آلاسکا؛ اجلاسی بدون نتیجه و ادامه جنگ در اوکراین

نشست آلاسکا برای پوتین مانند یک پیروزی به نظر میرسد. مراسم باشکوه و استقبال گرمی (که تماشای آن برای اوکراینیها دردناک است)، خروج از انزوای دیپلماتیک و به تعویق انداختن دوباره دور جدیدی از تحریمهای مستقیم و ثانویه شدیدتر برگزار شد. به عبارت دیگر، چیزهای زیادی برای فروش «پیروزی» جدید او به مردم روسیه و مخاطبان بینالمللی اعم از دوست و دشمن وجود داشت.
اندیشکده زاویه: مجموعهای از کارشناسان وبسایت اندیشکده «شورای آتلانتیک» با انتشار گزارشی به تحلیل دیدار اخیر پوتین و ترامپ در اجلاس آلاسکا پرداختند که در ادامه خلاصهای از آن میآید:
- در حال حاضر، جزئیات کمی در مورد این دیدار وجود دارد. پوتین دقیقاً چه پیشنهادی ارائه داد که باعث شد ترامپ از این دیدار مثبت صحبت کند؟ احتمالاً پس از ارائه گزارش ترامپ به زلنسکی و ناتو، برخی از جزئیات فاش خواهد شد.
- این جلسه برای پوتین مانند یک پیروزی به نظر میرسد. مراسم باشکوه و استقبال گرمی (که تماشای آن برای اوکراینیها دردناک است)، خروج از انزوای دیپلماتیک و به تعویق انداختن دوباره دور جدیدی از تحریمهای مستقیم و ثانویه شدیدتر برگزار شد. به عبارت دیگر، چیزهای زیادی برای فروش «پیروزی» جدید او به مردم روسیه و مخاطبان بینالمللی اعم از دوست و دشمن وجود داشت.
- همانطور که انتظار میرفت، پوتین در مورد مهمترین موضوع مذاکرات – جنگ روسیه در اوکراین – سرسخت بود. او در اظهارات خود بدبین و ریاکار بود (حتی از امنیت اوکراین صحبت کرد) و در عین حال از توجیه معمول خود در مورد جنگ و قصدش برای ادامه تجاوز، کوتاه نیامد. این اجلاس مانع از آن نشد که پوتین دهها هدف غیرنظامی را در اوکراین هدف قرار دهد و به حملات تابستانی خود ادامه دهد.
- استعارههای ترامپ در مورد املاک و مستغلات، بخشی جداییناپذیر از شخصیت عمومی اوست و البته نباید آنها را صرفاً ظاهری دانست. با این وجود، باور ظاهری او مبنی بر اینکه امتیازات ارضی میتواند صلح را به ارمغان بیاورد، نشاندهندهی یک سوءتفاهم اساسی در مورد اهداف جنگی روسیه است. ترامپ ممکن است دوست داشته باشد حمله به اوکراین را به عنوان یک اختلاف مرزی شدید به تصویر بکشد، اما پوتین قطعاً با این دیدگاه موافق نیست.
- ترامپ به هیچ وجه تنها کسی نیست که نمیتواند بفهمد چرا پوتین به جنگ رفت. حتی اکنون، بیش از سه سال و نیم از آغاز خصومتها میگذرد، بسیاری در غرب هنوز برای درک نقش غالب نارضایتیهای تاریخی و امپریالیسم خالص تلاش میکنند. برای درک انگیزههای واقعی مسکو، جدا شدن از دیدگاه غربی و نگاه کردن به تهاجم از دریچه تاریخ مدرن روسیه بسیار مهم است.
- برای پوتین و میلیونها نفر از هموطنان روسش، جنگ امروز به طور جداییناپذیری با تحقیرهای فروپاشی شوروی مرتبط است. این واقعیت اغلب از نظر مخاطبان غربی که تمایل دارند فرض کنند اکثر روسها از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تمامیتخواه استقبال کردند، پنهان میماند. در واقع، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برای اکثریت قریب به اتفاق جمعیت روسیه یک تجربه بسیار آسیبزا بود، کسانی که شاهد بودند کشورشان تقریباً یک شبه از یک ابرقدرت جهانی به یک جمهوری موز تبدیل شد. بین اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰، امپراتوری روسیه در قالب شوروی خود حدود یک سوم از قلمرو و تقریباً دو سوم جمعیت خود را از دست داد و بقیه در فقر شدید فرو رفتند. به ندرت در تاریخ، امپراتوریای به این سرعت یا به طور کامل از هم پاشیده است.
- پوتین به عنوان افسر کا گ ب در آلمان شرقی، در مراحل اولیه این فروپاشی، در ردیف اول قرار داشت. او در سال ۱۹۸۹ هنگام فروپاشی دیوار برلین در درسدن بود و با تلخی فلج امپراتوری را که با شروع فروپاشی قدرت شوروی با آن مواجه شد، به یاد میآورد. در آن روزهای پرآشوب، به پوتین جوان که به دنبال راهنمایی بود، گفته شد: «مسکو ساکت است». این فاجعه از آن زمان تاکنون حاکم روسیه را آزار داده و جهانبینی او را شکل داده و او را مصمم کرده است تا اطمینان حاصل کند که مسکو دیگر هرگز ساکت نخواهد ماند.
