مسیر جدید غرب در آذربایجان و انتخاب استراتژیک اروپا
آذربایجان پس از سه دهه درگیری، بهتدریج به سوی غرب چرخش یافته و در حال بازتعریف جایگاه خود بهعنوان یک شریک استراتژیک در قفقاز جنوبی است. تحلیلگر سیاسی گری کارترایت در مقالهای برای EUToday، این تغییر جهت را نقطه عطفی در روابط اروپا و آذربایجان میداند که میتواند راه را برای همکاریهای گستردهتر در زمینه انرژی، سرمایهگذاری و ثبات منطقهای هموار کند.
اندیشکده زاویه: در چشمانداز در حال تغییر قفقاز جنوبی، یک تحول به همان اندازه که عمیق است، دست کم گرفته میشود: ظهور آذربایجان پس از سه دهه درگیری با ارمنستان، نه صرفاً به عنوان یک پیروز، بلکه به عنوان یک شریک استراتژیک با نگاه به غرب . روزنامه کاسپین پست این مقاله را بازنشر میدهد.
برای بروکسل، این لحظه فرصتی را برای تنظیم مجدد سیاست خارجی اروپا به گونهای فراهم میکند که همزمان صلح را تثبیت کند، سرمایهگذاری را تقویت کند و جایگاه ژئوپلیتیکی اروپا را در مرزهای جنوب شرقی خود تقویت کند.
پسزمینه ماجرا آشناست: اختلاف دیرینه بر سر قرهباغ زمانی که آذربایجان در سال ۲۰۲۳ کنترل ارضی آن را دوباره به دست گرفت، به طرز چشمگیری تغییر کرد. تغییر حاصل در موازنه قدرت در سال ۲۰۲۵ با امضای توافقنامه صلح بین ارمنستان و آذربایجان تأیید شد – نقطه عطفی که با میانجیگری بینالمللی حمایت شد و به عنوان پیشرفتی در جهت پایان دادن به نزدیک به چهار دهه خصومت مورد استقبال قرار گرفت.
با این حال، اهمیت پیروزی آذربایجان فراتر از توقف خصومتها است. برای اولین بار در طول نسلها، به نظر میرسد باکو کمتر درگیر اختلافات ارضی است و بیشتر بر نوسازی اقتصادی و گسترش روابط دیپلماتیک – به ویژه با غرب – متمرکز شده است.
این تغییر جهت به سمت غرب با منافع گستردهتر اروپا، به ویژه در مورد ثبات و رفاه در همسایگی اتحادیه اروپا، همسو است. اتحادیه اروپا در حال حاضر بزرگترین شریک تجاری و سرمایهگذار پیشرو آذربایجان است و بروکسل سهم قابل توجهی از جریانهای تجاری و سرمایهگذاری باکو را به خود اختصاص داده است. انرژی نیز این دو را به هم پیوند میدهد: آذربایجان از طریق کریدور گاز جنوبی، گاز حیاتی را تأمین میکند و به اروپا کمک میکند تا از وابستگی به تأمینکنندگان سنتی فاصله بگیرد و سهم ملموسی در امنیت انرژی اروپا داشته باشد.
در این شرایط، گامهای اخیر برای تقویت سرمایهگذاری و همکاری اقتصادی به هیچ وجه اتفاقی نیستند. ابتکارات مشترک اتحادیه اروپا و آذربایجان – از جمله گروههای کاری سرمایهگذاری سطح بالا و گفتگوهای اختصاصی در زمینه تأمین مالی زیرساختها – نه تنها به دنبال جذب سرمایه به آذربایجان هستند، بلکه تخصص اروپایی را به حوزههایی مانند انرژیهای تجدیدپذیر، دیجیتالی شدن و اتصال نیز هدایت میکنند.
