بررسی پشت پرده طرح خط آهن قارص – نخجوان

غفلت از رقابت بر سر کریدورهای ترانزیتی در قفقاز، میتواند به انزوای راهبردی ایران و تحمیل تهدیدهای امنیتی و اقتصادی جبرانناپذیری منجر شود. گزارش پیش رو به واکاوی ابعاد پنهان پروژه راهآهن قارص – نخجوان و ارائه راهکارهایی برای صیانت از منافع ملی در این «بازی بزرگ» جدید میپردازد.
دکتر نوید کمالی تحلیلگر مسائل راهبردی
اندیشکده زاویه: در سالیان اخیر، رقابتهای ژئوپلیتیکی جهان بهطور فزایندهای در قالب چارچوب «ژئواکونومیک» و از طریق طراحی و اجرای ابرپروژههای زیرساختی تعریف شدهاند که منطقه قفقاز نیز به واسطه اهمیت ژئوپلیتیکی آن از این فضا و رقابتهای پیوند خورده با آن نیز بی نصیب نبوده است و انچه امروز در این منطقه در جریان پیامد همین رقابتهاست. به طور مثال کلنگزنی اخیر خطآهن ۲۲۴ کیلومتری «قارص – نخجوان» توسط ترکیه، فراتر از یک پروژه عمرانی، نمادی از یک تغییر گسل راهبردی در منطقه قفقاز و آسیای مرکزی است؛ تلاشی هدفمند برای ترسیم مجدد نقشه ترانزیت منطقه که بهصورت آشکار، موقعیت تاریخی و ممتاز کشورمان را بهعنوان یک پل ارتباطی دور میزند. این طرح که با ظرفیت پیشبینیشده ۱۵ میلیون تن بار و بیش از پنج میلیون مسافر در سال، اتصال مستقیم ترکیه به جمهوری آذربایجان و سپس به آسیای مرکزی را فراهم میکند، در بطن خود یک منطق بازدارنده علیه منافع ملی کشورمان و همچنین روسیه را پنهان کرده است.
اهمیت این تحول زمانی مضاعف میشود که بدانیم این مسیر، در چارچوب یک معماری امنیتی-اقتصادی گستردهتر و با حمایت قدرتهای فرامنطقهای تعریف شده است. این روند، فصل نوینی از «بازی بزرگ» اوراسیا را رقم زده که در آن، خطوط ریلی و شریانهای انرژی جایگزین لشکرکشیها و صفآراییهای نظامی معمول در تاریخ شدهاند! از این رو از منظر نگارنده، پرسش محوری پیش روی تحلیلگران دلسوز منطقه این است که راهبرد «مهندسی کریدوری قفقاز جنوبی» که با سرعت توسط آنکارا و باکو و با حمایت غربی در جریان است چه پیامدهای راهبردی برای امنیت و توسعه کشورمان و حتی قدرتی مانند روسیه در پی دارد و چه مجموعه اقداماتی برای صیانت از منافع ملی در این عرصه ضرورت مییابد؟
برای پاسخ به این پرسش بایستی به این نکته توجه داشته باشیم که منطق حاکم بر تحولات کنونی، ریشه در یک درک عمیق از مفهوم و کارکرد قدرت در قرن بیستویکم دارد! در دوران جدید، قدرت کشورها و ملتها صرفاً در توان نظامی خلاصه نمیشود، بلکه قدرت در کنترل «شبکهها»، «جریانها» و «نقاط اتصال» تعریف میگردد. کشورها و بلوکهایی که بتوانند شریانهای اصلی تجارت، انرژی و داده را کنترل کنند، توانایی شکلدهی به قواعد بازی بینالمللی و اعمال نفوذ بر دیگران را خواهند داشت. کریدورهای حملونقل، دیگر صرفاً مسیرهایی برای جابجایی کالا نیستند؛ آنها ابزارهای قدرت ژئوپلیتیک برای ایجاد وابستگی، شکلدهی به ائتلافها، اعمال فشار اقتصادی و منزویساختن رقبا هستند. از این منظر، رقابت بر سر کریدورها در قفقاز و آسیای مرکزی، یک رقابت برای کنترل «قلب زمین» در نظریه مکیندر است که اکنون در قالبی نوین بازتولید شده است. کشوری که در این رقابت منفعل بماند، در عمل حاکمیت خود بر سرنوشت اقتصادی و راهبردیاش را به دیگران واگذار کرده و به یک بازیگر حاشیهای در نظم منطقهای جدید تبدیل خواهد شد! پر واضح است که چنین بازیگری در آینده حتی برای دفاع از حداقل منافع ملی خود نیز بایستی به دنبال تایید و جلب رضایت قدرتهای جدید منطقه نفوذ سابق خود باشد امری که برای هر کشور با سابقهای تحقیر آمیز و غیر قابل تحمل است اما اگر از وقوع آن پیشگیری نشود اجتناب ناپذیر خواهد بود!