- این اجلاس، اجلاسی بود که آب در آن جریان داشت. حداقل، این تمام چیزی است که میتوانیم از کنفرانس مطبوعاتی کوتاه بدون هیچ پرسش رسانهای و یک دستور کار دوجانبه مختصر برداشت کنیم. با توجه به اینکه به نظر نمیرسید دستاورد چندانی حاصل شود، این بدترین سناریوی ممکن برای هیچکس نبود. در کیف و پایتختهای اروپایی نفس راحتی کشیده خواهد شد که تسلیم ترسناک به سبک مونیخ 1938 محقق نشد.
- پوتین این فرصت را داشت که صحنه را با رئیس جمهور ایالات متحده به اشتراک بگذارد و به اندازه کافی چاپلوسی و صحبتهای بیمعنی در مورد احترام به امنیت اوکراین ارائه دهد تا از تحریمهای فوری و فشار اقتصادی بیشتر جلوگیری کند. در این زمینه، اشاره او به حسن همجواری دریچهای به سوی بیحد و حصر بدبینی او بود. طفره رفتن و طفره رفتن به پوتین اجازه میدهد تا به ریختن انسانها در چرخ گوشت ادامه دهد و خاک اوکراین را ذره ذره گسترش دهد. او این را یک پیروزی خواهد دانست.
- اکنون زمان آن رسیده است که اروپاییها به ترامپ فشار بیاورند که پوتین تنها مانع صلح است و ترامپ بای سرانجام رویکرد «صلح از طریق قدرت» خود را در این درگیری اعمال کند: افزایش فشار نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی جمعی بر روسیه، چه مستقیم و چه غیرمستقیم از طریق کشورهایی که همچنان ماشین جنگی پوتین را فعال میکنند. در غیاب این، پوتین همچنان با خوشحالی در دریاچه خونینی که خود ایجاد کرده، دست و پا خواهد زد.
- در انکوریج چیزی جز طلای احمقانه پیدا نمیشد. آفرین به ترامپ که سعی کرد صلح را به اوکراین بیاورد، اما دیپلماسی کند و خستهکننده است و به چیزی بیش از نمایشهای روابط عمومی نمایشی که در آخرین لحظه و با برنامهریزی کم انجام میشوند، نیاز دارد. بیایید امیدوار باشیم که ترامپ متوجه اشتهای بیپایان پوتین برای صحبت کردن شود و از سخنرانیهای شبهتاریخی دیکتاتور روسیه خسته شود. ترامپ میتواند روسها را تحت فشار قرار دهد؛ به نظر میرسد فراموش کرده است که ایالات متحده کارتها را در دست دارد، نه مسکو. گویاترین جمله از پوتین بود که گفت ریشههای جنگ همچنان پابرجاست. این بدان معناست که موضع پوتین تغییر نکرده است. از نظر او، اوکراینیها مردم واقعی نیستند، زبان اوکراینی جعلی است و او هنوز قصد دارد یک ملت مستقل و دموکراتیک را که شایسته همدردی و حمایت ایالات متحده است، نابود کند.
- اجلاس آلاسکا اصول جنگ روسیه علیه اوکراین را تغییر نداد. اهداف روسیه همچنان حداکثرگرایانه و حذفگرایانه است. این امر در درخواستهای مکرر پوتین برای رسیدگی به «علل ریشهای» جنگ، که حسن تعبیری برای وجود اوکراین به عنوان یک کشور کاملاً مستقل و عاری از سلطه روسیه است، مشهود بود. این تعجبآور نیست. اهداف پوتین در اوکراین همیشه ایدئولوژیک بوده است و هیچ معامله بزرگی وجود ندارد که او را راضی کند، مگر تسلیم کامل اوکراین، که اتفاق نخواهد افتاد. این جنگ در میدان نبرد تعیین خواهد شد. و مؤثرترین راه برای اطمینان از اینکه این جنگ زودتر از موعد در میدان نبرد و به نفع اوکراین به پایان برسد، این است که ایالات متحده و متحدانش به مسلح کردن اوکراین ادامه دهند. علاوه بر این، آنها میتوانند از طریق تحریمهای ثانویه که در قانون پیشنهادی سناتورهای آمریکایی لیندسی گراهام و ریچارد بلومنتال گنجانده شده است، فشار اقتصادی بر روسیه را افزایش دهند.
- تنها برنده قطعی، حداقل در کوتاهمدت، پوتین بود که شاهد پایان انزوای بینالمللی خود بود. پوتین به لغو تحریمهایی که به دنبالش بود، دست نیافت و به نظر میرسد که در جدا کردن اوکراین از عادیسازی روابط اقتصادی با ایالات متحده نیز ناکام مانده است. اما او بدون دادن حتی یک امتیاز، از رئیس جمهور ایالات متحده در خاک این کشور با فرش قرمز استقبال کرد.