این همکاری با استراتژی اصلی بروکسل، یعنی «دروازه جهانی»، که هدف آن نوسازی زیرساختهای جهانی و تقویت توسعه پایدار از طریق تعامل با اروپا است، همخوانی دارد. آذربایجان، با موقعیت منحصر به فرد خود به عنوان چهارراه بین اروپا و آسیای مرکزی، دروازهای استراتژیک فراتر از نام ارائه میدهد. گسترش قابل توجه همکاری در اینجا میتواند برای هر دو طرف سودمند باشد – از ایجاد شغل گرفته تا ادغام اقتصادی عمیقتر و کاهش ریسک ژئوپلیتیکی در حاشیه اروپا.
با این حال، تعامل فزاینده بروکسل با باکو بدون اصطکاک نبوده است. دیپلماتهای باکو علناً از برخی اسناد سیاست اتحادیه اروپا که به نظر میرسد روابط با ارمنستان را به گونهای در اولویت قرار میدهند که باکو آن را منحرف یا «تحریف واقعیتهای پس از جنگ» میداند، انتقاد کردهاند و هشدار دادهاند که چنین رویکردهایی میتواند روابط اتحادیه اروپا و آذربایجان را مختل کند. این امر به وضوح نشان میدهد که باکو میخواهد به عنوان شریکی برابر – نه یک بازیگر حاشیهای در دستور کار استراتژیک شخص دیگری – با آن رفتار شود.
برای بروکسل، چالش این است که تعهدات هنجاری خود را با سیاست واقعبینانه و بیطرفانه متعادل کند. اتحادیه اروپا به درستی از دموکراسی، حقوق بشر و ثبات منطقهای حمایت میکند، اما نمیتواند شریکی را که همکاریاش برای تابآوری انرژی اروپا حیاتی است و جهتگیری ژئوپلیتیکیاش به طور فزایندهای به سمت غرب است، از خود دور کند. تعامل سازنده با آذربایجان همچنین میتواند با ارائه مشوقهای اقتصادی که باعث میشود درگیریها جذابیت کمتری برای بازگشت داشته باشند، به تثبیت صلح شکننده در قفقاز جنوبی کمک کند.
منتقدان ممکن است استدلال کنند که تعمیق روابط با باکو خطر جسور شدن یک دولت اقتدارگرا را به همراه دارد. با این حال، تعامل – به جای انزوا – اغلب مسیر بهتری برای تعدیل گرایشهای غیرلیبرال است. وارد کردن بیشتر آذربایجان به چارچوبهای اقتصادی، آموزشی و نظارتی اروپا، اصلاحات را مؤثرتر از کنار ایستادن و صدور اولتیماتوم پیش میبرد.
بروکسل همچنین باید زمینه منطقهای وسیعتری را در نظر بگیرد. همزمان با پیشبرد استراتژیهای مشارکت دریای سیاه و شرق اتحادیه اروپا، گنجاندن آذربایجان به عنوان یک شریک اصلی، ارتباط از دریای خزر به اروپا را افزایش میدهد و یک هلال پایدار از همکاری را که از اوکراین تا گرجستان و قفقاز جنوبی امتداد دارد، تقویت میکند.
از نظر عملی، این میتواند به معنای سرمایهگذاری عمیقتر در کریدورهای حمل و نقل، افزایش مشارکتهای انرژی و گسترش ارتباطات جامعه مدنی باشد – همه حوزههایی که تجربه طولانی و توان مالی اتحادیه اروپا میتواند تعیینکننده باشد. همچنین میتواند شامل یک مسیر دیپلماتیک ظریف باشد که از فرآیندهای صلح پشتیبانی میکند و در عین حال واقعیتهای استراتژیک جدید در صحنه را به رسمیت میشناسد.
چرخش آذربایجان پس از جنگ به سمت غرب، لحظهای زودگذر نیست، بلکه یک تغییر ساختاری است. برای اروپا، این فرصتی برای تضمین صلح، رفاه و نفوذ استراتژیک در منطقهای است که مدتهاست به عنوان صحنهای برای رقابت قدرتها عمل کرده است. بروکسل باید با شفافیت، تعهد و چشمانداز استراتژیک، این فصل جدید را بپذیرد.
منبع: EUToday