رویای «جهان تُرک» بر ریلهای قفقاز
برای درک بهتر این موضوع بایستی بدانیم که این پدیده چندلایه، نیازمند واکاوی بازیگران، اهداف و روندهای حاکم بر آن است. در سطح اول، محور آنکارا-باکو با اتکا به گفتمان سیاسیشده «پانترکیسم» و با بهرهبرداری از نتایج جنگ دوم قرهباغ، به دنبال ایجاد یک پیوستگی سرزمینی و راهبردی از مدیترانه تا مرزهای چین است. برای ترکیه، این کریدورها ابزاری برای تحقق دکترین عمق بخشی استراتژیک به آنچه جهان ترک میخواندش و تبدیل شدن به یک هاب انرژی و ترانزیت مرکزی در اوراسیاست که وابستگی خود به مسیرهای سنتی عبوری از کشورمان را به حداقل میرساند. سازمان «کشورهای تُرک» نیز بهعنوان بازوی دیپلماتیک این راهبرد، در حال ایجاد یک چارچوب نهادی برای هماهنگی سیاسی و اقتصادی میان اعضاست. برای جمهوری آذربایجان نیز، این پروژه ضمن تحکیم اتحاد با ترکیه، اهرم فشاری علیه ارمنستان و ابزاری برای کاهش وابستگی به مسیرهای ایرانی جهت دسترسی به نخجوان است. این دو بازیگر، با همافزایی سیاسی و اقتصادی، در تلاشند تا واقعیتهای جدیدی را بر جغرافیای منطقه تحمیل کنند که در آن، محوریت با کریدورهای شرقی-غربی است که کشورمان را از معادلات کلان ترانزیتی حذف میکند. این روند صرفاً به پروژه قارص-نخجوان محدود نیست، بلکه در طرحهای دیگری نظیر «کریدور ترانس خزر» و احیای «کریدور لاجورد» نیز تبلور یافته است که همگی یک هدف مشترک را دنبال میکنند: ایجاد مسیری جایگزین که روسیه و کشورمان را دور بزند!
واشنگتن؛ معمار پشت پرده
در سطح دوم، نقش قدرتهای فرامنطقهای، بهویژه ایالات متحده و برخی متحدان اروپاییاش، این معادله را پیچیدهتر میسازد. حمایت واشنگتن از این طرحها که از آن با عناوینی چون «مسیر ترامپ» نیز یاد میشود، بخشی از راهبرد کلان مهار قدرتهای اوراسیایی یعنی ایران، روسیه و چین است. از منظر آمریکا، تقویت محور ترکزبان به رهبری ترکیه (یک عضو ناتو)، ضمن کاهش نفوذ راهبردی کشورمان و روسیه در قفقاز و آسیای مرکزی، میتواند مسیری جایگزین برای ابتکار «کمربند-راه» چین نیز فراهم آورد. این سیاست، با تضعیف مزیتهای ژئوپلیتیکی رقبای واشنگتن، به دنبال بازآرایی موازنه قوا در منطقه به نفع بلوک غرب است. بنابراین، آنچه در ظاهر یک رقابت اقتصادی بر سر تعرفه و ترانزیت به نظر میرسد، در لایه عمیقتر، یک جنگ سرد ژئوپلیتیک برای کنترل شریانهای حیاتی انرژی و تجارت در قلب اوراسیاست. پیامدهای این راهبرد برای کشورمان کاملاً ملموس است؛ از یکسو، با کاهش درآمدهای ترانزیتی و تضعیف جایگاه ژئواکونومیک، بخشی از اهرمهای قدرت ملی ما فرسایش مییابد و از سوی دیگر، شکلگیری یک بلوک سیاسی-امنیتی هماهنگ در مرزهای شمال غربی، میتواند چالشهای امنیتی جدیدی از جمله تحریک واگراییهای قومی و تغییرناپذیری مرزهای بینالمللی را در بلندمدت ایجاد کند.
این وضعیت، بیشباهت به رقابتهای بزرگ قرن نوزدهم میان امپراتوریهای بریتانیا و روسیه تزاری بر سر نفوذ در آسیای مرکزی و فلات ایران نیست. در آن دوران نیز، کنترل مسیرهای تجاری و نظامی، محور اصلی رقابت بود. امروز، ابزارها تغییر کردهاند اما منطق ژئوپلیتیک همچنان پابرجاست. غفلت از این رقابت مدرن، میتواند همان نتایج تاریخی را به همراه داشته باشد: از دست رفتن نفوذ منطقهای و قرار گرفتن در موقعیت انفعال راهبردی. با این حال، نباید از آسیبپذیریهای طرحهای رقیب نیز غافل شد. کریدورهای پیشنهادی محور آنکارا-باکو، بهویژه مسیر موسوم به «کریدور زنگزور»، با چالشهای جدی امنیتی و سیاسی مواجهاند. مخالفت قاطع کشورمان و همچنین نگرانیهای روسیه از تغییر مرزهای بینالمللی و تضعیف نفوذ خود در ارمنستان، موانع مهمی بر سر راه تحقق کامل این پروژه است. افزون بر این، وابستگی این طرحها به ثبات سیاسی در منطقه قفقاز جنوبی، آنها را به گزینهای پرریسک برای سرمایهگذاران و شرکتهای بزرگ حملونقل تبدیل میکند.
