۷ اکتبر، خاورمیانه وارد دورهای از تحولات سریع شده است که با افزایش عدم قطعیت و تجدید نظر در اتحادها مشخص میشود. بنابراین، چشمانداز پیمان دفاعی ترکیه-عربستان سعودی-پاکستان به عنوان یک تحول بالقوه مهم برجسته میشود، تحولی که نه تنها منعکسکننده دیدگاههای مشترک منطقهای است، بلکه بلوغ مشارکتهای چندبعدی موجود را به شکلی نهادینهتر نشان میدهد.
همگرایی دیدگاه
رفتار اسرائیل، از ویرانی غزه و ادامه اشغال بلندیهای جولان گرفته تا تمایل آن به تشدید تنشها با ایران از رویارویی نیابتی به سمت درگیری مستقیم، حتی حمله به اهدافی در دوردستهایی مانند دوحه، حس بیثباتی استراتژیک را در سراسر منطقه تقویت کرده است. این الگوی قاطعیت قانونشکنانه و توسعهطلبی منطقهای، در کنار کمبود عمیق اعتماد بین پایتختهای خلیج فارس و واشنگتن، نگرانی مشروع بسیاری را تشکیل میدهد.
آنچه این نگرانیها را تشدید میکند، خطرات مداوم مرتبط با فعالیتهای جداییطلبانه و تروریسم است که از شبهجزیره عربستان تا شاخ آفریقا امتداد دارد. وقتی با هم در نظر گرفته شوند، تجاوز نظامی اسرائیل و گسترش درگیریهای ناشی از تجزیه، منابع دوگانه بیثباتی را نشان میدهند. دقیقاً در همین جاست که دیدگاه مشترک ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان شروع به شکلگیری میکند.
دو موضع اصولی زیربنای این همگرایی است. اول، هر سه بازیگر قاطعانه با جداییطلبی و تروریسم در منطقه مخالف هستند. دوم، آنها به طور فزایندهای همکاری پایدار دفاعی – صنعتی را یک ضرورت استراتژیک میدانند تا یک کالای لوکس تجاری. منظور از همکاری دفاعی صرفاً خرید اسلحه نیست، بلکه مشارکتهای بلندمدت شامل تولید مشترک، انتقال فناوری و ظرفیتسازی است.
دیدگاههای هر بازیگر
موضع ترکیه در اینجا گویا است. آنکارا طرفدار حفظ ساختارهای دولت واحد است و خود را در برابر پروژههایی که به تجزیه دامن میزنند یا بازیگران مسلح غیردولتی را تقویت میکنند، قرار میدهد. نمونههای اخیر این سیاست را میتوان در مواردی مانند سوریه، یمن و سومالی مشاهده کرد. در عین حال، پیشرفت قابل توجه ترکیه در اکوسیستم دفاعی – صنعتی، از هواپیماهای بدون سرنشین (پهپاد) گرفته تا سکوهای دریایی، آن را به یک بازیگر منطقهای قدرتمند تبدیل کرده است. این ترکیب موضع سیاسی و توانایی صنعتی، روابط آن را با ریاض و اسلام آباد به طور قابل توجهی شکل داده است
از دیدگاه سعودی، مخالفت ترکیه با برنامههای جداییطلبانه با دیدگاه منطقهای آن همسو است. این پادشاهی تحمل کمی در برابر نیروهای گریز از مرکز در شبهجزیره عربستان یا شاخ آفریقا دارد. حمایت نظامی و دیپلماتیک آن از دولت یمن که در سطح بینالمللی به رسمیت شناخته شده است در برابر بازیگران جداییطلب مانند شورای انتقالی جنوب (STC) و همچنین مخالفت آشکار آن با هرگونه به رسمیت شناختن بینالمللی سومالیلندِ جدا شده، این موضع را تأکید میکند. تلاشهای اخیر برای تعمیق همکاری نظامی با مصر و سومالی بیشتر نشان میدهد که پروژههای جداییطلبانه جایی در محاسبات منطقهای عربستان سعودی ندارند.
علاوه بر این، در آبراههای حساس استراتژیک مانند دریای سرخ و خلیج عدن، جاهطلبیهای ریاض که بر اساس چشمانداز ۲۰۳۰ بنا شدهاند، به مسیرهای دریایی امنی بستگی دارد که در انحصار یک قدرت واحد نباشند یا توسط بازیگران غیردولتی تهدید نشوند.
پاکستان، به نوبه خود، مجموعهای از نگرانیهای مشابه را مطرح میکند. اسلامآباد که مدتهاست با جداییطلبی بلوچ، به ویژه شورش انجام شده توسط ارتش آزادیبخش بلوچستان (BLA)، دست و پنجه نرم میکند، دیدگاه منطقهای آنکارا و ریاض را در برابر جداییطلبی به اشتراک میگذارد.
به همان اندازه، اولویت فزایندهای که هر سه بازیگر به توسعه صنایع دفاعی میدهند، اهمیت دارد. ترکیه با صادرات دفاعی سالانه بیش از چند میلیارد دلار و سبدی شامل پهپادها، کشتیهای نیروی دریایی، خودروهای زرهی و مهمات دقیق، به عنوان یک صادرکننده بزرگ ظهور کرده است. نکته مهم این است که آنکارا تمایل دارد همکاری با شرکایی مانند پاکستان و عربستان سعودی را نه به عنوان فروشهای یکباره، بلکه به عنوان اجزای یک چشمانداز استراتژیک مشترک چارچوببندی کند. این طرز فکر که ریشه در پایداری دارد تا معاملهگرایی، محرک قدرتمندی است که سه کشور را به سمت یک چارچوب جامعتر سوق میدهد.
نهادینه شدن روابط
اول و مهمتر از همه، یک پیمان دفاعی سه جانبه بین ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان نباید به عنوان ایجاد یک بلوک تهاجمی یا یک “مینی ناتو” اشتباه گرفته شود. چنین انتقاداتی اصل مطلب را نادیده میگیرند. هیچ یک از طرفین جاهطلبیهای تشکیل یک اتحاد نظامی سفت و سخت با هدف مهار را بیان نکردهاند. در عوض، به نظر میرسد هدف، نهادینه کردن روابط قوی موجود و ایجاد یک ساختار مشخص است که از طریق آن میتوان دیدگاههای مشترک منطقهای را عملیاتی کرد. داشتن دیدگاههای مشترک منطقهای و اولویت دادن به توسعه صنعت دفاعی، دو انگیزه کلیدی هستند که زمینه را برای ایجاد یک پیمان فراهم کردند.
روابط دفاعی ترکیه با پاکستان سابقه روشنی را ارائه میدهد. در سال ۲۰۲۰، دو کشور توافقی برای ساخت چهار ناوچه سبک PN MILGEM برای نیروی دریایی پاکستان امضا کردند ، معاملهای به ارزش تقریبی ۱.۵ میلیارد دلار. اولین کشتی تحویل داده شده است و کشتیهای بعدی به طور پیوسته در حال پیشرفت هستند که نه تنها نمادی از نوسازی نیروی دریایی، بلکه همکاری عمیق صنعتی نیز میباشد. آنکارا و اسلام آباد فراتر از سکوهای دریایی، در برنامههای نوسازی هواپیما و فناوریهای پهپاد نیز همکاری داشتهاند که نشان دهنده وسعت تعامل است که فراتر از خریدهای ساده است.
در همین حال، عربستان سعودی به عنوان یک مشتری مهم برای محصولات دفاعی ترکیه، به ویژه در حوزه پهپاد، ظهور کرده است. معاملات مربوط به سیستمهایی مانند پلتفرمهای بایراکتار با بحثهایی در مورد تولید بومی، آموزش و نگهداری طولانی مدت همراه بوده است که بار دیگر به سمت مشارکت به جای خرید صرف اشاره دارد. یک چارچوب سه جانبه، چتری را فراهم میکند که تحت آن میتوان چنین ابتکارات دوجانبهای را هماهنگ، مقیاسپذیر و از نظر استراتژیک همسو کرد.
اتصال به عنوان مرز بعدی
پتانسیل یک توافق سهجانبه فراتر از همکاریهای صنعتی دفاعی است. ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان موقعیتهای محوری در نقشه ارتباطی در حال تحول منطقه دارند. ترکیه در قلب پروژه جاده توسعه قرار دارد و عراق خود را به عنوان یک قطب حیاتی که خلیج فارس را به بازارهای اروپایی متصل میکند، قرار داده است. پاکستان میزبان کریدور اقتصادی چین – پاکستان (CPEC) یکی از ابتکارات شاخص ابتکار کمربند و جاده چین (BRI) است که غرب چین را به دریای عرب متصل میکند. عربستان سعودی، از طریق چشمانداز 2030، جغرافیای استراتژیک در امتداد دریای سرخ را با ظرفیت مالی قابل توجه ترکیب میکند و آن را به یک شریک طبیعی برای پروژههای ارتباطی و تنوعبخشی در مقیاس بزرگ تبدیل میکند.
ایجاد چنین همافزایی ارتباطی میتواند به هر سه بازیگر اجازه دهد تا دیدگاههای منطقهای خود را در گسترش همکاریهای اقتصادی تثبیت کنند. به عبارت دیگر، همکاری دفاعی ممکن است نقطه شروع باشد، اما اتصال میتواند به افق استراتژیک بعدی تبدیل شود.
در مجموع، همسویی دیدگاههای منطقهای ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان، همراه با روابط دوجانبه پیشرفته فعلی، به توضیح منطق بررسی یک پیمان دفاعی سهجانبه کمک میکند. درک مشترک از تهدید و دیدگاههای همگرا، به طور طبیعی بازیگران همفکر را به هم نزدیکتر میکند. در صورت تحقق، چنین پیمانی به عنوان یکی از ملموسترین مظاهر این همگرایی خواهد بود و نه نشاندهنده چرخش به سمت سیاستهای بلوکی، بلکه تلاشی عملگرایانه برای تبدیل اصول مشترک به همکاری ساختاریافته در بسیاری از زمینهها است.
منبع: دیلی صباح