تهدید مشترک، فرصت راهبردی
این وضعیت، کشورمان را در یک نقطه عطف راهبردی قرار داده است. انفعال و نظارهگری در برابر این مهندسی ژئوپلیتیک، میتواند در آیندهای نهچندان دور به انزوای ترانزیتی و محاصره راهبردی منجر شود. با این حال، این چالشها در دل خود فرصتهایی را نیز نهفته دارد. مهمترین فرصت، اشتراک منافع عمیق و حیاتی میان کشورمان و فدراسیون روسیه در مقابله با این روند است. کریدورهای شرقی-غربی تحت حمایت غرب، به همان اندازه که منافع ما را تهدید میکنند، حوزه نفوذ سنتی روسیه در قفقاز و آسیای مرکزی را نیز به چالش میکشند. این تهدید مشترک، بستری بیبدیل برای ارتقای همکاریهای راهبردی تهران و مسکو، از هماهنگی دیپلماتیک تا پروژههای مشترک زیرساختی فراهم میآورد. رزمایشهای مشترک دریایی در دریای خزر را میتوان نشانهای از درک این تهدید مشترک و اراده برای نمایش قدرت در برابر آن دانست. سناریوی مطلوب برای کشورمان، تبدیل این تهدید به فرصتی برای فعالسازی کامل ظرفیتهای مغفولمانده کریدور شمال-جنوب و تعریف ابتکارات جدید منطقهای با مشارکت قدرتهای همسو مانند هند و اعضای اتحادیه اقتصادی اوراسیا است.
نسخه اقدام
در جمعبندی باید گفت، پروژه خطآهن قارص-نخجوان و طرحهای موازی آن، صرفاً رقابتی بر سر حمل بار نیست، بلکه فصلی جدید از «بازی بزرگ» برای شکلدهی به نظم آینده اوراسیاست؛ نظمی که در آن خطوط ریلی و جادهها، مرزهای نفوذ سیاسی و امنیتی را تعیین میکنند. راهبرد محور آنکارا-باکو با حمایت غرب، تلاشی سیستماتیک برای حاشیهنشین کردن کشورمان در جغرافیای اقتصادی منطقه و تضعیف عمق راهبردی آن است. در برابر این وضعیت، اتخاذ یک رویکرد چندوجهی، فعال و آیندهنگر یک الزام قطعی است. نخست، کشورمان باید با تمام توان دیپلماتیک و فنی، فرآیند تکمیل و عملیاتیسازی «کریدور شمال-جنوب» را نه بهعنوان یک پروژه، بلکه بهعنوان یک «اَبَرپروژه ملی» در اولویت قرار دهد. این امر مستلزم تسریع در ساخت قطعه کلیدی راهآهن رشت-آستارا و همچنین مدرنسازی بنادر جنوبی و شمالی، ارتقای ناوگان حملونقل و دیجیتالیسازی فرآیندهای گمرکی و لجستیکی است. جذابیت این کریدور از نظر هزینه و زمان باید به حدی افزایش یابد که عملاً جایگزینهای دیگر را غیراقتصادی سازد.
دوم، همکاریهای راهبردی با روسیه باید از سطح بیانیهها فراتر رفته و به اقدامات مشترک و ملموس در حوزههای حملونقل، انرژی و امنیت در حوزه دریای خزر و قفقاز منجر شود. ایجاد یک شرکت حملونقل مشترک ایرانی-روسی، هماهنگسازی تعرفهها و مقررات در چارچوب اتحادیه اقتصادی اوراسیا، و سرمایهگذاری متقابل در زیرساختهای لجستیکی میتواند این همکاری را نهادینه کند. تعریف رژیم حقوقی دریای خزر بر مبنای منافع پنج کشور ساحلی و ممانعت از هرگونه نفوذ و حضور نظامی قدرتهای بیگانه در این پهنه آبی، یک اولویت حیاتی و خط قرمز مشترک است. سوم، دیپلماسی فعال با دیگر بازیگران منطقه مانند هند، چین و کشورهای آسیای مرکزی که منافعشان با کریدور شمال-جنوب همگراتر است، میتواند به ایجاد یک ائتلاف متوازنکننده در برابر محور ترکی-غربی کمک کند. باید مزیتهای ذاتی مسیر ایران، یعنی امنیت پایدار، کوتاهی مسافت و دسترسی مستقیم به آبهای آزاد، بهطور مستمر برای شرکای منطقهای و بینالمللی تبیین و تبلیغ شود.
در پایان بایستی به مسئولان کشور و مخاطبان این یادداشت تاکید کرد که نقشه قرن بیستویکم با خطوط فولاد و بتن ترسیم میشود و جایگاه فردای کشورمان در این نقشه، به تصمیمات و اقدامات راهبردی امروز شما و حاکمیت بستگی دارد. کشور ما نه تماشاگر، که باید معمار فعال این هندسه جدید منطقهای باشد و از موهبت خدادادی جغرافیا، برای تضمین امنیت و شکوفایی نسلهای آینده کشور به بهترین نحو بهرهبرداری کند.